کتاب قاصدک

نوشتن نامه به شهید را برای دانش آموزان ۲ دبیرستان به مسابقه گذاشتیم و حاصل آن یک هزار نامه ای بود که نشان از احساس پاک و قشنگ آنان داشت. همه ی نامه ها را خواندم و یکصد نامه انتخاب شد که پس از ویرایش و بازنویسی شد کتاب قاصدک که در تیراژ۳هزار نسخه به چاپ رسید.


و این هم تعدادی از نامه های کتاب قاصدک:

شما، مهربانانه آمدید و عاشقانه رفتید
محمدرضا محمدی

خوب به یاد دارم، رفتن کبوترهای عاشق را، نشستن، برخاستن و پرکشیدنشان را.
آن روزها من کوچک بودم، اما ذهن کوچکم، چکمه‌های زیبایشان را و آن لباسهای خاکیشان را هرگز فراموش نمی‌کنم.
رفتید عاشقانه، به کجا؟ هنوز سربندهای یا زهرا و یا حسین و … بر پیشانی رهروانتان چشمک می‌زند. هنوز لباسهای شجاعتشان در تن عاشقان، بوی عطر مقاومت را می‌دهد،
یادتان هست، با پرچم یا ابوالفضل هنگام فتح، چه فریادی می‌زدید؟ آری هنوز فریاد الله اکبر، خمینی رهبرتان، از گلوی سربازان تازه نفس شنیده می‌شود.
وقتی شما رفتید، بهار بهشت که چند سالی مهمان این زمینیان بود، با پرکشیدن دستة کبوترهای خونین و با حمل فرشتگان آسمانی، از روی زمین برچیده شد.
شما زیبائید و رفتنتان از آن هم قشنگ‌تر، شمایان، مهربانانه آمدید و عاشقانه رفتید، ولی در فکرتان چه می‌گذشت؟ شبها چه زمزمه می‌کردید؟ با چه سرودی دعای پذیرفته شدن را خواندید، که آن مهربان بزرگ، بال پر گشودن را به شما داد؟ شما رفتید و سعادت ابدی را در سرنوشت خویشتن رقم زدید.
من می دانم که امروز شما در کنار برترینهای خدا هستید، با آنها می‌روید و می‌نوشید و دعا می‌کنید، اما از شما یک تقاضا دارم: سلام خالصانه مرا از ذرّه ذرّة وجودم، ابتدا به سالار شهیدان و در کنارش به عمو عباس و عمّه‌ام زینب برسانید و بگوئید دلمان تنگ شده، غصه خفه‌مان کرده، از خدا بخواهید آقایمان، نور دیدگانمان بیاید و به ظلمهای خفته، پایان دهد. منتظریم و لحظه شماری می‌کنیم تا دعای مهربانانة شما بر درد صداهای خفته در دلها، درمانی باشد. جانم، روحم و تمام هستی‌ام به فدای تمام بهترینهای بهشت خدا … .

جای تو اینجا خیلی خالیست
محسن پاکنهاد

سلام عموجان، این اولین بار است که دارم با تو حرف می‌زنم و برایت نامه‌ می نویسم، راستش وقتی که بچه بودی، پدر از تو خاطراتی را تعریف می‌کرد، شاید در آخر نامه ام این خاطره را برایت بازگو کنم، وقتی که تو شهید شدی من سه ساله بودم و نتوانستم تو را ببینم و به دستان و صورتت بوسه بزنم.
ای کاش تو، الآن در بین ما بودی، عموی خوبم! جای تو اینجا خیلی خالی است، هنوز وقتی که عکس‌های تو را می‌بینم اشک در چشمانم سرازیر می‌شود و برایت دعا می‌کنم، البته تو هم برای من دعا کن تا در درسها و زندگی بتوانم راهت را ادامه بدهم.

همیشه سرافراز باشید
محمود حسین طایفه

بنده‌ی حقیر، خود را در جایگاه و مرتبه‌ای نمی‌بینم که برای شما معلم شهیدم، نامه بنویسم، ولی حالا توسط این نامه می‌خواهم از شما تشکر کوچکی کرده باشم.
بارها و بارها آرزو می‌کردم که ایکاش زمانی زندگی می‌کردم که شما معلم من بودید و می‌توانستم از شما درس فداکاری و عزّت و ایثار بیاموزم.
در واقع شما بودید که اسلام را زنده نگه داشتید و نگذاشتید که اسلام نابود شود و اکنون وظیفه‌ی ما نسبت به شما این است که تا جایی که می‌توانیم تلاش کنیم و نگذاریم که خون شما عزیزان ملّت اسلامی ایران، پایمال شود. امیدوارم که جایگاه خوبی در بهشت برین داشته باشید و همیشه سرافراز باشید.
برای بنده‌ی حقیر دعا کنید که بتوانم به درس خود ادامه دهم و مقامی، نه در حد شما، بلکه خیلی کوچکتر را داشته باشم. خداحافظ.


تو، بهتر از جانم هستی
مرتضی جلوخانی نیارکی

به نام خداوندی که پاسدار خون شهیدان است و شهیدانی که با خونشان نام اسلام را گرامی داشتند و از میهنشان در برابر ظلم و بیداد ستمگران، دفاع کردند.
با عرض سلامی عاشقانه به تویی که بهتر از جانم هستی، به کسی که با خونش حرمت دین اسلام را با تمام وجودش عزیز و گرامی داشت و در این راه بزرگ الهی از جان خود گذشت و خونش را در راه دفاع از آرمانهای جمهوری اسلامی ایران داد و به مقام بلند شهادت رسید.
نمی‌دانم با این قلمی که در دست دارم چه بنویسم، ولی این را می‌دانم که هر چه از خوبی‌ها و از جان گذشتگی‌های شما بنویسم باز هم کم نوشته‌ام، بلکه باید روزها، ماه‌ها و سال‌های طولانی از صفات خوب شما بنویسم تا این که ذرّه‌ای از دریای بیکران خاطرات شما را زنده کرده باشم.
شما ای شهیدان برای ما درسی از جاودانگی، استواری و بخشندگی بر جای گذاشته‌اید و اینک این ما هستیم که باید این وظایف را مثل تکلیف روزانه در زندگی اجتماعی انجام دهیم تا بتوانیم خوشحالی شما و نیز خوشنودی خداوند منّان را جلب کنیم.
و درود خدا بر شما باد که اکنون در بهشت، خداوند بزرگ، منزلگاه‌هایی در باغ‌های همیشگی که زیر درختهای آن نهرهای آبی جاری است و همیشه در صلح و صفا زندگی می‌کنید را به شما شهیدان بخشیده است.

در حسرت رفتنت، میمانم!
دانش آموز گمنام

سلام!
سلام به تو همکلاسی مهربانم،که هم شهیدی و هم گمنام!
برادر دلاورم! تو از هرچه که داشتی گذشتی، تا من به هر آنچه که لیاقتش را نداشتم و ندارم برسم.
عزیز گمنامم! تو با هدیه پیکر رشیدت، عزت و سرافرازی را به ما هدیه کردی، در حالیکه هنوز هم مادر دلسوخته و منتظرت، برای زیارتت، که نه، برای لمس کردن، چند تکه استخوان پوسیده ات، لحظه شماری می کند.
اما، نه، تو که از سید و سالار شهیدان کربلا خواسته ای، گمنام در راه خدا بمانی، تا یارانت بر شهامتت غبطه بخورند، قطعاً مادرت نیز همانند شیرزن دشت کربلا، صبور، استوار و پیام رسان خون مطهر توست.
برادر گمنامم! احساس می کنم، قطره قطره خون سرخ تو، در لحظه لحظه ی عمر من جاریست، پس من هم در حسرت رفتن تو می مانم، تا نگهبان نسلی باشم که از من و همچون ماست.
همکلاسی خوبم، مرا و مارا که ادامه دهندگان راه سرخ شماییم، مراقب باش و مگذار که در آن دنیا، شرمنده تو و رهبرت، حسین شهیدان، باشیم.
خداحافظ تا آن روز!


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس