هر حرکتى بى امام، سکون است!

دانشجوی شهید، سیدناصر سیاهپوش: آرى من براى طلب خدا به جبهه مى‏روم، مى‏روم تا او را بیابم و دوستش بدارم و عاشقش شوم تا شاید عشقم را بپذیرد و آنگاه که او پذیرفت من به سعادت ابدى دست یافته‏ام زیرا دیگر این خداست که عاشقم مى‏شود و خداست که عاشقش را مى‏کشد و خداست که دیه آنکس را که کشته مى‏شود را مى‏پردازد. چه چیز عظیم تر و برتر از این مى‏تواند باشد. آرى، آنجاست که انسان به خدا نزدیکتر است و آنجاست که خدا را راحت تر مى‏توان یافت و امام زمان (عج) آنجاست.

شهید سید ناصر سیاهپوش:
هر حرکتى بى امام، سکون است!

مروری بر زندگی شهید:
سید ناصر سیاهپوش هیجدهم بهمن ماه سال ۱۳۳۷ه ش در شهر قزوین به دنیا آمد. تلاشگر و کوشا بود و به تحصیل علم علاقه زیادی داشت به طوری که توانست قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با موفقیت تحصیلات خود را تا سطح دیپلم ادامه دهد.
وی در جریان قیام ملت علیه رژیم ستمشاهی در تمام صحنه های انقلاب حضوری فعال داشت و همواره به مبارزه با رژیم می پرداخت.
سید ناصر در سال ۱۳۵۷ به خدمت سربازی رفت و هنوز ۹ ماه بیشتر از خدمتش نگذشته بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
وی بعد از پیروزی انقلاب به خاطر علاقه ی زیادی که به تحصیل داشت در سال ۱۳۵۸ در مجتمع آموزش عالی دهخدا(دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)) در رشته دبیری ریاضیات قبول و مشغول تحصیل شد.
ایشان در دانشگاه نیز دست از مبارزه برنداشت و همواره در خط اول مبارزه با جریان های چپ و راست قرار داشت و رهبری دانشجویان حزب الهی را بر عهده داشت به طوری که شاخص ترین جلوه مبارزاتی او در سال های ابتدای انقلاب، مبارزه با جریان های منحرف سیاسی و دانشجویی و دفاع آگاهانه از خط امام و روحانیت راستین بود.
با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹ با وجود این که مشغول به تحصیل بود سنگر دفاع از اسلام را بر سنگر علم ترجیح داده و تلاش داشت تا همواره مدافع انقلاب باشد و این انتخاب گواه بر این است که این شهید تا چه اندازه به انقلاب و ارزشهای اسلامی آن اهمیت می داد.
سید ناصر سیاهپوش مدتی بعد به عضویت سپاه درآمد و به جهت توانمندی هایی که در زمینه ی مدیریت و آموزش در بخش های مختلف داشت به فرماندهی سپاه آبیک منصوب شد.
وی برای نخستین مرتبه روز هیجدهم اسفند ماه سال ۱۳۶۰ به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شده و در عملیات فتح المبین شرکت کرد.
او که توانمندی و شایستگی هایش را در زمینه های مختلف نشان داده بود همچنان به حضورش در صحنه های مختلف انقلاب، بویژه جنگ تحمیلی ادامه داده و سرانجام نیز فرماندهی نیروهای رزمنده ی گردان امام محمد باقر(ع) لشکر۲۷محمدرسول الله(ص) را به او سپردند.
سید ناصر علی رغم مسوولیت های سنگینی که در سپاه و دانشگاه بر عهده داشت توان تحمل تجاوزات دشمن بعثی را نداشته و با آغاز عملیات بیت المقدس با نیروهای تحت امرش عازم مناطق جنگی شد.
در این عملیات و با رشادت های فراوانی که این فرمانده ی توانا از خود برجای گذاشت سرانجام در روز شانزدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱در عملیات بیت المقدس مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و به شهادت رسید.
برادر شهید در خصوص آخرین تماس شهید با خانواده می گوید: ناصر شب آخری که فردای آن به شهادت رسید به همه ی ما زنگ زد و از همه حلالیت طلبید، من در پادگان شهید عباس پور مهران آموزش می دیدم که به من هم تلفن کرد و از من حلالیت طلبید. برادرم در مورد حق الناس خیلی صحبت کرد و به یک نفر هفده هزار تومان بدهکار بود. گفت: اگر رفتی قزوین این مبلغ را بپرداز.
وصیت نامه شهید سید ناصر سیاهپوش:
اشهد ان لااله الا اللّه‏ و اشهد ان محمد رسول اللّه‏ و اشهد ان امیر المؤمین علیا ولى اللّه‏.
آرى، شهادت مى‏دهم که خداى احد و واحد یکى است و همتا نداشته و از همه موجودات بى‏نیاز است. شهادت مى‏دهم که محمد(ص) آخرین فرستاده ی خداست و کتابش، کتاب خدا و قرآن کریم است. شهادت مى‏دهم که على(ع) به همراه یازده فزرندش از اولیإ خدا و جانشینان به حق پیامبرند. شهادت مى‏دهم که خداوند، رحمان عادل است و هیچگاه ظلمى بر هیچ مخلوقى روا نداشته و نخواهد داشت. شهادت مى‏دهم که حضرت مهدى(عج) مظهر عدالت حق تعالى و منجى عالم بشریت و در غیبت کبرى به سر مى‏برد. او روزى خواهد آمد تا با آمدنش همه ی ناپاکیها را از بین ببرد و عدالت خداوندى را حاکم گرداند. شهادت مى‏دهم که خمینى این مرد خدا و فرزند پاک فاطمه زهرا(س) که از سلاله پاک انبیا و پرچمدار خط سرخ و خونین ولایت فقیه است و اوست که نائب برحق امام زمان است و اطاعتش را بر خود فرض مى‏دانم و مقلد اویم.
برادر و خواهرم! من این چنینم. من فرزند همه شما هستم. من برادر کوچک شمایم و من مقلد روح خدایم و بر این اساس است که فرمان امامم را لبیک گفته و عازم جبهه شدم. و اما سخنى با شما دارم: خواهر و برادرم! به یاد دارم تا قبل از انقلاب هرگاه از امام حسین(ع) و مظلومیت و شهادتش مى‏گفتند و هرگاه عاشورا فرا مى‏رسید و در مجالس از کشته شدن امام حسین(ع) و یارانش و به اسارت رفتن عزیزانش مى‏خواندند.
من با خداى خود مى‏گفتم که ایکاش در آن زمان بودم و امام حسین(ع) را یارى مى‏کردم و این را با خداى خویش زمزمه کرده بودم که اگر مى‏بودم در زمره طرفداران امام حسین(ع) قرار مى‏گرفتم و دین خدا را یارى مى‏کردم و مى‏دانم که تو هم این چنین بارها و بارها بر مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش اشک ریخته‏اى و عاشوراهاى متمادى را عزادار بودى و تو نیز بر این عقیده بودى که ایکاش مى‏بودی و امام حسین(ع) را یارى مى‏کردیم؛ لذا بر همین اساس خداى بر ما منت نهاد و خواسته ما را اجابت کرد.
او از میان فرزندان حسین(ع) براى ما رهبرى فرستاد تا با یارى او و رهبرش دینش را یارى نماییم. آرى خدا براى ما خمینى، این مرد خدا را فرستاد تا دیگر بهانه‏اى نباشد و حال این نداى «هل من ناصر ینصرنى» حسین زمان است که فریاد مى‏کشد و بر همه یزیدیان زمان شوریده است؛ اوست که رهبریش ما را به سوى سعادت رهبرى مى‏نماید و اوست که دوباره خاطره کربلا را زنده کرده است.
و حال این من و تو هستیم که انتخاب گریم که باید حسینى بود و براى حاکمیت حق به شهادت رسید و یا چونان حضرت زینب(س) و حضرت سجاد(ع) پیام رسان کربلا و خون شهدا باشیم، در غیر این صورت یزیدى بوده و در خیل شیاطین گام برداشتن، جهنمى است.
آرى، دیگر حق و باطل مشخص است و سردمداران اسلام و کفر آشکار شدند و باید یک طرف بایستى و براى نابودى طرف دیگر تلاش کنى و این تو هستى که یا حق را و یا باطل را بپذیرى. دیگر سکوت جایز نیست و بى‏تفاوتى خیانتى بس بزرگ خواهد بود. پس به پا خیزید و بر همه مظاهر شرک و کفر چون رهبرت، خمینى، بخروش و در برابر ستمگران تاریخ بگو «نه.»
اى برادر و خواهرم! من که عازم جبهه نبرد حق علیه باطل مى‏باشم از خدا مى‏خواهم که یاریم نماید تا لیاقتش را هر چه بیشتر کسب نمایم و اگر سعادتى بود و شهادت نصیبم گردد این را بدان که تنها از یک چیز ناراحتم. البته گرچه با شهادت، انسان به خدا مى‏رسد اما خواهر و برادرم! هرگاه که خون یک مقلد روح اله و فرزندان حزب اله بر زمین مى‏ریزد یکى از قلب هایى که به خمینى عشق مى‏ورزد از تپیدن باز مى‏ایستد و یکى از یاران امام کم مى‏شود و من نیز از این ناراحتم بنابراین بزرگترین خواسته‏ام از تو این است که هرگاه خونم بر زمین ریخت و قلبم از تپیدن باز ایستاد، تو باید امام را بیشتر دوست بدارى و جاى خالیم را پر کنی. تا من مرگ را با خاطرى آسوده در آغوش بگیرم و به استقبال او بشتابم.
خواست دومم از تو اینست که در عمل پیرو امام و روحانیت در خط امام باش که انشااللّه‏ هستى. آرى برادر و خواهرم! در خط امام بودن، عمل کردن به دستورات و فرامین امام امت و پشتیبان روحانیت بودن، حمایت عملى کردن از آنان است.
برادر و خواهرم! ادامه دادن راه شهیدان بزرگواری همچون شهید مظلوم بهشتى عزیز و رجائى و باهنر مظلوم و شهداى دیگری چون دستغیب و مدنى و دیگران، حمایت از همسنگران آنها است.
برادر و خواهرم! خصوصا تو برادر و خواهر دانش آموز و دانشجویم! بدان که جامعه به سوى تکامل و الهى شدن در حرکت و در پى بدست آوردن شعور است و روز بروز شعارها جایشان را به شعورها مى‏دهند. آرى، باید خود را ساخت که فردا دیر است و براى ساخته شدن باید به مکتب و مدافعان مکتب؛ یعنى روحانیت و حوزه پیوست و در مقابل آنها زانوى ادب بر زمین زد و سالها تلمذ آنها را نمود.
آرى باید محتواى عقیدتى و سیاسى خود را غنا بخشیم که در خط امام بودن تنها شعار دادن نیست بلکه به تزکیه و عمل احتیاج دارد و اگر مى‏خواهى در خط امام بمانى، باید اخلاقت، ایمانت، عقیده‏ات و بینش سیاسى و مهمتر از همه تقوایت را بالا برده و همانند امام و در خط امام بمانى.
همچنین از شما خواهشم این است که حتما و حتما مطالعه کنید و خصوصا آرا و افکار استاد شهید مرتضى مطهرى و علامه بزرگوار، مرحوم طباطبایى را چراغ راه خود قرار داده و سیاستتان را با امام همگام نمایید.
سخن دیگرم اینست که برادر و خواهر من! انگیزه ی من از جبهه رفتن منطبق بر این حدیث است که مى‏فرماید: «من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقنه و من عشقنه قتله و من قتله فعلى دینهو و من على دینه فان ذنبه ». آرى من براى طلب خدا به جبهه مى‏روم، مى‏روم تا او را بیابم و دوستش بدارم و عاشقش شوم تا شاید عشقم را بپذیرد و آنگاه که او پذیرفت من به سعادت ابدى دست یافته‏ام زیرا دیگر این خداست که عاشقم مى‏شود و خداست که عاشقش را مى‏کشد و خداست که دیه آنکس را که کشته مى‏شود را مى‏پردازد. چه چیز عظیم تر و برتر از این مى‏تواند باشد. آرى، آنجاست که انسان به خدا نزدیکتر است و آنجاست که خدا را راحت تر مى‏توان یافت و امام زمان (عج) آنجاست.
پس از شهادتم چشم هایم را باز بگذارید تا دشمنان بدانند که تا دم مرگ از همه ی آنها بیزار بوده‏ام و این نشانه خشمم نسبت به آنهاست.
برادر و خواهر حزب الهیم! براى اینکه سعادت‏مند شوى باید پیرو ولایت فقیه باشى و بدان که اطاعت از امام، همراهى با نماینده‏اش و یارانش مى‏باشد و بجاست که اینجا از مظلوم شهرمان و نماینده اماممان، آقاى باریک بین نیز یادى نماییم. آرى، باید خود را با او هماهنگ کنیم و اطاعت از او، اطاعت از امام است و باید گفت: هر حرکتى بى امام، سکون، هر فریادى بى‏امام، سکوت، هر نورى بى امام، ظلمت و هر راه و هدفى بى‏امام، سراب است. باید پیرو بود تا به سعادت رسید.
در آخر من دست پدر و مادرم را مى‏بوسم که مرا اینگونه تربیت کردند و بسوى خدایم فرستادند. آرى، آن نمازهاى مادرم بود که مرا اینگونه ساخت و دعاهاى پدر و مادرم بود که مرا چنین عاقبتى خوش آمد بنابراین از آنها مى‏خواهم گرچه شاید مشکل باشد ولى در مرگم اشک نریزید چون همیشه آرزو داشتم عاقبت به خیر شوم و چه عاقبتى خوشتر از اینکه انسان به سوى خدا برود و این را هم مى‏دانم که هیچ بارى سنگین تر از جنازه ی فرزند بر دوش پدر نیست و از پدرم مى‏خواهم تا این بار را تحمل کند و با دعاهاى خیرش مرا به سوى معبودم بفرستد.
و این آخرین سخنم: اگر لیاقت آنرا پیدا کردم که بر دست هاى پاک شما مردم که امام، الهى شدنتان را نوید مى‏دهد، تشییع شوم، مى‏خواهم، مرا شبانه به خاک بسپارید چون دوست دارم دشمن این را بداند که ما شب شکنیم و تاریکى براى ما مفهومى ندارد و بگذارید تا شب را هم از این جغدهاى شوم بگیریم تا امیدى براى زنده بودنشان نماند.
و از شما مى‏خواهم که اگر حقى گردن من دارید، اگر قابل بخشش است ببخشید وگرنه مى‏توانید از خانواده‏ام مطالبه نمایید.
از حضرت آیت اله باریک بین مى‏خواهم علاوه بر پدرم، وصى من نیز باشند.
پیروز باد انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى! نابود باد کفر جهانى به سرکردگى آمریکا و نوکر سرسپرده‏اش صدام!


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس