یادداشت روز
رئیس‌جمهور باید به عرف سیاسی عمل کند!
نامش محمد علی بود و زادگااهش شهر فرهیختگان، نامداران، سرداران و امیران بزرگ، قزوین و از جنس همین مردم و همانند آنان درد تلخ محرومیت را چشیده. در عین استضعاف، در اوج مناعت طبع و عزت نفس زندگی می کرد و تا بود پاک بود و مهربان، صمیمی بود و جدی و آیینه دار ادب، فروتنی و تواضع.
عاقبت بخیر بشی شهردار!
دوست عزیزی در وب لاگش نوشته بود: عاقبت بخیری، بهترین دعایی هست که میشه در حق هر کسی داشت. حتی اشیاء و یا چیزهایی که بی جان هستند نیز از این دعا مستسنا نیستند. یکی از مسیر های داخل شهر که هفته ای چندین بار از اونجا عبور می کنم، مسیر ولیعصر تا دوراهی همدان هست. هر بار که از این مسیر رد می شم و وضعیت خیابان سپه رو می بینم، یه آهی می کشم و میگم "عاقبت بخیر بشی خیابون ..."
کبریت به افتخارات نسل ماندگار!
درست ۲۰ سال پیش در چنین روزهایی کشور در تب و تاب ورود اسرای جنگ ۸ ساله ی عراق علیه ایران اسلامی می سوخت. روزهایی که چشمان منتظر هزاران پدر، مادر، همسر و فرزندان این آب و خاک به در بود تا یکبار دیگر عزیزان خود را دیده و در آغوش گرمشان تمام سردی ها را فراموش کنند.
خیلی ها به خیلی چیزها شبیه اند، الا خبرنگار!
امروزا سخت گرفتارم. خیلی دلم میخواست از روز خبرنگار و خبرنگارانی که چراغ این هنر را در پستوهای تنگ و تاریک ناباوری ها روشن نگه داشته اند بنویسم، اما اصلا فرصت ندارم. روزهای عجیبی را می گذرانیم. روزگاری که خبرنگار و خبر توی همین شهر غریب، اسم و رسمی داشت، روزگاری که نام خبرنگار لرزه بر اندام نامردمان این دیار می انداخت، روزگاری که همه به دنبال دست یافتن به جایگاه و نام و رسم خبرنگار بودند، جایگاهی که هیچ نشانی از آب و نان مرفهان بی درد نداشت.
شعبه ۱۲۶ رسانه ها، محلی برای حل اختلافات اهالی مطبوعات
متاسفانه اگر چه بسیاری از روزنامه نگاران و اهل قلم از وجود چنین شعبه ای در شوراهای حل اختلاف استان بی خبرند، اما با توجه به ویژگی های اهل قلم، بعضا مسایل و مشکلات فی مابین در سطح رسانه ها و با کارهای قلمی حل و فصل می شود، اما اصحاب رسانه ها و طرفین آنان می توانند با مراجعه به شورای حل اختلاف و ارایه ی دادخواست مربوطه، مشکلاتشان را با اعضای این شعبه درمیان گذاشته تا در محیطی فرهنگی و از جنس رسانه ها، نسبت به حل و فصل مشکلات موجود اقدام شود................. در آستانه ی روز خبرنگار، نشریه داخلی شورای حل اختلاف استان قزوین با من مصاحبه ای داشته که میخوانید...
در این شهر، همه باهمند!

وبلاگ نقد قزوین نوشت: «چندی پیش شهرداری قزوین خیابان بلوار شمالی (شهید خلبان لشگری/سرتک) را از میان زمین های خالی و بدون معارض و بدون ساختمان بسیار کج و معوج و غیر مستقیم احداث کرد.
امسال که فهمیدند خیلی خرابکاری شده است، پس از فشارهای شورای شهر، شهرداری مجبور شد خیابان را به سازی (صاف) کند!
و شهرداری هم اکنون در بنرها و بیلبوردها با افتخار اعلام کرده است که ۲میلیارد ریال خرج صاف کردن این خیابان شده است!!! » در این مطلب کوتاه به نکته ی مهمی اشاره شده است که اگر مسوولین استان

با خاله بازی به جایی نمی رسیم!
نشست تخصصی وبلاگ نویسان استان قزوین، کار قشنگی که با همت روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین، اگر چه دیر، اما سرانجام برگزار شد، می تواند نقطه ی شروعی برای انسجام، وحدت رویه و رویکرد جدید وبلاگ نویسان به این هنر و فن اطلاع رسانی باشد.
غلامرضا نوری، مدرس این کارگاه آموزشی در نشست فوق، کار اگثر وبلاگ نویسان کشور را، تشبیه به خاله بازی کرد و گفت: اگر بخواهیم در فضای مجازی موفق باشیم، با خاله بازی به جایی نمی رسیم، فضای مجازی، فضای جنگ است و جدیت!
هزینه برای کارهای آبکی فرهنگی!
رئیس سازمان جوانان استان قزوین گفته است که:« ۷۲ درصد کاربران در اینترنت گشت ‌وگذار بی‌هدف می‌کنند».
آقای رییس نمی دانم این آمار را از کجا پیدا کرده که منبع آن را در اختیار خبرگزاری مربوطه نگذاشته است، شاید هم نیاز نبوده است که مردم بدانند، اما مطلب اصلی اینجاست که ایکاش این سازمان عریض و طویل بجای ارایه ی آمار و ارقامی که بیشتر از آن را خود مردم می دانند، پیگیر علل رسیدن به چنین آمار و ارقامی را بررسی کرده و حداقل جلوی پیشروی این آمار را می گرفتند.
من اصلا مطبوعات محلی را نمی خوانم!
شما رو نمی دانم، اما من که علیرضا را خیلی دوست دارم، البته نه بخاطر اینکه ۹۹ درصد بدقولی می کند و یا نه بخاطر اینکه باید یه کاری رو ۹۹ بار بگی تا شاید یک بار انجام بده.
نمی دونم شاید هم به خاطر همین بدقولی هاشه که دوست داشتنی است. من که تا به حال ندیدم کسی رو که از ته دل از علیرضا بد بگه، اینایی را هم که از روی دل میگن که نباید به دل گرفت.
علی رضا را دوست دارم واسه ی اینکه دل هیشکی رو نمیشکنه و دوست داره هرکی هرکاری داره براش انجام بده، حتی اگه اونکاره نباشد! خوب طفلکی چکار کنه که فقط یک نفره و امکان تکثیرش هم نیست.
اما ایکاش ما مثل علیرضا خیلی داشتیم. توی تعطیلات دو روزه ی دولت کریمه که غافلگیرم کرده بود، تصمیم گرفتم با علیرضا گپی بزنم، که زدم. البته نقشه اش را خیلی وقت بود که می کشیدم اما خوب اینهم از برکات تعطیلات یه هویی کشور است دیگه!
نشریات محلی ما، زبان مردم نیستند!
من در مصاحبه ای با نشریه پیام شهر گفتم: پیام شهر، تنها نشریه ی محلی قزوین است! همچنین در این مصاحبه یک اشاره اجمالی به علل این که چرا نشریات ما محلی و زبان مردم نیستند، کرده ام.
البته در این مورد تاکنون چندین مطلب نوشته ام و باز هم علاقمندم که در این خصوص بیشتر بنویسم، چرا که دوست دارم اگه یه روزی یه نشریه ی محلی دیر به دکه ی روزنامه فروشی رسید، همه ی مردم نگران شوند، می فهمی چی میگم؟
پیام شهر و ۲۰۰ هفته استقامت!
نمی دانم این حسین برجی کی بود و کجا بود که یک دفعه افتاد وسط شهرداری قزوین و شد مدیر مسوول نشریه ی محلی پیام شهر. راستش از روزی که اولین دستپختش را دیدم بگی نگی معلوم بود که دستی بر آتش دارد.
او خیلی آرام و بی سرو صدا و از همه مهمتر خیلی بی ادعا وارد گود روزنامه نگاری شهری شد که تقریبا هیچیک از روزنامه نگارانش که نه، هیچیک از مسوولین نشریاتش که نه، هیچیک از مدیرانش که نه، هیجیک از مردمش هم چشم دیدن همدیگر را ندارند! حالا چرایش بماند، اما جالب است که همین آدم وارد چنین بساطی شد و انصافا هم تا الآن خوب دوام آورده.
علیرضا خدابخش ، مرد اول وب استان:
استان قزوین، منتظر تحول بزرگی در عرصه ی رسانه ها باشد
آخرین دروغی که گفت، بزرگترین دروغ مجازی سیزده ی سال ۸۹ بود. وبلاگش را که باز کردم، از قول برادرش نوشته بود که علیرضا به کربلا رفته و در جریان انفجار بمب به شهادت رسیده است. ته دلم از خدابخش بعید می دانستم که شهید بشه، آن هم کربلا، اما یه جورایی بایستی خبر را دو ۲ تا ۴ تا می کردم، چاره ای هم نبود، چون اصل خبر از قول خبرگزاری فارس نقل شده بود.
آن روز زیاد با دروغ های سالانه ی علیرضا آشنایی نداشتم، به سراغ وبلاگ ها و سایت های دوستانش رفتم که هر کدام اظهار نظرهایی کرده بودند، اظهار نظرهایی که وقتی دروغ لو رفت خیلی ها مانده بودند که چه موضعی بگیرند!
Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس