چرا هشت سال دفاع؟

دوران دفاع مقدس، هشت سالی بود که نمونه اش هیچگاه در دنیا تجربه نشده بود. هشت سالی که برای ملت بزرگ ایران اگر چه به قدر هشتاد سال خسارت و تجربه بود، اما نه تنها ملت بزرگ ایران که ملل مختلف جهان را هم با اهداف استکبار در ابعاد مختلفش آشنا ساخت.

هشت سالی که متاسفانه پس از گذشت سی سال هنور نتوانسته ایم ابعاد حماسی و ماندگارش را -برای حتی مردم خودمان هم- تبیین و تشریح کنیم.


یکی از عوامل مهمی که ملت ما در مقابل متجاوزان رژیم بعث عراق ایستاد و دنیا را برای ایستادگی اش به تحسین واداشت، اهداف آشکار و پنهانی بود که در پس پرده ی این جنگ ناخواسته ترسیم شده بود و ای کاش طی سالهای پس از پایان این جنگ خانمانسوز و جانسوز، فرهنگ دفاع و چرایی آن حداقل در مدارس مان و برای نسلی که قرار است آینده سازان این سرزمین باشند، بازگو می شد که نشد!

آنچه در پی می آید بخشهایی از اظهارات و نوشته های آگاهانی است که با مطالعه ی آن حداقل باور خواهیم کرد که جنگ برای ملت ایران ناخواسته و دفاع و مبارزه با متجاوزان، آگاهانه و قهرمانانه بود. دفاعی که برای نخستین بار و در طول تاریخ اجازه ی جدا شدن وجبی از خاک سرزمین مان را به بیگانگان نداد.

-سرهنگ دوم ستاد ثامر احمد الفلوجی: «... ما نظر مساعد غرب به‌ویژه آمریکا را درباره‌ی ضرورت اقدام و سرنگون کردن نظام جدید [امام] خمینی جلب کرده‌ایم. اگر دست روی دست بگذاریم حکومت ما باید همیشه در حالت انتظار و احتضار به سر برد. چه بسا در کشور ما انقلاب خمینی جدیدی رخ دهد که او را به عنوان رهبر خود انتخاب کند. از دیدگاه من برانگیختن اختلافات قومی و طائفه‌ای بهترین شیوه است که ما در سایه آن بتوانیم حرکت کنیم. این سلاحی است که با آن می‌توانیم با ایرانی‌ها بجنگیم و آن‌ها را تکه‌پاره کنیم. ...».(کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر).

-سرهنگ دوم ستاد ثامر احمد الفلوجی: «... ما برای ورود به خرمشهر با موارد زیادی از حالت‌های تمرد و مقاومت مواجه شدیم تا جایی که فقط با گذشتن از دریای خون توانستیم وارد این شهر شویم. این شهر از شدت جراحت‌های وارده بر آن شدیداً ناله می‌کرد.». (کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر).

- سرهنگ دوم ستاد سلام دوری الدلیمی: «... به خاطر دارم هنگامی که دو پاسگاه هیلیه و مای خضر به تصرف درآمد، ماهر عبدالرشید که در آن زمان سرهنگ دوم بود و فرماندهی یک ستون زرهی را به عهده داشت از روی یک دستگاه تانک فریاد می‌زد: بر آن‌ها بتازید! به آن‌ها حمله کنید! امروز روز پیروزی‌های بزرگ است، از حرف و حدیث دیگران درباره آن‌ها نگران نباشید،‌ بکشید آن‌ها را!‌ سرشان را از بدن جدا کنید!... ». (کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر).

- سرهنگ دوم عراقی، سلمان صفر درویش:‌ «... از جمله موضوعاتی که مکرراً به اطلاع فرماندهی رسانده می‌شد تجاوز به ناموس مردم بود. یکی از این موارد مربوط به سروان وضاح احمد العسکری فرمانده گروهان اول تیپ ۳۳ نیروهای مخصوص می‌شد. او به زنی به نام صیاده‌ی الزبیدی نظر داشت. این زن معلم یکی از مدارس بود. افرادی که شاهد بودند می‌گویند: این سروان او را تا دم در خانه‌اش تعقیب کرد. آن زن متأهل بود اما همسرش فرار کرده بود و با انقلابیون همکاری می‌کرد. هنگام شب سروان از فرصت استفاده کرد و همراه سه سرباز با ماشین به طرف خانه آن زن به راه افتادند.... (کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر).

- سرهنگ دوم ستاد ثامر احمد الفلوجی: «... تانک‌های ما کم‌کم از مرزهای بین‌المللی گذشتند. روستاهای بی‌پناه اهداف راهبردی تانک‌ها و توپخانه‌های ما شده بود. همه مردم در حالی‌که ترس و وحشت تمام وجودشان را گرفته بود، فرار می‌کردند و فریاد می‌زدند، عراقی‌ها ... عراقی‌ها... فرمانده لشکر دستور داد افراد غیرنظامی را با تانک هدف قرار دهند. ...».(کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر).

- سرهنگ عراقی ثامر عبدالله: « حرکت کردیم. جنگ تن به تن ما و نیروهای اسلامی شروع شد... گروه زیادی از سربازان ایرانی را اسیر کردیم. تعداشان به ۵۵ یا ۶۵ نفر بود. سر لشکر هشام صباح الفخری، دستور اعدامشان را صادر کرد و گفت:« از طرف صدام حسین دستور رسیده که سربازان خمینی را اعدام کنیم». (کتاب من در شلمچه بودم).

- سرهنگ عراقی «عبدالعظیم الشکرچی»:  فرمانده تیپ ۲۴ با ماهر عبدالرشید تماسی گرفت و گفت: «قربان! زخمی‌های زیادی در منطقه، نقش زمین شده‌اند و ما می‌خواهیم ابتدا آنان را تخلیه کنیم، پس از آنکه راه باز شد، تانک‌ها را به جلو حرکت دهیم.» ماهر عبدالرشید گفت: «نیازی به تخلیه مجروحان نیست.» بلافاصله فرمانده تیپ پاسخ داد: «ولی قربان، وجود آنان باعث کندی حرکت زره پوش‌های ما می‌شود.» ماهر عبدالرشید گفت: «با تانک‌ها و زره پوش‌ها به جلو حرکت کرده از روی اجساد عبور کنید! این دستوری است که باید آن را از جانب صدام حسین تلقی کنید!».(کتاب «توفان سرخ»)

- سرهنگ عراقی، کامل جابر: سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آنها مرگ، فشنگ و آتش معنا نداشت. با این که تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته و از نوع تی ۷۲ بود اما پیاده نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند درگیری شدید بود. نمی‌توانستیم سربازان خود را از سربازان ایرانی تشخیص بدهیم. فرمانده گردان -سرهنگ دوم لطیفه صبحی- از من که فرمانده گروهان دوم بودم، خواست که تا آخرین نفس مقاومت کنم. او به دست خود سربازان فراری و اسیران ایرانی را اعدام می‌کرد. یک هفته گذشت و من با چشمان خود اجساد کشتگان دو طرف را می‌دیدم که در خاکریز میانی بر زمین افتاده بودند». (کتاب «آخرین شب در خرمشهر. با ترجمه فاتن سبزپوش »).


جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷
۰۷:۳۵:۴۷
Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس