تاریخچه استان قزوین

مقدسى که در حدود میانه سده چهارم هجرى مى زیسته است مى نویسد: (و قزوین - بزرگ و نفیس است - در ان نهرى است و برگرد آن بارویى و در درون او شهرى است که جامع در آن است و آن را تاکستان بسیارى است. در خبر، قزوین باب الجنه است در شهرهاى (ری) عظیم تر از آن نیست.)کهن‌ترین سند دربارهٔ نام قزوین نوشتهٔ قداثر بن جود است که در نیمهٔ دوم سدهٔ سوم هـ.ق مى‌زیست. نام قزوین به فارسى کشوین خوانده مى‌شد.
براساس اسناد و مدارک موجود، ‌ قدمت و سابقهٔ تاریخى منطقهٔ‌ قزوین به دوران حکومت مادها، در قرن نهم پیش از میلاد، مى‌رسد. در آن زمان، ناحیهٔ‌ کوهستانى جنوب و جنوب غربى قزوین جزئى از قلمرو مادها به شمار مى‌‌رفت که همواره مورد تاخت و تاز اقوام و قبایل مختلف، از جمله اقوام دیالمهٔ طبرستان، قرار داشت.
بررسیِ آثار و ابزار به‌دست آمده از تپهٔ سگزآباد در بخش بوئین‌زهرا، نشان مى‌دهد که این منطقه در هزاره‌هاى چهارم و پنجم پیش از میلاد، زیستگاه جماعت‌هاى انسانى بوده است.
وجه تسمیه
کهن‌ترین سند دربارهٔ نام قزوین نوشتهٔ قداثر بن جود است که در نیمهٔ دوم سدهٔ سوم هـ.ق مى‌زیست. نام قزوین به فارسى کشوین خوانده مى‌شد. کتاب فتوح‌البلدان نیز آن را کشوین یاد مى‌کند. حمدالله مستوفى مورّخ پرآوازهٔ قرن هشتم هـ.ق نیز از این شهر، تحت عنوان کش‌وین نام مى‌برد که بعدها عرب‌ها آن را معرّب کرده و قزوین نامیده‌اند. مورّخین غربى نام قزوین را مأخوذ از کاسپین مى‌دانند. از نظر لغوى این نام ترکیبى از دو جزء است: وین بر وزن سین (برهان قاطع دهخدا) به معنى درخت، باغ و به ویژه انگور سیاه است. ولى دربارهٔ جزء نخست آن معنى روشنى وجود ندارد.
از دکتر دبیر سیاقى به نقل از استاد علّامه دهخدا نیز اشاراتى رفته است. به نقل از ایشان، قزوین در اصل کزوین و مرکب از کِزو به معناى پسته و ین به معناى شهر -شهر پسته- بوده و بعدها معرّب شده و به قزوین تبدیل گشته است.
امام رافعى در کتاب التدوین، علاوه بر حدیث‌هاى مختلفى که دربارهٔ قزوین ذکر کرده، به روایتى از حضرت رسول (ص) اشاره مى‌کند که در آن حضرت، قزوین را باب‌الجنه نامیده‌اند. رشیدى در کتاب جامع‌التواریخ خود، از قزوین با لقب باب‌الجنه یاد مى‌کند. در کتاب تاریخ گیلان، ضمن شرح سفر سلطان ابوسعید به قزوین، از این شهر با نام باب‌الجنه سخن رفته و صاحب کتاب وفیات‌الاعیان نیز در صفحهٔ ۶۲ از قزوین به نام مدینهٔ مبارک قزوین یاد کرده است.
در دوران صفویه که قزوین به پایتختى برگزیده شد، لقب دارالسلطنه قزوین را به خود گرفت. این لقب در دوران قاجار نیز باقى ماند و در اکثر فرمان‌هاى پادشاهان قاجار این عنوان دیده مى‌شود. قزوین را در عهد باستان شاذشابور مى‌نامیدند.
روند تغییرات سیاسی و اداری قزوین
در دوران پهلوی طبق قانون تقسیمات کشوری و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب ۱۶ آبانماه ۱۳۱۶ کشور به ده استان و چهل و نه شهرستان تقسیم می شود. در این تقسیم بندی قزوین جزء استان یکم قرار می گیرد. بخشهای قزوین در این تقسیمات عبارت بودند از صدر آباد، ضیاء آباد، معلم کلایه، آوج، قشلاق و بخش مرکزی قزوین.
بر اساس تقسیمات کشوری مصوب سال ۱۳۴۵، قزوین دارای هفت بخش و سیزده دهستان و ۹۸۷ روستا بوده است. اما بعد از چندی قزوین از استان یکم منتزع و به استان مرکزی ملحق گردید ولیکن با تصویب و تأسیس استان زنجان و جدایی آن از استان تهران، قزوین به استان زنجان ملحق گردید. تا اینکه در سال ۱۳۷۳ از استان زنجان منتزع و به استان تهران الحاق گردید.
پس از الحاق قزوین به استان تهران به دلیل وسعت و جمعیت و موقعیت خاص منطقه هیأت محترم وزیران طی مصوبه شماره ۱۲۱۴۶۹/ت/۱۷۱۶۹/ک مورخ ۱۶/۱۰/۷۵ بنا به پیشنهاد وزارت کشور به استناد ماده ۱۳ قانون تعریف و ضوابط تقسیمات کشوری و در اجرای ماده ۷ قانون یاد شده، شهرستان بوئین زهرا را به مرکزیت شهر بوئین زهرا در تابعیت استان تهران قرار داد.
به دنبال همین سیاست هیأت وزیران مجدداً لایحه جدیدی در ارتباط با استان شدن قزوین تهیه و تقدیم مجلس شورای اسلامی نمود که این لایحه در تاریخ ۲۰/۳/۷۶ تحت عنوان ایجاد استان قزوین به تصویب مجلس رسیده و پس از تأیید شورای نگهبان در تاریخ ۲۷/۳/۷۶ جهت اجرا به وزارت کشور ابلاغ گردید و استان قزوین به مرکزیت شهر قزوین تشکیل گردید (طرح جامع تقسیماتی استان قزوین، ۱۳۸۱ : ۵ و ۶).
تقسیمات کشوری
بر اساس شواهد تاریخی قدمت قزوین به دوران پیش از ساسانیان باز می گردد. این منطقه در طول تاریخ طولانیش فراز و نشیبهای فراوانی را پشت سر نهاده. در اوایل قرن هفتم هجری ، شهر قزوین بر اثر هجوم قوم مغول به شدت ویران شد. لیکن به جهت موقعیت مناسبش بار دیگر در دوره صفویه آباد گردید و در زمان سلطنت شاه طهماسب اول از سال ۹۵۵ تا ۱۰۰۰ هـ . ق پایتخت ایران بود. در جنگ جهانی دوم مدتی دراشغال سربازان روسیه شوروی بود.
بر اساس آخرین وضعیت تقسیمات کشوری در نیمه اول سال ۱۳۸۴، استان قزوین دارای ۵ شهرستان (قزوین، تاکستان، بوئین زهرا،آبیک و البرز) ، ۲۳ شهر (قزوین، اقبالیه، محمدیه، الوند، محمود آباد نمونه، تاکستان، اسفرورین، ضیاء آباد، خرمدشت، آوج، شال، دانسفهان، بوئین زهرا، رازمیان، معلم کلایه، آبگرم ، آبیک، بیدستان، ارداق، کوهین،سگزآباد،نرجه و سیردان) ، ۱۹ بخش ، ۴۶ دهستان و ۱۲۱۰ آبادی می باشد که ۸۷۶ آبادی آن دارای سکنه و ۳۳۴ آبادی خالی از سکنه است (سالنامه آماری ، ۱۳۸۳ ).
بر اساس منبع فوق الذکر مشخصات عمومی شهرستانهای استان قزوین بر اساس تقسمیات کشوری در نیمه اول سال ۱۳۸۴ به گونه زیر مشخص گردیده است:
۱-شهرستان آبیک بامساحت ۱۴۱۸ کیلومتر مربع شامل بخشهای (مرکزی و بشاریات)، مشتمل بر ۱ شهر (آبیک)، ۵ دهستان، ۹۳ آبادی دارای سکنه و ۲۲ آبادی خالی از سکنه می باشد.
۲-شهرستان بوئین زهرا با مساحت ۵۷۴۲ کیلومتر مربع شامل بخشهای (مرکزی، آوج، آبگرم، شال، رامند و دشتابی)، مشتمل بر ۷۶ شهر (بوئین زهرا، آوج، آبگرم، شال ، دانسفهان،ارداق و سگزآباد) ، ۱۴ دهستان، ۲۳۸ آبادی دارای سکنه و ۶۷ آبادی خالی از سکنه است.
۳-شهرستان تاکستان با مساحت ۲۵۷۹ کیلومتر مربع شامل بخشهای (مرکزی، اسفرورین، خرمدشت و ضیاءآباد) و مشتمل بر ۵ شهر (تاکستان، اسفرورین، خرمدشت،ضیاءآباد و نرجه)، ۹ دهستان، ۱۱۸ آبادی دارای سکنه و ۳۳آبادی خالی از سکنه است.
۴-شهرستان قزوین با مساحت ۵۶۹۳ کیلومتر مربع شامل بخشهای (مرکزی، رودبار الموت، رودبار شهرستان، طارم سفلی، البرز و کوهین)، مشتمل بر ۶ شهر (قزوین، محمود آباد نمونه، اقبالیه، معلم کلایه، رازمیان ، بیدستان و کوهین)، ۱۴ دهستان، ۴۰۳ آبادی دارای سکنه و ۲۰۳ آبادی خالی از سکنه می باشد(پیشین).
۵-شهرستان البرز با مساحت ۳۷۳کیلومتر مربع شامل بخشهای(مرکزی و محمدیه)مشتمل بر ۳ شهر( الوند،بیدستان و محمدیه) ۴دهستان،۲۳آبادی دارای سکنه و ۹آبادی غیر سکنه است.
تاریخچه شهرستان قزوین
بنا بر روایات تاریخی سنگ بنای شهر تاریخی قزوین به شاهپور اول ساسانی بر می گردد . شاهپور این شهر را برای جلوگیری از حمله دیالمه بنا نمود و در آن دژ و استحکامات به وجود آورد و سپاهیان خود را در آنها استقرار داد . به مرور زمان , پایگاه نظامی شاهپور توسعه پیدا کرد و هسته اصلی شهر قزوین به وجود آمد . موقعیت این شهر همواره به عنوان گذرگاه مهم طبرستان و دریای خزر اهمیت فراوان داشته و دارد . بعد از حمله اعراب به ایران و آغاز دوره فتوحات اسلامی , براء بن عازب که از سرداران بنام عرب بود در سال ۲۴ هجری قمری قزوین را محاصره کرد . مردم قزوین همانند بسیاری از نقاط دیگر اسلام را پذیرفتند و از پرداخت جریمه معاف شدند . قزوین که در دوره ساسانیان پایگاه مستحکمی برای جلوگیری از هجوم مهاجمان دیلمی بود , در دوره اسلامی نیز به پایگاه و مبداء عملیات بعدی لشگریان عرب تبدیل شد . در دوره های بعد , هنگامی که هارون الرشید خلیفه عباسی در راه خراسان از قزوین می گذشت پس از آگاهی از گرفتاری های مردم قزوین در مقابل هجومهای دیالمه و مقاومت شجاعانه آنها دستور داد سعد بن العاس , والی عراقین و قزوین , حصاری به دور مدینة موسی و مبارکیه بکشد و مسجدی نیز در آن بسازد , ولی به علت مرگ هارون الرشید , حصار ناتمام ماند , تا اینکه یکی از فرماندهان ترک دستگاه عباسی به نام موسی ابن بنا که مامور جنگ با حسین بن زید علوی شده بود , در سال ۲۵۶ هجری قمری بنای آن را به پایان رساند .

بناى اولیهٔ شهر قزوین را به شاپور اول ساسانى معروف به شادشاپور نسبت مى‌دهند : شادشاپور شهر قزوین را براى جلوگیرى از تهاجمات دیالمه بنا نهاد و در آن دژ و استحکامات به وجود آورد و سپاهیان خود را در آن‌ها استقرار داد. به مرور زمان ، پایگاه نظامى شاپور توسعه یافت و هستهٔ اصلى شهر قزوین به وجود آمد. موقعیت این شهر همواره به عنوان گذرگاه مهم طبرستان و دریاى مازندران (خزر) اهمیت فراوان داشته است. بعد از حملهٔ اعراب به ایران و آغاز دورهٔ فتوحات اسلامى ، براءبن عازب - از سرداران معروف عرب - در سال ۲۴ هجرى قمرى ، قزوین را محاصره کرد. مردم قزوین مانند مردم بسیارى از شهرهاى دیگر ، اسلام را پذیرفتند و از پرداخت جریمه معاف شدند. قزوین که در دورهٔ ساسانیان پایگاه مستحکمى براى جلوگیرى از هجوم مهاجمان دیلمى بود ، ‌ در دورهٔ اسلامى نیز به پایگاه و مبداءِ عملیات بعدى لشگریان عرب تبدیل شد. در زمان امویان ، محمد - پسر حجاج بن یوسف معروف - نخستین مسجد جمعهٔ آن را بنا نهاد که به مسجد‌الثور معروف شد. این مسجد تا زمان هارون‌الرشید معتبرترین مسجد قزوین بود. در سال ۱۷۶ هـ.ق قلعه یا شهر دیگرى توسط خلیفه هادى موسى بن عباسى در مقابل شهر قدیم قزوین ساخته شد که به مدینهٔ‌ موسى یا مدینهٔ مبارکیه معروف شد. در دوره‌هاى بعد ، هنگامى که هارون‌الرشید خلیفهٔ عباسى در راه خراسان از قزوین مى‌گذشت ، پس از آگاهى از گرفتارى‌هاى مردم قزوین در مقابل هجوم‌هاى دیالمه و مقاومت شجاعانهٔ آن‌ها ، ‌ دستور داد سعدبن‌العاس - والى عراقین و قزوین - حصارى به دور مدینهٔ موسى و مبارکیه بکشد و مسجدى نیز در آن بسازد؛ ولى به علت مرگ هارون‌‌الرشید ، حصار ناتمام ماند؛ تا این ‌که یکى از فرماندهان ترک دستگاه عباسى به نام موسى‌ابن بنا که مأمور جنگ با حسین بن زید علوى شده بود ، ‌در سال ۲۵۶ هجرى قمرى بناى آن را به اتمام رساند. ناصرخسرو قبادیانى در سفرنامهٔ خود در سال ۴۳۸ هجرى قمرى شهر قزوین را چنین توصیف کرده است : ... باغستان بسیار داشت ، بى‌دیوار و خار ، و هیچ مانعى از دخول در باغات ، و قزوین را شهرى نیکو دیدم ، باروى حصین و کنگره بر آن نهاده و بازارهاى خوب ، ‌ مگر آن‌‌که آب در آن اندک بود و منحصر به کارگرها در زیرزمین و رئیس آن شهر مروى علوى بود.

از اواخر قرن پنجم هجرى تا زمان حملهٔ هلاکو به قلعه‌هاى اسماعیلیان ، سرزمین قزوین تحت تأثیر حوادث مربوط به نهضت حسن صباح و جانشینان او قرار داشت و شاهد نبردها و جنگ‌هاى طولانى میان سپاه حکومت مرکزى و اسماعیلیان بود. در زمان صفویه ، با برگزیده شدن قزوین به پایتختى ، این شهر اعتبار بیش‌ترى یافت و آثار و بناهاى متعددى در آن بنا گردید. در دورهٔ قاجاریه که تهران به پایتختى انتخاب شد ، قزوین به علت استقرار در مسیر جادهٔ تهران به اروپا و روسیه ، اهمیت قابل ملاحظه‌اى یافت. درخصوص پیدایش نام قزوین ، در متن‌هاى تاریخى ، نظراتى چند مطرح شده است که در زیر خلاصه‌اى از آن‌ها آورده مى‌شود : تاریخنگاران ایرانى و عرب بر آن‌اند که واژهٔ «قزوین» از جملهٔ «این‌کش‌وین» گرفته شده است. گوینده سرکردهٔ سپاه کسرا در صف لشکریان خود به هنگام نبرد در این سرزمین خللى دید و با عبارت «این‌کش‌وین» (یعنى بدان کج ‌بنگر) زیردست خود را مأمور رفع خلل کرد و در نتیجه ، سپاهیان او پیروز شدند. آن‌گاه در جایگاه مزبور شهرى بنا کردند و به این مناسبت آنجا را «کشوین» نامیدند و در دورهٔ اسلامى ، عرب‌ها ، ‌ این واژه را معرب کرده و آن را «قزوین» نامیدند. اما در متن‌هاى تاریخى یونانى چنین آمده است که : پیش از دوران هخامنشى ، مردمى در کرانهٔ غربى دریاى قزوین مى‌زیستند که به گفتهٔ بعضى از تاریخنگاران یونانى و آریایى ، از نژاد «میت‌تانی» شمرده مى‌شدند. این قوم که آن را کاسى یا کاسیت نامیده‌اند ، ظاهراً مدت‌ها پیش از مادها به ایران آمده و قرن‌ها در کرانهٔ ‌غربى دریاى کاسپین (خزر) استقرار یافته بود.

نام قزوین نیز گویا از همین نام (کاسپین) گرفته شده است. نظر دیگرى ، وجه تسمیهٔ قزوین را متأثر از موقعیت طبیعى ، جغرافیایى و حوادث تاریخیِ روى‌داده در آن مى‌داند. گفته مى‌شود که کوهستان‌هاى شمالى قزوین همواره زیستگاه مردمان سرکش بوده و آبادى‌هاى دشت قزوین پیوسته دستخوش تاخت‌وتاز و تاراج طایفه‌هاى گوناگون بوده است. براى جلوگیرى از تاخت‌وتاز کوه‌نشینان ، به فرمان حاکم‌وقت ، یک دژ در مدخل کوهستان شمالى قزوین و دژ بزرگ دیگرى براى استقرار سپاهیان در محل کنونى قزوین بنا کرده‌‌اند : اولى را «دژ بالا» و دومى را «دژ پایین» نامیده‌‌اند. با گذشت زمان ، نام «دژ پایین» دچار دگرگونى شده و به «دژپین» ، «گژوین» و سپس «کشوین» تبدیل شده است. در دوران شاپور ذوالاکتاف ، بر جاى همان دژ ، قلعه‌اى بنا کرده و به همان نامى که قبلاً به آن معروف بوده ، آن را «کشوین» خوانده‌اند. این نام در دورهٔ اسلامى معرب شده و به «قزوین» تغییر یافته است. در حال حاضر ، قزوین یکى از شهرهاى آباد و بزرگ ایران و مرکز استان قزوین مى‌باشد.
قزوین در گذر زمان
براساس نتایج حاصل از حفریّات باستان‌شناسان در محوطه‌هاى پیش از تاریخ استان قزوین -خصوصاً تپه‌هاى تاریخى دشت قزوین (قره‌تپه، تپه زاغه و تپه قبرستان) واقع در جنوب شرقى شهرستان بوئین زهرا- قدمت سکونت و آغاز شهرنشینى در این منطقه به شش هزار سال پیش از میلاد مى‌رسد. قزوین در دوره‌هاى اولیه تاریخ -به ویژه در دورهٔ مادها و هخامنشیان- نیز جزء مناطق مهم ارتباطى به حساب مى‌آمد.
در اواخر حکومت اشکانیان، دیلمیان بر علیه حکومت مرکز، شورش‌هاى خود را آغاز کردند. این روند تا دورهٔ ساسانیان نیز ادامه یافت. در آن زمان منطقهٔ قزوین، مرز بین سرزمین‌هاى ساسانیان و دیلمیان به شمار مى‌رفت. شاپور پسر اردشیر بابکان دستور داد در این سرزمین دژ مستحکمى بنا کنند. این دژ شاذشابور یا کشوین نامیده شد. این دژ به مرور توسعه پیدا کرد و مناطق مسکونى به آن افزوده شد و در مدت زمانى کوتاه در شمار شهرهاى مهم ایران قرار گرفت.
با یورش اعراب به ایران، قزوین در سال ۲۴ هـ.ق به دست براءبن‌عازب فرماندهٔ سپاه والى کوفه فتح شد. در آن زمان، قزوین آخرین سرزمینى بود که سپاهیان کوفه براى مبازره با دیلمیان در دست داشتند. دستگاه خلافت اعراب براى آن که بتوانند بر سراسر ناحیهٔ دیلم دست یابند و قواى خود را در این سرزمین تقویت کرده و مردم را براى سکونت در آن تشویق نمایند، به تبلیغات منفى علیه دیلمیان پرداختند. در سال ۱۹۲ هـ.ق هارون‌الرشید به قزوین رفت و نسبت به توسعهٔ شهر و ساخت بناى مسجد جامع در آن اقدام نمود. از جمله حوادث تاریخى قزوین در قرن دوم هـ.ق، موضوع سفر حضرت على‌‌بن‌الموسى‌الرضا (ع) به این شهر است. این سفر در جریان مسافرت ایشان به خراسان صورت گرفت. حمدالله مستوفی مى‌نویسد آمدن حضرت رضا (ع) به قزوین به صورت مخفیانه بود. در همین سفر، فرزند دو ساله آن حضرت در قزوین در مى‌گذرد و در آن جا مدفون مى‌شود (آستانه شاهزاده حسین).
در قرن سوم (۲۷۸-۲۶۵) هـ.ق، قزوین توسط عمر و لیث صفاری فتح شد و در سال ۲۹۴ هـ.ق بار دیگر این شهر زیر نفوذ خلیفه قرار گرفت. در سال ۳۲۱ هـ.ق که دیالمه بر اکثر نواحى ایران تسلط یافتند، قزوین نیز به مدت صد سال جزء قلمرو تحت فرمان آنها در آمد.
امام رافعی مى‌نویسد: ̋ به سال ۳۷۳ هـ.ق صاحب‌اسماعیل‌بن‌عباد وزیر فخرالدوله به همراه یاران خویش، به قزوین وارد شد و آثار جالبى در این شهر بنیان گذارد. قزوین به مدت شصت سال، تحت حکومت ابوعلى‌محمد جعفری و دیگر فرزندان جعفر طیّار بود. در این دوره، از ثبات نسبى برخوردار بود. در زمان ملکشاه سلجوقی و خاندان او، حکمرانى قزوین به امیر زاهد خمارتاش محوّل شد. یکى از آثار معروفى که در زمان حکمرانى او در این شهر به وجود آمد و هم‌اکنون نیز پابرجاست، مقصورهٔ شکوهمند مسجد جامع است. همچنین بزرگترین قنات تاریخى قزوین نیز از آثار اوست. برنارد لویس مى‌نویسد: ̋ در قرن پنجم هـ.ق، ضعف روزافزون دنیاى اسلام در یک سلسله تهاجمات که اهم آنها هجوم ترکان سلجوقی بود، آشکار و باعث بروز تغییرات مهم اقتصادی، اجتماعى و فرهنگى شد. همین امر باعث شد که حسن صباح در الموت موقعیّت جدیدى کسب کند و بر علیه ترکان قیام نماید. پایگاه‌هاى اصلى اسماعیلیان در قلعه‌ها و دژها بود. حامیان اسماعیلیان از طبقات پایین اجتماع، صاحبان حِرَف و طبقات ناآرام و متحرّک و متغیّر بودند. این نویسنده اسماعیلیان را فرقه‌اى انقلابى و بدعت‌گزار معرفى مى‌کند.
قزوین در زمان خوارزمشاهیان دچار قحطى بزرگى شد. این واقعه مربوط به زمانى است که سلطان سعدبن زنگی اتابک فارس پس از شکست از محمد خوارزمشاه و در حال بازگشت به شیراز، مدتى در قزوین سکونت کرد.
بنابر نوشتهٔ حمدالله مستوفی، اتابک در قزوین در خانهٔ عمادالدین زاکانی در محلهٔ ارداق ساکن شد. قزوین در سال ۶۱۷ هـ.ق براى مدتى نیز میزبان سلطان محمد خوارزمشاه بود. او که از سپاهیان مغول مى‌گریخت، به قزوین آمد و به خانهٔ عزالدین کریمان وارد شد و از آن جا به گیلان و مازندران و نهایتاً به جزیرهٔ آبسکون رفت. اقامت کوتاه خوارزمشاه در این شهر، براى مردم گران تمام شد؛ چندان که سویدای پس از ویرانگرى و کشتار شدید در ری به جانب قزوین آمد و نزدیک پنجاه هزار مسکین را به تیغ کین کشید. مردم در مقابل حملهٔ مغولان، سه روز تمام سرسختانه مقاومت کردند و دروازه‌هاى شهر را بر روى سیل سپاه مغول بستند. سرانجام پس از سه روز پایداری، مغولان وارد شهر شدند و به کشتار دسته‌جمعى مردم پرداختند. گروهى از مردم شهر به خصوص زنان، براى آن به اسارت مغولان درنیایند، خود را به چاه افکندند.
با وجود یورش‌هاى مکرر مغول به ایران از سال ۶۱۷ تا سال ۶۵۱ هـ.ق، ولى آنها چنان که باید نتوانستند بر سرتاسر این سرزمین حکومت کنند. مهم‌ترین مانع این امر، قدرت اسماعیلیان بود. آنها بر قسمتى از مناطق کوهستانى این سرزمین تسلط داشتند و از هیچ یک از حکّام مغول و دستگاه خلافت بغداد، تمکین نمى‌کردند.
کلاویخو سفیر پادشاه اسپانیا، در زمان تیمور به این شهر آمد. او که یکى از اولین سفراى خارجى در ایران محسوب مى‌شود، در سفرنامهٔ خود، به سال ۸۰۸ هـ.ق از قزوین یاد کرده است.
با انتخاب قزوین به پایتختى در دورهٔ صفویه، دوران شکوفایى آن آغاز شد. اروج‌بیک مى‌نویسد: ̋ در این شهر صد هزار خانوار یا دویست و پنجاه هزار نفر سکونت دارند و براى آنکه وسعت شهر مشخص شود، مسجد آن را شمردم از پانصد متجاوز است ̏. جمعیت انبوه قزوین مانند همهٔ پایتخت‌هاى جهان، از مردم نقاط مختلف تشکیل شده است. موقعیت قزوین با توجه به موقعیت ارتباطى آن با راه‌هاى غرب، شمال و جنوب کشور و با افزایش اعتبار سیاسى آن، اهمیت بیشترى یافت و واحدهاى تجارى تازه‌اى چون کاروانسراها، بازارها و قیصریه‌ها در آن بنا شد. سیل کالا از نواحى مختلف به سوى آن سرازیر گشت و راه‌هاى تجارى رونق یافتند.
با مرگ شاه‌تهماسب آشفتگى و وحشت عظیمى بر شهر حاکم شد. طورى که آشنا و بیگانه به جان هم افتادند. با وساطت پرى‌خان‌خانم دختر باکفایت شاه‌ تهماسب، اوضاع بار دیگر سامان گرفت. در آغاز پادشاهى شاه‌عباس امنیّت و نظم منطقى به کشور و در نتیجه به پایتخت بازگشت و فعالیت‌هاى آبادانى در این شهر از سر گرفته شد. شاه‌عباس براى کمبود آب شهر، دست به ایجاد قناتى جدید زد و همچنین به فرمان او، کاروانسرایى در این شهر ساخته شد. شاه‌عباس با وجود علاقه‌اى که به قزوین نشان مى‌داد، در صدد تغییر پایتخت بر آمد و در سال ۱۰۰۶ هـ.ق، پایتخت را به اصفهان برد.
یکى از علل تغییر پایتخت به اصفهان را مى‌توان کم‌آبى قزوین دانست. پس از انتقال پایتخت به طور طبیعی، قزوین یک‌باره از نظر موقعیت سیاسى و اعتبار دچار نزول شد و جمعیت آن به تدریج رو به نقصان گذاشت. در اواخر سلطنت صفویه، بار دیگر قزوین به مدت سه سال پایتخت و مرکز فعالیت‌هاى مملکتى شد. نادر پس از پیروزى بر اشرف افغان، ترک‌ها و روس‌ها، در دشت‌مغان، به پیشنهاد لشکریانش، عنوان شاهى را پذیرفت و پس از آن عازم قزوین شد و در قزوین، تاج پادشاهى را بر سر گذاشت. نادر در داخل ارگ قزوین، کوشکى ساخت و تالارى براى پذیرایى در آن بنا کرد که به نام ایوان نادری معروف شد. نادر پس از آن به منظور اداره و تنظیم امور کشور از قزوین به اصفهان رفت و حکمرانى قزوین را به محمدرضاخان شاملو سپرد.
در زمان کریم‌خان زند حکمران قزوین مولا وردیخان بود و مدرسهٔ مولا وردیخان واقع در چهارراه مولوى کنونی، احتمالاً از بناهاى او است.
در دوران قاجاریه و خصوصاً در اواخر آن، به همّت سعدالسلطنه حکمران قزوین، این شهر تا حدودى شکوفایى از دست رفته خود را باز یافت. از اقدامات مهم این حکمران، ساخت مجموعهٔ سعدالسلطنه و الحاق آن به بازار شهر است. با این کار، رونق اقتصادى شهر دو چندان شد.
با آغاز فعالیت نهضت مشروطیت، این شهر، خانهٔ دوم مشروطه‌خواهان شد و مردمان آن از هیچ کمکى به آزادیخواهان دریغ نکردند. از دیگر اتفاقات در دوران قاجاریه، ملاقات رضاخان میرپنج با نمایندۀ انگلستان در گراند هتل قزوین بود. در این ملاقات، نطفهٔ کودتاى سوم اسفند براى براندازى حکومت قاجاریه بسته شد.
این شهر در زمان شاه تهماسب صفوی پایتخت ایران بوده است. اولین خیابان ایران در قزوین احداث شد.(خیابان سپه) آب انبار سردار بزرگترین آب انبار تکگنبدی جهان در قزوین می باشد.
زوین را در نوشته های قدیم اروپا شهر باستانی « ارساس » یا « ارسا سیا» و در تواریخ یونان همان شهر قدیمی « راژیا » و در زمان اشکانیان به نام موسس آن « اردپا » خوانده اند. ساسانیان آنرا « کشوین » نامیده اند یعنی سرزمینی که نباید از آن غافل شد برخی هم آنرا « قسوین » یا شهر که مردمی پرصلابت و استوار دارد و بعضی از مورخین هم معرب « کاسپین » گفته اند به دلیل آنکه قوم کاپست از مجاورت دریای مازندران به طرف این دشت مهاجرت کرده و با اقوام بومی اختلاط نموده اند و گروهی هم به مرکز ایران رفته اند و دریای « خزر» نیز به همین دلیل به بحرالقزوین یا « دریای قزوین » اشتهار دارد.
در منطقه قزوین صدها تپه باستانی شناسایی شده که هر یک برگ زرینی از تاریخ و تمدن میهن اسلامی مان را در سینه جای داده اند و تنها حفاری تپه سگزآباد نشانگر تمدن ۹۰۰۰ ساله یکجانشینی در این دشت حاصلخیز است.
بنای شهر قزوین را به شاپور ذوالاکتاف نسبت داده و می گوید آنجا را شاد شاپور نامید. امام ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد رافعی در کتاب التدوین فی اخباراهل العلم به قزوین و زکریای بن محمد محمود ممکونی در آثارالبلاد و یاقوت حموی درمعجم البدان به نقل ازاین فقیه و شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله در کتاب هدایه السبیل و کفایه الدلیل باستناد شهرت قزوین را از بناهای شاپور ذوالاکتاف نگاشته اند ولی ولی احمد بن ابی عبدالله برقی در کتاب النبیان و خواجه حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده و محمد حسنخان اعتماد السلطنه در کتاب مرآت البدان و امین احمد رازی در هفت اقلیم به نقل از البنیان واستاد و با تولد خاور شناس نامی روس در کتاب جغرافیای تاریخی ایران بنای شهر قزوین را بشاپور اول منسوب داشته اند. شمس الدین سامی بیک در قاموس الاعلام ترکی در این باره تردید کرده و نوشته است که از ایرانیان شاپور ذوالاکتاف با یکی از بهرام ها شهر قزوین را بنیاد نموده اند. منبع اصلی این دو قول یکی اخبار البدان ابن فقیه و دیگری البنیان احمد بن ابی عبدالله برقی است که مولفان سابق نیز عموما با این دو ماخذ استناد داشته اند. البته نمی توان در این باره نظر قطعی داد ولیکن با بررسی اوضاع دوران فرمانروائی این دو پادشاه می بینیم زمان شاپور ذوالاکتاف که بواسطه صغر سن نمی توانست در کارهای کشور موثر باشد سراسر مملکت دستخوش کشتار و تاراج طوایف داخلی و خارجی بود.
بنابراین مناسب است بانی قزوین را بنا به نگارش ابن فقیه شاپور ذوالاکتاف بدانیم اما این که ابن فقیه ذکر کرده است شاپور ذوالاکتاف شهر قزوین را بنا کرده و آن را شاد شاپور نامید. دیگران نیز در این زمینه شرحی نگاشته اند از جمله حمد الله مستوفی در تاریخ گزیده به نقل از کتاب البنیان قدری بتفصیل پرداخته اند و نوشته است شهر قزوین را شاپور بن اردشیر بابکان ساخته و آنرا شادشاپور نام کرد همانا آن شهری که در میان قزوین ساخته اند چنانچه رودخانه چند بر جنوبی آن روانست و رودخانه ابهر بر شمالی آن و از آنجا اطلال بار و پدیدارست.
محمد حسنخان اعتماد السلطنه نیز در کتاب مرآت البلدان به نقل از کتاب البنیان این موضوع را تا اندازه ای روشن تر به قلم آورده و می گوید قزوین را شاپور بن اردشیر بابکان ساخت و شاد شاپور نام نهاد و همانا آن شهری بود که میان رودخانه های خررود و ابهر رود می ساخته اند و آنجا اطلال بار و پدیدار است و مردم آنجا در دیه هر چه که به اردشیر بابکان منسوب است مسکونند و مشهور است در کتاب تدوین رافعی مسطور که حصار شهرستان قزوین اکنون محلی است در میان شهر شاپور ذوالاکتاف ساسانی ساخته است.
قزوین بعداز ظهور اسلام
قزوین به دنبال فتح آن در سال ۲۱ هجری به عنوان مرز و ثغر مسلمین شناخته شد و مسلمانان برای درک فضیلت جهاد با کفار دیلم به سوی آن رهسپار گشتند. احادیث فراوانی که در فضیلت قزوین روایت شده و عملکرد زمامداران حکومت اسلامی در پشتیبانی از مدافعان قزوین اهمیت والای آن را می نماید.
اعزام چهار هزار تن از مسلمانان به فرماندهی ربیع بن خثیم در سال ۳۶ هجری (۱) و قبل از جنگ حساس صفین به قزوین توسط امیرالمومنین علی (ع) نمونه ای از این توجه است . بدیهی است که شهر کوچک و قدیمی قزوین که به استواری محدود بوده گنجایش سیل عظیم مهاجران و مجاهدان را نداشته و لزوم گسترش آن برای جلب بیشتر مسلمین اعزامی به قزوین احساس می شده است.
سعید بن العاص بن امیه که از طرف عثمان والی کوفه بوده برای جنگ با دیلمیان به قزوین می آید و آن را شهری استوار و آباد می کند قطعا این عمران اولیه قبل از سال ۳۵ هجری که سال قتل عثمان است صورت گرفته است.
خانه سازی در بیرون از قلعه قدیمی شهر ظاهرا نخستین بار توسط محمد بن سنان عجلی و در سال ۹۰ هجری انجام شده و دیگران نیز به تقلید از او در بیرون از شهر به خانه سازی پرداخته اند و شهر را وسعت بخشیده اند . پیش از سال ۱۶۹ هجری در سالهای خلافت مهدی عباسی و زمانی که فرزندش موسی الهادی ولیعهد بوده و شهرک به نامهای مدینه موسی و مبارکیه در کنار قزوین ساخته شد و همین امر به توسعه بعدی شهر کمک شایانی کرد.
چون کلام در باب قزوین بسیار است به همین اندازه اکتفا می شود. واسلام
۱- ( همان خواجه ربیع معروف که در مشهد مدفون است . او پس از آنکه از جانب خلیفه امیرالمومنین علی (ع) به حکمرانی قزوین فرستاده می شود در سال ۶۱ یا ۶۳ هجری در طوس در می گذرد و در این محل به خاک سپرده می شود.
موقعیت و اهمیت قزوین در مسیر راهها
در طول تاریخ از گذشته دور منطقه قزوین در چهارراه ارتباطی شاهراههایی قرارداشت که از شرق به غرب و شمال به جنوب امتداد داشتند و همین موقع ممتاز را باید یکی از مهمترین عوامل شکل گیری و ادامه حیات این شهر در طول تاریخ به حساب آورد . مسئله رفت و آمد کاروانهای تجاری خود عاملی در زمینه ایجاد واحدهای شهری و گسترش آن گردید . به تدریج با افزون گشتن تعداد و طول مدت اقامت کاروانها ، بازارهای بزرگ به وجود آمدو قزوین علاوه بر محل استراحت کاروانها نقش محل داد و ستد را نیز بر عهده گرفت و در نتیجه موجبات رشد روز افزون آن فراهم آمد . اشاره ناصر خسرو به بازارهای قزوین در قرن پنجم ، خود گواهی است بر موقعیت مناسب قزوین در ارتباط با فعالیت های بازرگانی آن .
گذشته از عامل موقعیت جغرافیایی منطقه قزوین در ارتباط با مسیرهای بازرگانی شمالی ، جنوبی و غرب ، میتوان بضاعتهای آن را در تأمین غذا و علوفه برای کاروانها و مسافران ، به عنوان یک عامل موثر دیگر در این زمینه به شمار آورد . از یاد نبریم که این موقعیت مناسب گذشته از جنبه های مثبت و سود آور ، مشکلات و ناراحتی های بسیاری نیز برای ساکنان منطقه در طول تاریخ به همراه داشته است . زیرا که از مسیر همین راههای بازرگانی ، هجومهای مکرر بر آنها وارد گشته و لطمه های بسیار دیده اند . این وضع تا تا دوران معاصر نیز ادامه داشته است چنانچه در جریان جنگ جهانی اول و دوم در جریان هجوم ارتش های تجاوزگر روس و انگلیس به ایران ، مردم قزوین و روستاهای منطقه که در مسیر آن تجاوزگران قرارداشتند ، لطمه بسیاری دیدند .
منطقه قزوین از زمانهای بسیار دور و پیش از اسلام در مسیر راه اصلی که جهان شرق را به غرب می پیوسته قرار داشته است . در دوران بعد از اسلام نیز این موقعیت حفظ میگردد و بر اهمیت آن افزوده می شود . منطقه قزوین در مسیر راهی که چین و هند را از یک سو به دریای سیاه و از سوی دیگر به دریای مدیترانه می پیوست قرار داشت ، راهی که از آن امروز به نام «جاده ابریشم » یاد می کنند .
مردم قزوین در سده چهارم
ابن حوقل در سال ۳۶۷ هجری قمری درباره خصوصیات مردم قزوین چنین می نویسد : قزوین را در میان اعمال جبال همانندی نیست چه مردم این شهر توانگر و اهل دانش و تحقیق اند و چه در رشته های مختلف علم آگاهی دارند و پیش از حمله دیلمیان به صفات جوانمردی و سیادت و کرم و بلند همتی متصف بودند و بزرگان و دانشمندانی از آنجا برخواسته و در عراق و جز آن شهرت یافته اند .
در کتاب «عجایب المخلوقات » مربوط به سده چهارم ، تصحیح دکتر منوچهر ستوده درباره ویژگی های مردم قزوین چنین آمده است :
« ... اهل قزوین گروهی اند دین دار با جمال و هیبت و شجاع و به جمعیت و کثرتی دارند که از عالم شهری نباشد کی در آن گروهی از قزوین نباشد . متاع ایشان مویز و جامها ء نیکو . »
راغب اصفهانی در اثر مفصل خود مطلبی را که در قرن چهارم بر روی دیوار مسجد جامع قزوین نوشته شده نقل می کند که حکایت از چگونگی نگرش و جهان بینی مردم قزوین در آن دورانست او می نویسد : «این کلمات فاضله بر دیوار جامع بلد ما ‌‌‌‍‌‍‌(قزوین ) نقش کرده اند : عمر زمانه اگرچه دراز باشد کوتاه است ، و گذشته برای حاضر عبرت است و مرده برای زنده پند است ، و برای دیروز برگشتی نیست ، وکسی بر فردا اطمینانی ندارد و اول برای وسط پیش آهنگ است و وسط برای آخر راهنما است ، و هر چیزی می پیوندد و مرگ بر هر چیز غالب است . »
سده پنجم و مردم قزوین
ناصر خسرو ضمن توصیف شهر قزوین آنجا که درباره باغها و تاکستانهای شهر سخن می گوید به این نکته اشاره دارد که : (( ... باغستان بسیار داشت ، بی دیوار و خار و هیچ مانعی از دخول در باغات نبود ...)) گفته ناصر خسرو حکایت از گشاده دستی مردم قزوین و در عین حال امنیت شهر و منطقه در قرن پنجم هجری دارد .
حمدالله موستوفی نیز در باره ویژگی های مردم قزوین تا قرن پنجم دو مورد جالب توجه را ذکر می کند که نقل آنها را برای شناسایی ویژگیهای مردم شناسی تاریخی این شهر بی مناسبت نمیداند . (( محمدبن الیمانی وزیر عراق خواجه بسیار خیر بود سعی در کار منشوری را که هارون الرشید داد او کرد . هارون الرشید چند بدره زر بدو داد تا بر فقراء قزوین صرف کند . اعتقاد اهل قزوین در آن وقت به مرتبه ای بود که نه آنکه جهت خود قبول می کردند ، به امانت نیز در خانه خود راه نمی دادند و می گفتند مال سلطان را در خانه ما جا نبود . چند شابنروز به ناهکیاره (؟) بر سر راه افتاده بود و هیچ کس به آن التفات نمیکرد . تا ائمه اسلام اتفاق کرد و بدان مستغلات خریدند و وقف کردند . داخل وقف رشیدی است. ))
تکیه های قزوین و مراسم ها
از زمان صفویه در قزوین با نام چند تکیه برخورد می کنیم که مهمترین آنها تکیه ((دولت )) – تکیه ((جوانشیر )) و تکیه افشار بوده است . در مورد محل تکیه ها آگاهی روشنی در دست نیست .
قهوه خانه های قزوین
با وجود اهمیت قهوه خانه ها در زندگی اجتماعی مردم شهر ، اطلاع روشنی در باره قهوه خانه های دوران صفویه در قزوین در دست نیست . در تذکره نصرآبادی ضمن شرح حال بابا حسینی از شاعران عهد صفویه در قزوین نام یکی از قهوه خانه های معروف آن شهر آمده است . قهوه خانه مزبور به نام ((درویش دلاک )) خوانده میشده و پاتوق افراد مختلف از جمله باباحسینی شاعر بوده است .
دشت قزوین
دشت قزوین به‌دلیل موقعیت جغرافیائى خاص خود، آثار و بقایاى باستانى زیادى متعلق به دوران‌هاى مختلف پیش از تاریخ، آغاز تاریخی، تاریخى و اسلامى وجود دارد. دشت قزوین در چهارراه ارتباط تمدن‌هاى شرق و غرب و شمال و جنوب دنیاى باستان واقع بوده و ارتباط نزدیکى با هنر و صنایع و فرهنگ این تمدن‌ها داشته و نقش مهمى را در برقرارى این ارتباط و پیشرفت و تکامل تمدن‌هاى گذشته ایفاء کرده است. اهمیت دشت قزوین به‌ویژه در دوران‌هاى تاریخى به‌خوبى مشاهده مى‌گردد. در دوران‌هاى تاریخی، قزوین به‌صورت یک مرکز مهم سیاسى و تجارى درآمده بود و به‌خصوص در دوران مادها به‌صورت یک شهر مهم درآمد در دورهٔ صفویه مدتى پایتخت کشور ایران گردید.
در بررسى‌هاى دشت قزوین تپه‌ها و انبیه و اماکن باستانى مربوط به‌هر یک از دوران‌هاى پیش از تاریخ، آغاز تاریخى و اسلامى کشف گردیده است.
دروازه های قزوین

شهر قزوین در گذشته هشت دروازه داشت که به نامهای دروازه رشت، باغ‌شاه، درب کوشک، تبریز، تهران، شیخ‌آباد، امام‌زاده حسین و خندقبار معروف بودند.امروزه از آن میان، تنها دو دروازه درب کوشک و تهران باقی مانده‌اند.دروازه درب کوشک که در انتهای خیابان آزادی قرار دارد، در دوره قاجاریه ساخته شده و در سال ۱۲۹۶هجری قمری در دوره حکومت عضدالدوله،کاشی کاری شده است.دروازه قدیم تهران که در خیابان تهران قدیم قرار دارد،از بناهای دوره قاجاریه است که در سال ۱۳۴۷ شمسی مرمت و کاشی‌کاری شده است.

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس