یادداشت روز
قزوین کجای کار است؟
چند شب پیش در بحث خانوادگی که داشتیم، باجناقم که دوران خدمت اداری اش را به مدت ۳۰ سال در زنجان گذرانده بود، می گفت: بعداز بازنشسته شدنم، ۱۰ سالی بود که به زنجان نرفته بودم، اخیرا که برای دیدن دوستان وارد زنجان شدم، به قدری تحولات در این شهر رخ داده بود که بدون پرسش از اهالی زنجان نتوانستم خانه ی دوستم را پیدا کنم.
مردان هور و استانداری!
اول که شنیدم و در نشریات خواندم که قرار است مستند دفاع مقدس استان قزوین ساخته شود، به اندازه همه ی دلنگرانی های چندین ساله ام خوشحال شدم، خوشحال از این که بعد از گذشت سه دهه از آغاز جنگ تحمیلی استکبار جهانی علیه ایران اسلامی، بالاخره یک دستگاهی پیدا شد که دلش برای این استان و ۸ سال مقاومت و ایثار فزندانش سوخته و تصمیم گرفته تا با ارایه ی مستندی جدید گوشه هایی از نقش این استان را در جریان روزهای دفاع مقدس، به تصویر کشد.
کاش سریال بابایی ساخته نمی شد!
خانم حکمت، همسر و داغدار سالها فراق سردار شهید، سرلشگر عباس بابایی، در جریان دیدار معاون رییس جمهور از پشت صحنه ی سریال شوق پرواز در قزوین، به یکی از خبرنگاران گفت: «به دلیل کمبودهای مالی، شرمنده دست اندرکاران این سریال هستم و کاش این سریال ساخته نمی شد».
نشریات محلی تعطیل!
عرضم این است: همین امروز اعلام کردند که همه ی نشریات محلی تعطیل، فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
جشن پارچه ای!
کافی است یه مناسبتی در راه باشد و ما هم بی برنامه، نتیجه اش می شود پر کردن شهر از پارچه های رنگ و وارنگ و حسرت جماعتی که لنگ دو متر پارچه برای پنجره ی خانه ی اجاره ای شان هستند.
میشه شعار ندهیم؟
مدیرکل صدا و سیمای استان قزوین در جمع هنرمندان بسیجی، مطلب جالبی را مطرح کرد، گفت: شخصی در زمان حیات آسید احمد آقای خمینی، یک بسته گز از اصفهان برای حضرت امام آوردند، ایشان هم بسته گز را تحویل می دهند که حضرت امام گوشه بسته را باز کرده، تکه ای از آن را برداشته و به آسید احمد آقا می گویند: این بسته گز را از طرف من ببرید و تحویل آقای داریوش فروهر بدهید.
برونسی قزوینی!
سال ۱۳۲۱ غلامحسین برونسی در روستای کدکن تربت حیدریه به دنیا آمد و در حالی که فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه(ع) بود در عملیات بدر به شهادت رسید و جمعه گذشته هم به همت حوزه مقاومت بسیج حیدر کرار قزوین، کنگره ی بزرگداشت این سردار برگزار شد.
شهر در خدمت ماشین!
ساعت ۵ صبح بود که از خانه زدم بیرون، مسیرم خیابان شهید بابایی بود، هنوز سرعت ماشین را زیاد نکرده بودم که پیرمردی از دور نظرم راجلب کرد، جلوتر که رفتم مطمئن شدم خودش است.
تجلیل یا تشییع؟
با یکی از هنرمندان فراموش شده که مصاحبه می کردم، می گفت: ما سالها برای این استان و انقلاب زحمت کشیدیم و امروز فقط توقع داریم که یک تلفن خشگ و خالی بزنند و به پرسند که هنوز زنده ایم یا نه؟ به نظر شما این خواسته ی زیادی است؟
Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس