وصیت‌نامه شهید بدایار (بختیار) بهبودی:
سلام به فقرا و دهاتی‌های با وجدان!

بدایار بهبودی، دهم تیرماه سال ۱۳۲۷ در شهرک حیدریه ضیاء آباد استان قزوین متولد شد و با ورود به مجموعه ارتش جمهوری اسلامی ایران در لشگر ۸۱ زرهی به پاسداری از مرزهای ایران مقاوم پرداخت. او با آغاز جنگ تحمیلی از طریق لشگر ۱۶ زرهی قزوین، عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و پس از حضور ۴ ساله اش در جبهه های نبرد، سرانجام در تاریخ ۲۵ آبان ماه سال ۱۳۶۳ بر اثر اصابت ترکش خمپاره در منطقه ی جنگی میمک به شهادت رسید.
بدایار بهبودی که از او ۴ فرزند به یادگار مانده است، در وصیت نامه ای که از او بجای مانده، آورده است:
بسم اله الرحمن الرحیم
بدایار(بختیار)، شهرت بهبودی، فرزند غلامحسن بهبودی، ساکن تهران، خیابان محبوبه متحدین( قلعه مرغی)، کوچه ولی عصر(عج)، پلاک ۲۷، منزل آقا رضا هستم.
سلام و درود بر حضرت محمد (ص) و خانواده‌ی مطهرش.
سلام و درود بر حضرت علی (ع) و یازده فرزندش.
سلام به پیرمرد قرن، پیر حقیقت، پیر طریقت، پیر شریعت و یاور ضعیفان، امام خمینی (س).
سلام به شهیدان پیرو راه حقیقت و کمال، پیرو راه انبیا (ع) و اسلام و پیرو راه علی (ع).
سلام به کودکان خردسال بسیجی.
سلام به کلیه‌ی پاسداران با اخلاص.
سلام به حرکت مردم مسلمان.
سلام به بچه‌های جهادگر شهرستان‌ها.
سلام به راننده‌های لودر و بولدوزر جبهه‌ها.
سلام به موتور سوارهای انقلاب اسلامی.
سلام به کلیه‌ی گروه‌های گشتی که به طرف دشمن می‌روند.
سلام به کلیه‌ی تفنگ‌داران روی خاکریزها.
سلام به تک تیراندازها.
سلام به «آر.پی.جی»ز‌‌ن‌ها.
سلام به خلبانان و چتربازان.
سلام به حمل کنندگان مجروحان با ایمان.
سلام به خمپاره‌ اندازان ۶۰ میلیمتری.
سلام به آب‌های گل‌آلود و خار و خاشاک‌ها.
سلام به گرد و خاک جاده‌های پر پیچ و خم جبهه‌ها.
سلام به راننده‌های خودرو و نفربر و تانک ها، که مواظب بچه‌های پیاده‌ی جلو هستند.
سلام به نگهبانان با شرف.
سلام به دیده‌بانان خمپاره‌ها و توپخانه ها.
سلام به هیجانها و حالت‌ها.
سلام به کسانی که زمین می‌خورند.
سلام به بچه‌های امدادگر.
سلام به سر و صداهای مخصوص حمله.
سلام به انفجارها.
سلام به نارنجک‌اندازها.
سلام به جر و بحث‌ها.
سلام به کسانی که «مهدیه» می‌سازند.
سلام به دعا‌خوان‌های با اخلاص.
سلام به فقرا و دهاتی‌های با وجدان.
سلام به بچه‌های پا برهنه و عریان.
سلام به جوانان با سواد و با ایمان این حرکت و انقلاب ایران و مکتب قرآن.
سلام به بچه‌های مدرسه و دبیرستان‌های دهات.
سلام به دختران دهاتی پاک.
سلام به مریض‌ها و بیماران.
سلام به کسانی که درد را تحمل می‌کنند.
سلام به کسانی که سوره‌ی «والعصر» می‌خوانند.
سلام به کسانی که به هر عنوان «للله» کار می‌کنند: «ان الله علی کل شی قدیر».
سلام به نقطه‌ی «با»ی «بسم الله»
و اما وصیتم به پدرم این است که سختی ها را تحمل کند و گذشته‌ی خود را به یاد بیاورد و برای من اصلاً گریه نکند و از کسانی برای تشییع جنازه‌ام دعوت کند که تظاهری در پیش نباشد و آدم‌های با خدا و با اخلاصی باشند.
پیکر خفته‌ام را به پیش مادرم، واقع در «امام‌زاده کمال» (ع) قزوین، «ضیاءآباد» منتقل کنید و کنار قبر عمه‌ام «ریحان» دفنم کنید و روی قبرم هیچ چیزی ننویسید.
امیدوارم ان شاء الله همسرم مرا ببخشد و «خاطره»، «ساحره» و «راحله» و بچه‌ی دیگری که به دنیا می‌آورد را مثل خودش پرورش دهد و پای بچه‌هایم را به مسجد و نماز جماعت باز کند.
اگر فرزندمان پسر بود، کلیه‌ی نوشته‌ها و خاطراتی را که دارم برایش بخوانید و به او بگویید پدرت در محیطی مبارزه با نفس کرد که به یاری خداوند متعال، خودش را به این درجه رساند، اگر چه واقعاً فکر می‌کنم گناهکار و ناپاک می‌باشم؛ اما اگر خدا بخواهد به او خواهم رسید اگر چه در آن راه لیاقت ندارم. شاید به آن راه برسم و شهید بشوم. ضمن اینکه هر دردی از خدا برسد، نوش جان خواهم کرد که خیلی شیرین است.
بچه‌های «قلعه مرغی» روزی در خانه‌ام جمع شوند و روضه‌ی حضرت ابوالفضل علیه السلام را برگزار کنند. شاید مرگ من باعث شود به طرف امام خمینی (س) بیایند و او را یاری کنند و با بدی‌ها مبارزه کنند و جنس‌های خارجی نخرند و بچه‌های مکانیک، مهندس و‌ دکترهای ایران را دوست داشته باشند و نماز بخوانند.
و السلام


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس