روزه‌ی کله گنجشگی پیشکش!

می‌گفت بیش از چهل سال است که آمده است شهر و امروز همه‌ی خانواده و حتی بسیاری از اهل فامیل‌اش هم متولد شهر هستند و شناسنامه‌هایشان هم این موضوع را تایید می‌کند.

البته این را هم گفت که مگر قزوین آن روزها چقدر جمعیت داشت. جمعیت اصلی شهر را همین ماها که اهل روستاها بودیم؛ تشکیل می‌داد. اینکه اگر اهالی روستاها نمی‌آمدند شهر چه اتفاقاتی می‌افتاد و شهری‌ها توان جمع کردن خودشان را هم نداشتند؛ موضوعات دیگری بود که وقتی فهمید من اصالتا شهری هستم؛ خیلی در موردش توضیحی نداد. شاید هم احساس می‌کرد با توجه به مسیری که قرار است طی کنیم؛ فرصت پرداختن به آن نباشد.


و اما اصل موضوع از آنجا شروع شد که یکی از مسافران تاکسی که داشت به بچه‌اش می‌گفت چیپس‌اش را نگهدارد و برسد خانه بخورد؛ گفت: «بچه هم بودند بچه‌های زمان شاه. با اینکه سن و سالی نداشتند و روزه هم برایشان واجب نبود؛ حداقل روزه کله گنجشگی می‌گرفتن؛ اما امروزه کله‌گنده‌هایش هم روزه نمی‌گیرند.»

این را که گفت؛ راننده‌ی تاکسی هم فرمان ماشین و هم فرمان بحث را به دست گرفت تا از قافله عقب نماند و ادامه داد: «آبجی اون زمان شاه... بود. اون ممه را ببخشیدها، لولو خورد.» و بعد هم یه نگاه دوباره به مسافرانش انداخت و گفت: «شماها که از خودمان هستید. انصافا اگه جوانان زمان شاه نبودند؛ توی این مملکت انقلاب می‌شد و یا اینکه اگر آنها نبودند؛ ایران می‌توانست هشت سال در مقابل دنیا بایستد و مقاومت کند؟» اگر چه من خیلی، آن هم توی تاکسی، اهل بحث و جدل نیستم؛ اما بحث به اینجا که رسید من هم بایستی پیاده می‌شدم تا با گرفتن نان سنگک به سفره‌ی افطاری برسم.

توی صف نانوایی داشتم به این مطلب مهم راننده تاکسی فکر می‌کردم که گفت: «امروزها از بین صد نفر از فک و فامیل ما، چه آنهایی که قزوین هستند و چه آنهایی که تهران، سر جمع توی بزرگترها که روزه برایشان واجب است؛ ده نفر هم روزه نمی‌گیرند چه برسد به بچه‌ها و روزه کله‌گنجشگی!» و بعد هم ادامه داد: «مثلا توی خانه خودمان از عیال که بگذریم که معده‌اش  ناراحت است و نمی‌تواند روزه بگیرد؛ فقط من تنهایی روزه می‌گیرم و بقیه انگار نه انگار. و بساط صبحانه، نهار و شام شان طبق معمول برقرار است» و به اینکه واقعا بزرگان دین و دنیای ما طی چهل سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه کار کردند که به اینجا رسیدیم؟ 

اگه بخواهیم بگوییم بودجه و آدم نداشتیم که دروغ گفته‌ایم. امروز هم بیشترین بودجه این مملکت به امور فرهنگی اختصاص دارد؛ اما کدام فرهنگ و چگونه هزینه می‌شود، نمی‌دانم. فقط این را می‌دانم که سال‌هاست راه به بیراهه می‌رود و یک جایی باید جلویش گرفته شود. باید علاوه بر اینکه جلویش گرفته شود؛ یه کاری هم بشود که مردم، بویژه جوانانمان را به این سادگی‌ها از دست ندهیم.

اینکه امروزها اوضاع فرهنگ و دین و ایمان مان طور دیگری شده است به عوامل بسیاری مرتبط است که باید بزرگان نظام توجه بیشتری به آن داشته باشند و به جای جدل‌های سیاسی و انفرادی، به فکر جامعه و مردمانش باشند تا بیش از این شاهد قهر آنان با نظام نشویم؛ البته این مهم می تواند از خود ما هم شروع شود. اگر بخواهیم، نمی‌تواند؟

http://www.velaiatnews.com/?type=dynamic&lang=۱&id=۴۸۵۲۵


چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷
۱۵:۲۹:۱۹
Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس