این آدم، عاشق! نه، دیوانه است!

شبی که برای تماشای تاتر "روشنک" رفتم؛ با من چهار نفر دیگر داخل سالن نمایش بودند. اول خیلی دلم گرفت، از شهرم و همه ی آدم هایش، شهری که آوازه ی هنر و هنرمندانش به آنسوی آب ها هم رفته است و اینکه چرا هنرمندان و هنردوستانش بایستی اینقدر فراموشکار و با هنر بیگانه شده باشند.


ابتدا فکر کردم شاید روشنک نمایشی نیست که سالن را بترکاند و راستش داشتم کم کم از آمدنم هم پشیمان می شدم. اما نمایش که یه کم ادامه یافت؛ نظرم برگشت. آن هم وقتی که کار بزرگ و ماندگار "آزاده کرم بخش" روی صندلی تنها سالنِ سر و سامان گرفته ی تاتر قزوین در کتابخانه ی علامه، میخکوبم کرد.

آخر نمایش را نفهمیدم که کی و چگونه تمام شد. یاد سینما ایران افتادم که سال ۵۶ برای تماشای فیلمی که بهروز وثوقی نقش اولش بود؛ چندین سانس نشستم و تماشا کردم که صاحب سینما آمد و با اردنگی بیرونم کرد. البته اینجا نه از اردنگی خبری بود و نه تکرار نمایش و اینکه بخواهی نه یک بار که چندین بار با یک بلیت ببینیدش.

نمایش که داشت به آخرهایش می رسید نگران حامد شدم، "حامد مکملی". این مرد فهیم تاتر که یک تنه جور این هنر ارزشمند را با مجموعه ی دوستان دوستداشتنی اش در انجمن نمایش به دوش می کشد. نگرانی از اینکه نکند بی توجهی و کمکاری های ما و روزگار، او را از میدان بدر کرده و آن کند که نشاید!

تو ذهنم داشتم صحنه هایی از برخی نمایش های ادوار گذشته را مرور می کردم که کارگردان در پایان نمایش به روی صحنه می آمد و به ابراز احساسات تماشاگران پاسخ می داد و انرژی می گرفت که ادامه دهنده ی راه باشد. و اینکه حالا حامد کجاست و با این سالن و ما چهار نفر و پایان نمایش چطوری کنار خواهد آمد و شاید هم اصلا نیاید که ما و صندلی های خالی و یک سالن سکوت! شرمنده اش نباشیم.

سالن که تاریکِ تاریک شد و نمایش تمام، روشنگ دوباره به صحنه بازگشت. ما چهار نفر به هم نگاه کردیم و هنوز دستهایمان روی هم نیامده بود که حامد، حامد مکملی را میگویم. مثل پایان همه ی نمایشهای سالن هایی که مملو از تماشاگر است؛ در میان همین چهار تا دست، با شور و انرژی وصف ناشدنیِ همیشگی اش، از ته سالن به روی سن رفت و انگار نه انگار!

حرکت حامد، و شور و هیجانش، نه تنها صحنه که همه ی ما را هم به وجد آورد، تا باور کنیم حامد و آدمهای هنرمند و هنردوستی چون او، آدمهای عاشق که نه، دیوانه ی هنرند. آدم های صادق و سالمی که پرنده هنر، دانایی و آگاهی را حتی با بالهای شکسته هم به خوبی به پرواز در آورده و به مقصد می رسانند. آدم هایی که باید قَدرِشان را دانست و به احترام شان بال بال زد!


جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷
۰۹:۱۲:۲۴
Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس