شهید چگینی، بعد از شهادتش مظلوم واقع شد

قدرت اله چگینی را تقریبا همه ی آنهایی که دستی توی انقلاب و مبارزات آن روزها داشتند می شناختند، معلم ساده، مبارز، معتقد و ایثارگری که یک آن آسایش و راحتی را نمی شناخت.
او چه در ایام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن مورد وثوق مردم بود و با حضور مستمر و جدی اش در صحنه های مختلف انقلاب، راهنما و رهبری جریانات مختلف انقلاب را به عهده داشت.

معلم شهید، قدرت اله چگینی از نگاه یاران:
شهید چگینی، بعد از شهادتش مظلوم واقع شد
• شهید راه روشنگری، آگاهی و گفتمان نسل های تلاشگر و روشن جامعه!

حسن شکیب زاده، آزاده رحمانی
قدرت اله چگینی را تقریبا همه ی آنهایی که دستی توی انقلاب و مبارزات آن روزها داشتند می شناختند، معلم ساده، مبارز، معتقد و ایثارگری که یک آن آسایش و راحتی را نمی شناخت.
او چه در ایام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن مورد وثوق مردم بود و با حضور مستمر و جدی اش در صحنه های مختلف انقلاب، راهنما و رهبری جریانات مختلف انقلاب را به عهده داشت.
اجتماع بزرگ فرهنگیان، اعم از معلمان و دانش آموزان ،او را بخوبی می شناختند و با هدایتها و سخنان روشنگرش، راه را پیش روی این قشر عظیم و روشنفکر جامعه قرار می داد.
بحث های روشنگر او در مراکز فرهنگی، بویژه دانشگاهها و مدارس، باعث شناخت روز آفزون مردم از منافقین و کجروی های آنان شده بود، بطوری که تاب و توان حضور او و سخنان روشنگرش را نداشته و از آنجاییکه توان مقابله فکری و گفتمانی را با او نداشتند در طلوع صبح دوازدهمین روز از شهریور ماه سال ۱۳۶۰ و به هنگام خروج از خانه، او را به رگبار کینه و عداوت خود بسته و به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت بود رساندند.
همویی که در وصیت نامه اش می نویسد: «با شهادت به وحدانیت الله و عدالت مطلقه او و ایمان به معاد و میزان و یقین به ارسال سلسلۀ انبیاء برخاسته از متن توده های انسانها و رهبران الهی مستضعفان زمین. علم به نزول کتاب هدایتگر آسمانی و باوری عمیق به امامت ائمه اثنی عشر، که زندگیم و ذره ذره وجود ناقابلم، عشق به ولایت و ذوق معرفت شئون و حقوق آن امامان و فاطمۀ بزرگ، پیوند دهندۀ سلسلۀ نبوت به امامت و پدر گرانقدرش نبی اکرم و محبت آنها است. که دوازدهمین آن عزیزان، اینک زنده و در میان مردم است و مسلم فقط آنها که جانهای پاک و با تقوی دارند او را می توانند دید و مستقیماً با آن حضرت در ارتباط اند که بعد از غیبت کبرایش مسئولیت و رهبری است به عهدۀ فقهای عادل و آگاه بوده و اینک نیز بیش از یک هزار و سیصد سال پرچم رهبری همه جانبه را نائب ایشان، حضرت روح الله خمینی بزرگ، در دست دارد و می رود تا زمینۀ ظهور امام مهدی (عج) و حکومت و وراثت مستضعفان فراهم آید، و اما ...»
حال فرصتی فراهم شد تا دوستان و همراهان این شهید سعید از او بگویند و روش و منش جاودانه اش:

علی اصغر طاهری از همکاران شهید چگینی است که از دو سال قبل از انقلاب وی را می شناخت. او در خصوص این شهید می گوید: هر چه در مورد او فکر می کنم می بینم دریایی بود از حقیقت که تمام اسلام را در ظاهر و عملکرد ایشان می شد دید. او زندگیش را تماماً وقف اسلام کرده بود. از نماز صبح تا پاسی از شب مشغول به کار بود. هر مطلبی را که از او می خواستیم نه نمی گفت، در مورد ایجاد ارتباط با تمام افراد جامعه مثل خودشان برخورد می کرد و با همه افراد در سنین مختلف به راحتی ارتباط برقرار می کرد.
یک خاطره ای که از ایشان به یاد دارم مربوط به روزی است که در اداره بودیم و خانم بد حجابی وارد اتاق شد. شهید چگینی دستور دادند تا کار این خانم انجام شود و از وی در اتاقش پذیرایی کرد. وقتی از او پرسیدم چرا نگذاشتید خود آن خانم کارش را انجام دهد گفت: دلم نمی خواست که او با این وضعیت در قسمت های مختلف اداره برود.
شهید چگینی در واقع با عمل خود به صورت غیرمستقیم تذکر داد و آن خانم هم بعد از شهادت شهید چگینی وقتی به مراسم تشییع وی آمده بود حجابش را رعایت کرده بود و گفت فقط به خاطر احترام به شهید چادر سر می کنم. در واقع هر کس که حتی یکبار با او برخورد می کرد جذب او می شد.
یکی از فعالیتهای ایشان تشکیل جلسات سخنرانی بود که شخصیتهای مهمی چون شهید مطهری را نیز برای سخنرانی دعوت می کرد.
در تمام سخنرانیهایش سعی می کرد به طور شیوا و با بیانی شیرین، عمق مطالب قرآن را به افراد بفهماند.
همیشه دائم الوضو بود و با اعمالش به ما می فهماند که چطور رفتار کنیم. حتی به هنگام خواب هم سعی می کرد وضو داشته باشد.
در تمام انجمن ها و گروههای فعال استان جزو کادر اصلی و یا از بنیانگذاران آن به حساب می آمد. در سپاه پاسداران و کمیته انقلاب نیز حضور داشت و جزء نیروهای فکری و ایدئولوژیک آن مجموعه به حساب می آمد.
نسبت به آینده انقلاب بسیار امیدوار بود و هیچگاه مردم را نسبت به امام و انقلاب دلسرد نمی کرد و معتقد بود که آینده درخشان است و این انقلاب وصل می شود به انقلاب حضرت مهدی (عج). نسبت به رهبری انقلاب خیلی متعصب و ملتزم واقعی به ولایت فقیه بود. یادم می آید که شبی سخنرانی امام از تلویزیون پخش می شد و با وجود اینکه بسیار خسته بود ولی پاهایش را دراز نکرد و خیلی مؤدبانه نشست و به سخنان رهبر گوش داد.
رحیم خونبانی همکار دیگر شهید چگینی است که ویژگیهای شهید را در پنج بخش اینگونه عنوان می کند: اولین خصوصیت بارز ایشان اخلاق و عمل الهی ایشان بود و دیگر اخلاص وی که خیلی خالصانه عمل می کرد و تمام کارهایش برای خدا بود و با وجود اینکه چند باری توسط ساواک به زندان افتاده بود و شکنجه های زیادی را تحمل کرده بود اما هیچ وقت نمی خواست کسی این موضوع را بفهمد به طوریکه پس از شهادت، هنگامی که پیکرش را غسل می دادند آثار شکنجه ها مشاهده شد.
صبر و تحمل او نیز خصوصیت بارز دیگری بود که حتی در مقابل مخالفانش هم خیل صبورانه برخورد می کرد و با دلیل و منطق سعی می کرد مخالفانش را توجیح کند.
در مورد احترام به خانواده، مخصوصاً احترام به پدر و مادر برای همۀ ما الگو بود. ایشان با تمام شاگردانش ارتباط عاطفی قوی داشت و ارتباطش بسیار صمیمی وگرم بود.
از لحاظ ظاهر نیز همیشه آراسته و مرتب بود و به ظاهرش بسیار اهمیت می داد و بوی عطرش همیشه به مشام می رسید.
یک روز به ایشان گفتم؟ چرا به دیدار امام نمی روید؟ گفت: به خودم اجازه نمی دهم که وقت امام را بگیرم. او با وجود ارادت زیادی که به امام داشت اما در این مورد خیلی تواضع و فروتنی داشت. در ارتباط با فعالیتهای قبل از انقلاب ایشان هم دینی و هم سیاسی بود و خط مبارزاتش بر اساس آیات قرآن بود و التزام عملی به قرآن داشت.
وی به هیچ گروه و یا دسته ای تعلق نداشت و تنها از خط امام پیروی کرده و با تأسی از ولایت فقیه حرکت می کرد.
علی اکبر عبدالرزاقی از دوستان نزدیک و صمیمی شهید چگینی است که از سال ۵۵ با ایشان ارتباط نزدیک داشته و به تعبیری خود را شاگرد شهید چگینی می داند. وی نیز در مورد شهید می گوید: شهید چگینی خودش را وقف مردم کرده و ایثار را به حد اعلای خود رسانده بود و همین اخلاقش باعث شده بود آنقدر وابسته به او باشم که خیلی زود دلتنگش شوم به طوری که یکبار بعد از عملیات حصر آبادان که در منطقه بودم، وقتی به قزوین برگشتم قبل از اینکه به دیدن خانواده ام بروم، به دیدن شهید چگینی رفتم.
برادر شهید چگینی که دو سال از وی کوچکتر می باشد در خصوص دوران کودکی شهید چگینی اینگونه می گوید: از آنجاییکه خانواده ما یک خانواده مذهبی بود، شهید چگینی نیز از ابتدا یک تربیت مذهبی داشت، وی به نماز جماعت و حضور در مسجد محل خیلی اعتقاد داشت. در دوران دبیرستان و راهنمایی نیز رسماً فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد و همچنین در زمینه تفسیر قرآن و قرائت نیز فعالیت می کرد و بیشتر به کارهای فرهنگی اعتقاد داشت و البته گاهی هم با انتقاد دیگران روبرو می شد ولی دست از کار فرهنگی برنمی داشت.
یادم است که دوران سوم ابتدایی به اتفاق مادرمان ۴۵ روز رفتیم به کربلا. ایشان به چه عشق و علاقه ای به زیارت امام حسین(ع) مشرف می شد و نمازش را ترک نمی کرد. وی در برابر پدر و مادر بسیار مؤدب بود و هیچگاه سبب آزردگی ایشان را فراهم نمی کرد. سال ۴۵ که دیپلمش را گرفت همزمان در دو رشته ی حقوق و ادبیات عرب دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی با مشورت با برخی از علماء به دلیل شرایط آن روز جامعه تصمیم گرفت در رشته ی ادبیات عرب ادامه تحصیل بدهد و چون تسلط خوبی هم بر قرآن و تفسیر و حدیث داشت این رشته را انتخاب کرد.
بیشترین فعالیت ایشان در زمان دانشجویی بود که در انجمن های زیادی فعالیت می کرد. از جمله انجمن دوشیزگان حضرت زینب (س) که مدیریت انجمن با شهید چگینی بود. انجمن دانشجویان مسجد ستوده به نام بلال حبشی که سیاستگذاری این انجمن ها به عهده شهید چگینی بود که در آن زمان ۲۰ سال بیشتر نداشت. همچنین در مسجد ستوده کتابخانه ای دایر کرده بودند و در آنجا فعالیت های زیرزمینی زیادی انجام می دادند.
بعد از اینکه دوران خدمت افسری ایشان تمام شد و او حق انتخاب شهر قزوین را داشت، وی را به شهر محروم الیگودرز تبعید کردند، شهری که به دور از فرهنگ و مرده بود، اما شهید چگینی فعالیت خود را شروع می کند و بعد از شهادت ایشان فرمانده سپاه الیگودرز به همراه عده ای از شاگردان شهید می گفتند که شهید چگینی در الیگودرز مبعوث شد و واقعاً این شهر را احیاء و زنده کرد.
در سال ۱۳۵۵ از الیگودرز به قزوین منتقل شد و فعالیتهای سیاسی اش را شروع کرده و مؤثرترین فرد در قزوین در سازماندهی راهپیمایی ها بود و تمام کسانی که اکنون خود را از فعالان سیاسی آن زمان می دانند از شاگردان این شهید بودند. او یکبار در دوران حکومت نظامی دستگیر شد که با فشار مردم نیز آزاد شد.
ایشان خیلی رعایت حلال و حرام را می کرد، یادم است که یکبار در سفری که در الیگودرز به یکی از شهرستانهای مجاور رفته بودیم به اتفاق خانواده رفتیم تا زیر سایه ی درختی استراحت کنیم، اما شهید چگینی خانواده را در آفتاب نگه داشت تا به سراغ صاحب باغ برویم و اجازه بگیریم و وقتی صاحب باغ را پیدا کردیم و رضایت او را جلب کردیم او نیز به پاس این حرکت زیبا موتور آب باغش را روشن و از ما نیز پذیرایی کرد.
و یا در تبلیغات کاندیداتوری مجلس نیز به همه سفارش کرده بود که پوسترها را بدون اجازه بر روی دیوار کسی نصب نکنند و ابتدا از صاحب خانه اجازه بگیرند. حتی پوسترها را با نوار چسب می چسباند تا دیوارها کثیف نشود. یادم است که کسی بدون اجازه پوستری را نصب کرده بود عذرش را خواست.
در برخورد و رفتارش بسیار خوشرو بود، با اولین دیدار با یک نفر او را جذب خود می کرد. تبسم هیچ وقت از چهره اش محو نمی شد.
رسیدگی به حال ضعفا و فقرا را به طور پنهانی انجام می داد که بعد از شهادتش تازه ما متوجه شدیم که چند خانواده را تحت سرپرستی خود داشته است.
ایشان مخالفین زیادی داشت که اندیشه هایش برای آنها خطرناک بود. یک روز خیلی گریه می کرد چون کسانی گفته بودند ایشان ضد ولایت فقیه است، او بسیار ناراحت شده بود و می گفت از خدا می خواهم مرگم برساند تا این گروه مجبور نباشند به خاطر غیبت کردن من به گناه آلوده شوند. در واقع ایشان نسبت به مخالفانش هم برخورد خصمانه ای نداشت.
در مورد کاندید شدنش برای مجلس شورای اسلامی، خود ایشان موافق نبود ولی در دور اول به اصرار دوستان و انجمن اسلامی معلمان کاندید شد و خودش خیلی اصرار داشت که در تبلیغاتش از شکنجه ها و زندان رفتنش چیزی گفته نشود.
حتی شهید رجایی ایشان را به عنوان وزیر یکی از وزارتخانه ها در نظر داشتند که مجالی نماند و به فاصله ۴ روز از شهادت شهید رجایی ایشان نیز به شهادت رسید البته به گمان من زیاد به پست و مقام علاقه ای نداشت و می گفت شغل من معلمی است.
در آخر باید بگویم شهید چگینی بعد از شهادتش مظلوم واقع شد و چهره و سیره ی ایشان آن طور که باید شناسانده نشده است.


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس