یادداشت روز
يكشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶
سرمشق اجلاسیه ۳ هزار شهید استان قزوین!

حسن شکیب زاده: یکی از مهمترین راهکارهای ترویج و حفظ هر رخدادی، نمایان سازی هنرمندانه ی وقایع اتفاقی و پاسخگویی به چراهای آن می باشد. به طوری که اگر این راهکار به درستی اعمال نشود، زمینه ی بسیاری از تحریفات و عکس العملهای منفی را در سطح جامعه فراهم خواهد ساخت.

بحث برگزاری اولین اجلاسیه ی ملی بزرگداشت سه هزار شهید استان قزوین، پس از دو دهه، یک بار دیگر مطرح شده و برگزار کنندگان آن ظاهرا مصمم اند که نیمه ی اول سال آتی این اجلاسیه را در استان برگزار نمایند و ما نیز امید داریم که این اتفاق میمون در زمان اعلام شده تحقق یابد، در حالی که می دانیم برگزاری یک چنین اجلاسیه ی ملی و بزرگی، تدابیر بزرگ تری را می طلبد که در صورت کارشناسی و حرفه ای انجام شدن مقدمات آن، می توان به اجرای اثرگزارش نیز امیدوار بود.

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
جلوی بولدوزر دراز کشیدن، کار مردهاست!
حسن شکیب زاده: اینجا قزوین است. شهری که اصفهان بایستی بیاید جلویش لنگ بیاندازد. اما چرا نمی اندازد؟ برای اینکه هنوز آدمهایی پیدا نشده اند که این شهر را فهمیده باشند و برای ماندنش و مطرح شدن، حتی جهانیش، آستین های همت را بالا بزنند. در این شهر غریب، تا حال هر کی که سر کار بوده، واقعا سر کار بوده است و تلاشش ماندگاری خود و افکار پوسیده اش بوده است. وگرنه این همه نمادهای بی هویت زندگی توی این شهر افسرده، چکاره است؟
يكشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶
شعاری که تبدیل به شعور شد!

حسن شکیب زاده: دهه ی ۶۰، حتی اواخر دهه ی ۵۰ را هم که مرور می کنم، خالق کانون توانا را به یاد می آورم که به گونه ای در صحنه های مختلف انقلاب حضور داشت، که گاهی فراموشمان می شد که او معلول است و خود او که هیچ!

در همان ایام بودند آدمهای معلولی که خیلی از معابر عمومی را اشغال تکدی گری خود کرده بودند. آنها باور کرده بودند که توانایی هیچ کاری را ندارند و بسیاری از آنها هم خانه نشین بوده و برای حضورشان در منظر عمومی نیز، از مرم خجالت زده بودند.

جمعه ۲۹ دي ۱۳۹۶
مَردِ حماسه هایِ سرزمینمان!

..... امروز جمعه است و دوباره دلم گرفته است. گرفته است نه بخاطر اینکه فردا شنبه است، که کار از این حرف ها گذشته است. گرفته است از اینکه خیلی از آدمهایی که امروز سر کارند و نان نظام را می خورند، کوچکترین تعلق خاطری به اصل نظام و ریشه هایش ندارند. همه ی کارها و حرفهایمان شعاری و برای حفظ حقوق فرداهایمان شده است و از یاد برده ایم که ما هم باید انسان باشیم و پایبند به اصولی. اصولی که همانند هاشمی ها برایمان تدوین کردند. هاشمی ای که یک بود و دو نداشت. کما اینکه بهشتی هم یک بود و دو نداشت و امام عزیر نیز که یکدانه ای بی بدیل بود.

شنبه ۲۳ دي ۱۳۹۶
یادداشت:
عصرانه! به وقت کدام فرهنگ؟
شنیدن صدای مطالبات اهل فرهنگ و هنر شهر قزوین، در عصرانه‌ای که هیچ تفاوتی با صبحانه و شامگانه گذشتگان ندارد، اتفاق تازه‌ای نیست.
بیش از این هم همه اهل هنر و غیر هنر، این صدا را طی چهار دهه اخیر از زبان افراد مختلف شنیده و وعده‌های رنگارنگ‌شان را به خوبی به یاد دارند، اما کو گوش شنوای اهل درد و عمل؟
البته همین که در این آشفته بازار وعده وعیدها، باز هم گوشی پیدا می‌شود که ادعای شنیدن دارد، جای امیدواری دارد، اما از طرفی گوش اهل فرهنگ و هنر هم از این شنیده‌ها پر شده است.
يكشنبه ۱۷ دي ۱۳۹۶
یادداشت:
شبیه صدام، راوی دفاع مقس ما!

میخائیل رمضان، یکی از شبیه های صدام، دیکتاتور وقت عراق است که در طول هشت سال جنگ تحمیلی، در مهمترین رویداد های عراق و ایران، نقش خود را بخوبی ایفا نموده است.

میخائیل مدتی پس از پایان جنگ تحمیلی به امریکا فرار کرده و به نوشتن خاطرات خود در نقش شبیه صدام می پردازد.

شنبه ۱۶ دي ۱۳۹۶
یادداشت:
شورای فرهنگ عمومی استان کجاست؟

شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان عالی ترین ارگان تصمیم گیری درمسایل فرهنگی کشور فعالیت شورای فرهنگ عمومی کشور را به صورت رسمی از سال ۶۵ اعلام و ۲۹ فروردین ماه سال ۱۳۸۵ نیز آیین‌‌نامه ی شورای فرهنگ عمومی استان ها را تصویب کرد که در آن، از: شناخت و اطلاع از وضع فرهنگ عمومی، اصلاح و ارتقای فرهنگ عمومی و نظارت و پیگیری مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی و تصمیمات شورای فرهنگ عمومی کشور، به عنوان وظایف شورای فرهنگ عمومی استان ذکر شده است.

شنبه ۱۶ دي ۱۳۹۶
یادداشت:
کتاب نده، کتابخوانی یادم بده؟

مثل معروفی است که چینی‌هامی‌گویند «به جای آنکه به نیازمندان ماهی بدهی، ماهیگیری یادشان بده!». البته این جمله به شکل دیگری نیز از قول افلاطون نقل شده است: «به من ماهی نده، ماهیگیری یادم بده!»‏.

واقعیت این است که پس از گذشت چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و طی کردن همه ی راه هایی که فقط منتج به توزیع کتاب رایگان، آن هم به شگردهای مختلف، برای نشان دادن اینکه سرانه ی مطالعه ی کتاب در کشور بالا رفته است، نه تنها راه به جایی نبرد، بلکه راهگشای بیراهه هایی برای دور ماندن مردم و جامعه از کتاب و کتابخوانی شد. امر مهمی که اگر به درستی رواج یابد، راهگشای بسیاری از مشکلات و گامی اساسی در جهت توسعه ی امور فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی خواهد بود.

جمعه ۱۵ دي ۱۳۹۶
یادداست:
بیشعوری و جامعه ما!

امروز جمعه است. فرصت مناسبی که گاهی لازم است سَرَکی توی آرشیو خصوص ات بزنی و گذشته را مرور کنی.

امروز و اتفاقی در آرشیو عکسهایم به عکسی برخوردکردم که سال گذشته در روز عاشورا گرفته بودم. عکسی که یک بار دیگر کتاب «بیشعوری» اثر «خاویر کرمنت» را در ذهنم تداعی کرد.

خاویر کرمنت در این کتاب ما را با خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت، یعنی بیشعوری آشنا می‌کند. این کتاب با زبانی طنزگونه به بررسی پدیده‌ی بیشعوری در دنیای امروز می‌پردازد.

چهارشنبه ۱۴ تير ۱۳۹۶
به بهانه نمایش فیلم ویلایی ها:
این پیک لعنتی!

در فیلم ویلایی‌ها، اگر چه مجال به تصویر کشیدن همه‌ی رشادت‌ها و شجاعت‌های زنانِ مردِ این سرزمین نبود، اما همینکه پس از گذشت ده‌ها سال از پایان دفاع جانانه‌ی زنان و مردان ایران بزرگ در مقابل همه‌ی جنگ ستیزانِ عالم و برای نخستین بار، گوشه‌ای از حماسه‌های ماندگار آنان را به تصویر کشیده است، جای تقدیر و سپاس دارد.

و اینکه ویلایی‌ها با زبان بی‌زبانی می‌خواهد آن روز ویلایی‌ها را، به رخ ویلایی‌های امروزی بکشد که در پیچ و خم‌های زندگی روزمره، یاد و خاطره‌ی زنان صبور و مقاوم و رخدادهای قهرمانانه‌شان را به باد فراموشی سپرده‌اند!

سه شنبه ۱۳ تير ۱۳۹۶
به بهانه روز قلم:
قَلَمِ قَلَم شده!
روز قلم، بایستی تلنگری باشد برای قلم و همه ی آنانی که دایه دار قلم هستند، تا حداقل برای ماندگاری رخدادهای تاریخی، فرهنگی، هنری و انسانی زمانه ی خود، قلم و اهل آن را دریابند.
و چقدر سخت است برایم که بگویم: اگر در این شهر بلبشو، اهل قلمی یافتی که با نَفَسی راحت و بدون دغدغه، با قلم آن می کند که باید، نشانش را به نشانی همه ی اهل قلم هدیه کنید.
سه شنبه ۱۳ تير ۱۳۹۶
برای علی و حمید محمدرضایی:
فراق ۳۱ ساله!
سی و یک سال یعنی یک عمر. آن هم عمری که هر ساعت و ثانیه‌اش سی و یک سال است. ثانیه‌هایی که یک مادر و یک پدر درونشان را پر از آشوب کرده است. آشوبی که دغدغه‌های انتظار را معنی می‌کند. علی که می‌دانست عملیات کربلای چهار، راه بی بازگشت و انتخابی آگاهانه و مسوولانه است، به پایش که مصنوعی بود نه، بلکه باور سال‌ها انتظار پدر و مادر چشم انتظارش را هم پشت سر گذاشت و به هیچ بهانه‌ای بها نداد تا رسیدن به آرزویی که هنوز هم پس از سه دهه، آرزویش در دل بسیاری از رزمندگان جامانده از قافله‌ی مجنونان لیلی، مانده است.

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس