حماسه‌ی سوم خرداد از زبان دشمن چقدر تلخ است!
آزادسازی خرمشهر، سخت‌ترین گردویی که شکست!

«من قلباً اعتقاد داشتم که مردم خرمشهر مورد آن‌چنان تجاوزی قرار گرفته‌اند که در طول تاریخ نظیر آن وجود ندارد. ما وارد شهر شدیم و مردم را بدون علت کشتیم و خانه‌ها و وسایلشان را غارت کردیم و شب نشینی‌های آن‌چنانی با دختران، که با تجاوز همراه بود بر پا کردیم. حتی مشاهده کردم روزی یک نفر چند دختر خرمشهری را برای خوشگذرانی حمدالحمود می‌آورد».

متجاوزان آمده بودند که بمانند، آن هم در سرزمین سرخی که سروقامتان سبزش سرخ‌آفرین جای‌جای سرزمینشان هستند، اما کمتر از دو سال بعد، پاسداران با یورش برق آسای رزمندگان اسلام، با چنان خفت و خواری دمشان را گذاشتند روی کولشان، که یادشان رفت حتی






کلاهشان را بردارند و فرار کنند. اینگونه شد که بعضی از همان‌ها که آمده بودند بمانند، ماندند ولی نه در خرمشهر، بلکه در زیر خروارها خاک و یا برای سال‌های متمادی در اردوگاه‌های اسرای عراقی در ایران.

آن روزها که آمده بودند بمانند، روی در و دیوار شهر خونین شهر قهرمان، نوشته بودند: «جئنا لینبقی». انصافاً هم هر جور که حساب و کتاب می‌کردی می‌دیدی پر بیراه نفهمیده‌اند. چرا که کشور تازه انقلاب کرده‌ای که هنوز سر و سامان درست و حسابی نگرفته و با ارتشی که نظامش از هم گسیخته بود چگونه می‌توانست جلوی ارتش زرهی و مجهز بعثی را که پشتوانه‌ی وسیع جهان را داشت، بگیرد.

در میان همه‌ی گزارش‌ها و خاطراتی که از زبان رزمندگان و فرماندهان ما در طول سال‌های دفاع مقدس و پس از آن تا امروز بیان و مطرح شده است، به جرات می‌‌توان گفت که خاطرات نظامیان عراقی بهترین منبع برای اطلاع از جنایات صدام در روزهای اشغال خرمشهر است.

طی نوزده ماهی که خرمشهر در اختیار متجاوزین رژیم بعثی عراق بود، بدون شک همه‌ی روزهای آن اتفاقاتی را داشته که بازگویی آن پرده از جنایات هولناکی بر می‌دارد که اگر رزمندگان توانمند ما، عنایات الهی و مدیریت معنوی حضرت امام خمینی(س) را نداشتند، قطعاً ایران امروز ویرانه‌ای بیش نبود.

باید بپذیریم که نوزده ماه اشغال خرمشهر، نقطه‌ی کوری است که ما هنوز هم از بسیاری از ابعاد ناگفته و ناشنیده‌ی آن بی‌اطلاعیم و نمی‌دانیم که نظامیان رژیم بعثی در این مدت زمان در خرمشهر چه کارهایی انجام داده‌اند.

در میان چند هزار سرباز و درجه‌دار عراقی که در فتح خرمشهر توسط رزمندگان ایرانی اسیر شدند، برخی بودند که حرف‌های شنیدنی زیادی داشتند؛ از سرلشکر و فرمانده ارتش عراق گرفته تا پزشکی که غافلگیر شد و اسیر. حرف‌های این افراد روی دیگر سکه‌ی اشغال و بازپس‌گیری خرمشهر را نمایان می‌کند.

البته تا‌کنون چندین جلد کتاب که حاوی خاطرات این اسرا است منتشر شده است. خاطراتی که با مطالعه ی آن می‌توان به بخشی از واقعیت‌های پنهان حمله‌ی ددمنشانه‌ی رژیم حزب بعث به ایران اسلامی به ویژه در جریان اشغال خونین خرمشهر، پی برد.

کتاب‌هایی که تا به حال در این باره منتشر شده است، اغلب از زاویه‌ی نگاه فرماندهان، سربازان، خانواده‌های آنها و مردم عادی بوده است و کمتر اتفاق افتاده از جهت و زاویه مقابل، یعنی فرماندهان و سربازان دشمن به موقعیت، مشکلات، رشادت‌ها و فداکاری‌های رزمندگان ایرانی پرداخته شود. هر چند تاکنون معدود اقداماتی در این زمینه از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و برخی از سازمان‌های مرتبط انجام و خاطرات تعدادی از افسران عراقی درباره جنگ هشت ساله حکومت بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، ترجمه و چاپ و منتشر شده است که برخی از مطالب و خاطرات آن را مرور می‌کنیم:

سرهنگ عراقی، عبدالعظیم الشکرچی، فرمانده گردان یکم تیپ ۴۱۹ عراق در خرمشهر در خاطرات خود اقرار به تحمیلی بودن جنگ عراق بر ایران و مظلومیت ایرانی‌‌ها می‌‌کند و رشادت‌ها و دلاوری‌های رزمندگان ایرانی را می‌‌ستاید و از اینکه در جنگ مجبور بوده در لشکر عراق باشد افسوس می‌‌خورد و احساس ندامت و پشیمانی دارد.

در بخشی از خاطرات افسر ارشد عراقی در زمان جنگ تحمیلی، درباره جنایات و رفتارهای غیرانسانی مقامات ارشد ارتش عراق در بحبوحه‌ی عملیات‌های نظامی می‌خوانیم: «ماهر عبدالرشید، که پس از مدتی، فرمانده سپاه سوم شد، دستور داده بود که تانک‌ها از روی اجساد و پیکر زخمی‌ها بگذرند. این دستور، یک سند سری است که تاکنون فاش نشده است و من برای اولین بار آن را بازگو می‌کنم. آن روز، ماهر عبدالرشید، فرماندهی عملیات در این محور را به عهده داشت و من شخصاً این دستور را از زبان او شنیدم.

قضیه به این صورت بود که فرمانده تیپ ۲۴ با ماهر عبدالرشید تماسی گرفت و گفت: «‌قربان! زخمی‌‌های زیادی در منطقه، نقش زمین شده‌اند و ما می‌خواهیم ابتدا آنان را تخلیه کنیم، پس از آنکه راه باز شد، تانک‌ها را به جلو حرکت دهیم.» ماهر عبدالرشید گفت: «نیازی به تخلیه مجروحان نیست.» بلافاصله فرمانده تیپ پاسخ داد: «ولی قربان، وجود ‌آنان باعث کندی حرکت زره‌پوش‌های ما می‌شود.» ماهر عبدالرشید گفت: «با تانک‌ها و زره‌پوش‌ها به جلو حرکت کرده از روی اجساد عبور کنید! این دستوری است که باید آن را از جانب صدام حسین تلقی کنید!».

وی می نویسد: من از روستاهای منوان و عریض خاطره‌ای دارم که گفتنی است: زمانی که خانواده‌های ایرانی فرار کردند و سپس نیروهای تیپ ۲۴ مایملک آنها را به تصرف خود درآوردند، سرهنگ ستاد رضی عبداللطیف مغرورانه با صدای بلند گفت: ای سربازان و ای افسران؛ ای غیرتمندان! جناب رئیس‌جمهور به شما درود می‌فرستد و این پیروزی را به شما تبریک می‌گوید و به شما اجازه استفاده از غنایم را می‌دهد. سربازان چون ملخ‌هایی که مزارع را مورد هجوم قرار دهند، حمله کردند. گروهبان تجیل مهودرالشمری فقط در پی طلا می‌گشت. ستوانیار علوان خزعل الفرج نیز به دنبال موتور دستگاه‌هایی چون یخچال و قطعات یدکی بود. هر کس در پی این بود که حرص و طمع خود را از طریق سرقت وسایل ارضا کند. می‌گفتند هر کس بیشتر غنایم جمع‌آور کند (سرقت کند) نسبت به رهبری وفادارتر است.

به هر حال نیروهای ما نفوذ بیشتر به عمق خاک ایران در خرمشهر را آغاز کردند. نیروهای تیپ‌های ۲۴ و ۲۰ زرهی و ۲۶ پیاده به اهداف خود رسیدند. آنگاه خودروهای متعلق به شهرداری خرمشهر را به آتش کشیدند. همچنین نیروهای ما حملاتی را علیه نیروهای داوطلب ایرانی ترتیب دادند. من با چشمان خود دیدم که چگونه

سرتیپ الشمری نیز درباره جنایات‌ سربازان عراقی می‌گوید: ما کودکان، زنان و پیران را سر می‌بریدیم و گمان می‌کردیم که این کارها جزو اصول و ارزش‌های قادسیه است. ما غرق در جنایت شده بودیم و شب‌ها محور سخنان‌ ما این بود که هریک از ما چه تعدادی از مردم را به قتل رسانده است.

در ساعت نه صبح واحدهای جدیدی از طریق سلمانیه از جهت شرق، عملیات عبور را آغاز کردند و توانستند جاده اهواز ـ‌ آبادان را قطع کنند. مردم بی‌گناه این منطقه هنوز نمی‌دانستند چه بر سرشان آمده، تعداد زیادی از آنها کشته شدند و تعدادی هم اسیر شدند، جمع زیادی از این عده را زنان تشکیل می‌دادند.

سرهنگ عبدالعزیز قادر السامرایی از جمله افسرانی عراقی است که در خرمشهر حضور داشته است. او در خاطراتی بیان می‌کند: «من در تیپ ۸۰۲ به عنوان فرمانده گردان در شهر خرمشهر مستقر بودم. در روزهای اول اشغال این شهر، همراه سربازانم دست به غارتگری و چپاول اموال مردم زدم و خودروها و کامیون‌های گردان را برای انتقال اموال دزدی به کار گرفتم. همچنین از سربازی که از خانواده ثروتمندی بود، خواستم تا کامیون بزرگی با خود بیاورد. سپس گروهی از سربازان گردان را به همراه وی فرستادم تا یخچال‌ها و تلویزیون‌ها و اثاث ارزشمند مردم خرمشهر را جمع کنند. پس از آن، آن‌ها را به سرعت به بصره انتقال داده، در همان جا فروختم.

وی می گوید: «نیروهای امنیتی عراق، دست به کارهای ناجوانمردانه‌ای زدند، به کشتارهای دسته‌جمعی خانواده‌های باقی‌مانده در شهر پرداختند و کشته‌ها را نیز در گورهای جمعی دفن کردند. یکی از دختران مقاوم خرمشهری که مورد آزار نیروهای امنیتی و استخبارات عراق قرار گرفته بود، با قساوت و بی‌رحمی مورد تجاوز قرار گرفت. سرهنگ استاد مضر، که از افسران استخبارات بود، می‌گفت: «وی در آخرین لحظات زندگی‌اش، علیه صدام و ارتش عراق شعار می‌داد و صدام را نفرین می‌کرد».

و اما به نظر می‌رسد، این جنگ صحنه وسیعی بود که هر کس از بخشی از آن خبر دارد، برخی بیشتر می‌دانند، برخی کمتر، شاید هم به ندرت کسی را پیدا کرد که بر تمام اتفاقات آن مطلع باشد بنابراین مطالعه و بازخوانی حوادث آن دوران می‌تواند، علاوه بر آگاهی بخشی، به شناساندن تمام کسانی که سهم اندک و یا قابل توجه در این دفاع تاریخی داشتند، کمک کند.

روایت تجاوزات به خاک میهن اسلامی از زبان متجاوز نیز بخشی از این آگاهی بخشی است؛ متجاوزینی که برای تصرف خاک پاک ایران نقشه‌‌ها کشیدند اما همه آنها با جانفشانی جوانان و نوجوانان این مرز و بوم نقش بر آب شده است به طوری که مرور خاطرات صدامیان در زمان تصرف شهر خون و آزادی، نشان از رفتارهای کاملا بی‌رحمانه آنها دارد.

جالب است، وقتی عراق خرمشهر را اشغال می‌کند، مستشاران روسی و آمریکایی به پیشنهاد صدام، طرح ۲۰ ساله‌‌ی دفاع از شهر را طرح‌‌ریزی و اجرا کردند. در این طرح، میادین وسیع مین، احداث کانال‌‌ها و خندق‌‌ها و تمام پیش‌‌بینی‌‌های بازدارنده برای ادامه‌‌ی اشغال شهر انجام شده بود؛ به‌طوری که سه رده خاکریز (دژ اول، دژ دوم و خاکریز مارد از کارون تا جاده‌‌ی اهواز ـ خرمشهر) و از جاده‌‌ تا شلمچه هم یک خاکریز ممتد شرقی ـ غربی احداث شد.

واقعیت این است که علی‌‌رغم مقاومت‌‌های مردمی و ت