ابوالفضل دلزنده، هنرمند ماندگار:
آن روزها مردم برای هم می‌مردند، اما امروز دریغ از تب!

اینکه می‌گوید: "زن ، بچه و زندگی هم خلاصه خرج دارد و بایستی یه جوری شکم زندگی را سیر می‌کردیم"، حرف پر بی راهی نیست، حرف خیلی از آدم‌های دلسوز و بی‌ادعایی است که معلوم نیست امروز کجای کار هستند، یا اینکه اصلا هستند یا نیستند؟

و یا دلش بخواهد که بشنود و من نمی‌دانم که این نوع تفکر و اندیشه چقدر می‌تواند موثر در پاسداری از انقلاب گرانسنگ امام محرومان باشد؟ و امروز روزهایی را به یاد می‌آورم که نه دلزنده، بلکه خیلی از دل مرده‌های دیگر امروز، تا پای جان، به پای ارزش‌ها ایستاده بودند و آن روزها چقدر شیرین و دوست داشتنی بود، مردان و زنانی که می توانستند ادعاهای بزرگی داشته باشند، اما بی‌ادعای بی‌ادعا آستین‌ها را بالا زده و خواب و آرامش را از خود گرفته بودند و دلزنده یکی از بهترین‌های آن روزگاران بود، بهترینی که امروز هم می‌گوید: "باور کنید هیچوقت دوست نداشتم کار هنری را رها کنم، هنوز هم دوست دارم دوباره به آن روزها برگردم، اما آنهایی که باید دست ما را می‌گرفتند خیلی کوتاهی کردند".
از کی و چطوری به نقاشی علاقمند شدید؟
ـ در دوران کودکی علاقه‌ی زیادی به نقاشی داشتم، الآن یادم نیست که کسی هم مشوق من بود یا نه، ولی در دوران دبیرستان کارهایم خیلی شاخص بود، در این مقطع استاد عباس گلکار هم، نقاشی و خطاطی می‌کرد که مرا خیلی مورد تشویق خودشان قرار می‌داد، البته در همین مقاطع چند جلسه‌ای هم به کلاس نقاشی، نزد استاد کامکاری رفتم.
آن روز ها نقاشی بیشتر به چه شکلی بود؟
ـ در آن زمان بیشتر کارها کپی‌کاری بود که به مرور زمان متوجه شدم این شکل کار کردن مرا ارضا نمی‌کند، بنابراین همزمان با چند تا از دوستان شهرستانی‌ام که اهل دانشگاه و کلاس بودند، آشنا شدم و با آنها جوش خوردم که از آن به بعد به کار ذهنی طراحی بدون کپی روی آوردم و پس از آن نیز سعی کردم هیچوقت کار کپی انجام ندهم و شاید اصلا هم به یاد ندارم که بعد از آن مقطع کار کپی کرده باشم.
بعد از دوران تحصیل، شغل شما چی بود؟
ـ شغل اصلی من تابلو‌سازی بود، اما از آنجایی که در ساخت تابلوها، می‌بایستی روی طرح و نوشته‌ی آنها هم کار می‌کردیم، کم‌کم کار هنری و طراحی‌ام تقویت شد.
 در دوران پیروزی انقلاب اسلامی چه فعالیت‌هایی داشتید؟
ـ محل زندگی ما در دوران انقلاب، محله‌ی ملک‌آباد بود، لذا با رفت و آمدی که به مسجد آمنه خاتون آن محل داشتم با جمعی از بچه‌های محل وارد مسایل انقلاب شدیم.
آن روزها کار من و دوستم آقای زارع‌پور، تصویر‌سازی از شخصیت‌هایی چون حضرت امام، شریعتی و غیره بود. عکس این شخصیت‌ها را در زیر‌زمین یکی از خانه‌ها طراحی می‌کردیم و در اختیار راهپیمایان قرار می‌دادیم، بعد از مدتی هم به کار کلیشه‌سازی از تصاویر روی آوردیم که تصویر این کلیشه‌ها بر روی دیوارها و با رنگ « اسپری» نقش می‌بست، البته گه گاهی هم خودم برای طراحی و زدن کلیشه به دیوارهای شهر، اقدام می‌کردم.
 بعد از انقلاب چطوری وارد فعالیت‌های هنری شدی؟
ـ یادم هست که در دوران قبل از انقلاب، از طریق کارهای کاریکاتوری که شما طراحی می‌کردید و پشت شیشه‌‌ی مغازه با مطلب نصب می‌کردید، با شما آشنا شدم، لذا با توجه به شناختی که از شما داشتم، بعد از انقلاب از طریق حزب جمهوری اسلامی که شما در آنجا فعال بودید، آشنایی بیشتری پیدا کردم و به واسطه‌ی طراحی، پوستر و غیره وارد عرصه‌ی کارهای فرهنگی و هنری انقلاب شدم.
 شما عکس شهدای زیادی را نقاشی کرده‌اید، چطوری وارد این کار شدید؟
ـ با آغاز جنگ تحمیلی و شهادت عزیزانمان، اولین بار یکی از نیروهای سپاه پاسداران که خودش هم کار طراحی می‌کرد به سراغ من آمد و عکس تعدادی از شهدا را بر روی تابلو نقاشی کردیم، بعد از آن هم که کارها به عهده‌ی بنیاد شهید گذاشته شده بود، با شما در بنیاد وارد شده و تصاویر شهدا را نقاشی می‌کردیم.
 الان حضور ذهن داری که تصویر چه تعداد از شهدا را نقاشی کرده‌ای؟
ـ نه، اصلا به یاد ندارم، اما همین قدر می‌دانم که تعداد آن زیاد بود، اصلا یادم نمی‌رود که در جریان عملیات بیت‌المقدس که حدود ۱۲۰ شهید آورده بودند، امکان اینکه عکس همه‌ی آنها را بکشم نبود، لذا رفتم توی شهر و دوستان طراحی را که می‌شناختم آوردم و طی ۲ شبانه‌روز عکس همه‌ی شهدا را نقاشی کردیم که فکر می‌کنم حدود ۹۰ عکس را خودم نقاشی کردم. یادم هست که بحث انجام طرح خطی عکس بر روی تابلو و با دستگاه « اپک» را شهید علی تاج احمدی انجام می‌داد و ما هم نقاشی را اجرا می‌کردیم.
 کار پوستری هم داشتی؟
ـ بله، در همین دوران چندین کار پوستری برای عملیات‌های مختلف رزمندگان و بعضا با موضوعات مرتبط طراحی می‌کردم که به چاپ هم رسید، البته خیلی از این پوسترها را خود شما در بنیاد شهید پیگیر بودید و چاپ کردید.
 الان نمونه‌ی کارهایت را داری؟
ـ متاسفانه نه، یعنی آن زمان اصلا به فکر اینکه حتی نمونه‌ی کارهای چاپ شده را نگه دارم هم نبودم، اصل آثار هم وقتی برای چاپ می‌رفت، معمولا دیگر بر نمی‌گشت.
وقتی عکس شهدا را نقاشی می‌کردی چه حس و حالی داشتی؟
ـ حس غریبی داشتم، همیشه آدم غمگینی بودم، من هیچ وقت در جریان این قضایا خوشحال نبودم، البته اگر چه شهدا درجه‌ی بالایی داشتند و شهادت هم ارزشی والایی دارد، اما در مجموع وقتی می‌دیدم بچه‌های خوب و صادقی از دنیا می‌روند ناراحت می‌شدم و همیشه غمگین بودم.
 به ثواب کاری که می‌کردی فکر می‌کردی؟
ـ قدمی که ما برمی‌داشتیم خیلی کوچک‌تر از کار بزرگی بود که رزمندگان و شهدا در جبهه‌ها انجام می‌دادند، اما امروز‌ها فکر می‌کنم که شاید فقط همان کارها دست ما را توی آن دنیا بگیرد.
 شده بود که با شهید خاصی ارتباط ویژه بر قرار کنی؟
ـ نه، من احساسم در خصوص همه‌ی شهدا یکسان بود.
 توی شهدا بودند افرادی که شما به آنها علاقه و وابستگی خاص داشته باشی؟
ـ شهید سید‌ناصر سیاهپوش از بچه‌های هم محلی ما بود که از زمان انقلاب او را می‌شناختم و در آن دوران با هم فعالیت می‌کردیم، وقتی برای اولین بار عکس ایشان را به عنوان شهید دیدم حسابی جا خوردم و اصلا باورم نمی‌شد، یکی هم شهید عباس بالو بود که همکلاسی‌ام بود و در جریان انقلاب به شهادت رسید و هنوز هم که به یادش می‌افتم اذیت می‌شوم.
 غیر از کار طراحی تابلوی شهدا و پوستر چه کار می‌کردی؟
ـ نقاشی دیواری، یکی از کارهای هنری که آن روزها خیلی مرسوم بود، نقاشی و خطاطی بر روی دیوارهای شهر بود، لذا خیلی از دستگاه‌های دولتی هم به سراغ ما می‌آمدند که کارهایی را برایشان بر روی دیوارها طراحی کنیم، از جمله بنیاد شهید، شهرداری، سپاه بسیج، آموزش و پرورش و ....
 کار نقاشی و طراحی بر روی دیوار چه حس و حالی داشت؟
ـ ‌آن روزها کار متنوع و نویی بود، البته تجربه‌ی این کار را تا حدودی در دوران انقلاب داشتم، اما در این مقطع، بویژه طی دوران ۸ سال دفاع مقدس، این کار بیشتر انجام می‌شد و مردم هم توجه زیادی بر روی این نوع کارها داشتند.
البته در بین کارهایی که انجام می‌دادیم، بیشتر کارهایی که مربوط به شهدا و انقلاب بود و شما در اختیار ما می‌گذاشتید، جاذبه داشت، چرا که شما ایده را می‌دادید و اجرای کامل طرح به عهده‌ی خودمان بود و همین اختیار دادن‌ها باعث می‌شد که فکر و ذهن خودمان را هم بکار بگیریم و با حس و اشتیاق بیشتر و بهتری کار را انجام بدهیم.
 مجموعه‌ی کاری که در دوران جنگ تحمیلی انجام می‌دادی، شما را ارضا می‌کرد؟
ـ‌ ما به دلیل درگیری با مسایل زندگی و زن و بچه، واقعا نمی‌توانستیم در حد بچه‌های رزمنده و شهدا کاری انجام بدهیم، شور و حالی که در بین رزمندگان بود، اصلا قابل مقایسه با حس و حال ما نبود و این شوق و حال رزمنده‌ها بود که ما را وادار می‌کرد تا حداقل کاری را که از دستمان بر می‌آمد، انجام بدهیم.
امروزه من یه جورایی خودم را گنهکار می‌دانم، چرا که آنها از جان مال و زندگی شان گذشته و خیلی‌ها هم به شهادت رسیدند، اما ما ...
 آن روزها در قبال کارهایی که انجام می‌دادی، درآمدی هم داشتی؟
ـ نه، خود شما که شاهدید، بیشتر کارها را هم شما می‌دادید که ما انجام بدهیم، مگر شما به ما پول می‌دادید؟
البته اگر هم می‌دادید، نمی‌گرفتیم. آن روزها ما می‌دیدیم که بچه‌های رزمنده چطوری کار می‌کنند، لذا هیچوقت به خودمان اجازه نمی‌دادیم که در این مورد حتی فکر بکنیم.
 الان پشیمان نیستی؟
ـ بعدها که در پیچ و خم زندگی، شدید به مشکل مالی خوردیم، نمی‌خواهم بگویم که می‌گفتیم ایکاش پول می‌گرفتیم، اما حرف ما این است که ایکاش بعد از آن، مدیران و مسوولین فرهنگی کمی هم به فکر ما بودند و نمی‌گذاشتند که جزو فراموش‌شدگان باشیم.
آن روزها هنرمندان زیادی بودند که ایده‌های بکر و بزرگی برای انقلاب و تداوم آن داشتند، اما متاسفانه به دلیل عدم توجه به کار و هنر آنها، مجبور شدند برای گذران زندگی، ایده‌ها و خلاقیت‌های فردی و ذهنی خود را کنار گذاشته و تلاش کنند برای بقای خود و زندگانی‌شان کار کنند، در صورتی که اگر این افراد تقویت می‌شدند و مشکلاتشان حل می‌شد، می‌توانستند تاثیرات شگرفی در تداوم انقلاب داشته باشند.
 هنوز هم اگر به سراغتان بیایند، برایشان کار می‌کنی؟
ـ باور کنید ده‌ها بار به خودم گفته‌ام که اگر این بار بیایند دیگر همکاری نمی‌کنم، اما متاسفانه دلم چیز دیگری می‌گوید و کار دیگری انجام می‌دهد، علی‌رغم اینکه خیلی از مسوولین از ما کار کشیدند و گزارش کارش را به نام خودشان به رده‌های بالا دادند و در خیلی از مواقع حتی هزینه‌های اصلی ما را هم پرداخت نکردند، اما هنوز هم جواب رد دادن برایم واقعا سخت است، خوب ما هم بچه‌ی همین انقلابیم و دلمان برایش می‌طپد.
 الان وضعیت هنری شهر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ در حال حاضر هزار بانی هنر در شهر وجود دارد که هیچکدام آنها سرجایشان نیستند، کار فرهنگی و هنری این نیست که یک نمایشگاهی بگذاریم و تمام، هنر و هنرمندان شهر باید ساماندهی شوند و این کار هم در مرحله‌ی اول به عهده‌ی اداره‌ی ارشاد است، نه دستگاه‌های دیگر.
الانه از مرکز فنی، حرفه‌ای گرفته تا شهرداری و غیره همه وارد کار هنری شده‌اند، در صورتی که هیچکدام هم قادر به انجام کار هنری صرف و تربیت و تولید هنرمند و کار هنری نیستند، کار هنری متولی می‌خواهد، مسوول می‌خواهد، دلسوز می‌خواهد، کسی را می‌خواهد که وظیفه‌اش باشد و به داد هنر این شهر برسد.
 برای تحقق کار هنری در شهر چه پیشنهادی داری؟
ـ امروز هر دستگاهی را که می‌بینی یه جورایی بخش هنری دارد و کار هنری می‌کند، اما هیچکدام اینها بازدهی موثر ندارد، بایستی ارشاد که متولی اصلی امور هنری است، جلوی این پراکندگی‌ها را بگیرد و آنها را حداقل هماهنگ کرده و مسیر و خط اصلی را به آنها نشان بدهد تا کار هنری در شهر هدایت شود، در حال حاضر خیلی جاها و آدم‌ها تدریس امور هنری دارند، اما خودشان با هنر بیگانه‌اند.
 خود شما کار تدریس انجام داده‌اید؟
ـ چند سالی کار اصلی من تدریس هنر و طراحی و نقاشی بود و هنرکده‌ای که داشتم یکی از فعالترین هنرکده‌های شهر بود که اکثر کلاس‌های اداره‌ی ارشاد هم در آنجا برگزار می‌شد و شاید حدود ۹۰ درصد از هنرجویان ما به دانشگاه‌ها راه یافتند و برخی از آنها در کسوت استادی به تدریس هنر پرداخته‌اند.
 چه شدکه این کار را ادامه ندادید؟
ـ به لحاظ مشکلات مالی و امکانات، آن روزها ما واقعا کار هنری می‌کردیم و در قبال افرادی که به کلاس می‌آمدند مسوول بودیم و علاقه داشتیم آنها واقعا هنرمند بشوند، لذا وقتی هنرجو را علاقمند می‌یافتیم، حتی از خودمان هم خرج می‌کردیم تا او رشد کند.
 اهل خانواده‌ات هم در کار هنری با شما همراهند؟
ـ بله، آنها هم در تمام مقاطع، یار و همراه واقعی و همیشگی من بوده‌اند، اما از زمانی که به دلیل فشار مالی و مشکلات زندگی فرصت کار هنری را ندارم، بساط طراحی و نقاشی توی خانه جمع شده است، اهل خانواده هم کمتر به سراغ کار هنری می‌روند.
 طی این سال‌ها از آثارت نمایشگاه هم دایر کرده‌ای؟
ـ حدود ۱۰، ۱۲ نمایشگاه به صورت انفرادی و جمعی داشته‌ام.
الان که به گذشته فکر می‌کنی پشیمان نیستی؟
ـ به خاطر کارهایی که برای انقلاب و اسلام کرده‌ام، هیچ وقت پشیمان نیستم، اما افسوس می‌خورم که آن یک دلی و محبت و صفا در بین مردم از بین رفته است، آن روزها مردم برای هم می‌مردند، اما امروز تب هم نمی‌کنند.
به نظر من اگر امروز هم حال و هوای آن روزها بود، کشور گلستان می‌شد، امروز همه به فکر خودشان هستند، البته شاید هم چاره‌ای ندارند، نمی‌دانم!
 الان چکار می‌کنی؟
ـ شاید باورتان نشود، کارم طراحی و اجرای دکوراسیون داخلی و بیرونی ساختمان‌هاست و با این سن ناچارم بروم بالای داربست و کار بکنم. البته کار بدی نیست، هیچ کاری بد نیست، اما این دستان ظریفی که می‌توانست خالق بهترین، موثرترین و بزرگترین آثار هنری و ماندگار باشد، امروز آنقدر با آهن کارکرده و زمخت شده که بعید است توان به دست گرفتن قلم را داشته باشد.
 چرا اینگونه شد؟
ـ درگیر مسایل و مشکلات زندگی شدیم، زن و بچه و زندگی هم خلاصه خرج دارد و بایستی یه جوری شکم زندگی را سیر می‌کردیم، باور کنید هیچوقت دوست نداشتم کار هنری را رها کنم، هنوز هم دوست دارم دوباره به آن روزها برگردم، اما آنهایی که باید دست ما را می‌گرفتند خیلی کوتاهی کردند، اگر این افراد کمی هم به فکر هنرمندان بودند، باور کنید که هم خیرش را خودشان می‌دیدند و هم جامعه و انقلاب، ولی افسوس که این مسایل اصلا برایشان اهمیت نداشت و ما هم مجبور شدیم که شرمنده‌ی هنر و جامعه‌ی هنری بشویم.
آن روزها ایده‌های بزرگی در ذهن داشتم که اگر محقق می‌شد، قطعا تاثیرات زیادی بر روی جامعه، بویژه نسل جوان داشت، اما هر کجا رفتیم و هرچه که گفتیم بی‌تاثیر بود و هیچکس حرفمان را نشنید، امروز هم که واقعا دیر است.
 چند سالته؟
ـ متولد ۳۴ هستم.
 چه آرزویی داری؟
ـ بی‌رودروایسی می‌گویم، اگر درگیر مشکلات مالی دنیا نبودم، بزرگترین آرزویم انجام کارهای هنری و پیاده کردن ایده‌های هنری‌ای است که سال‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده است.
 چرا مشکل مالی داری؟
ـ خوب، ما مرد هنر بودیم، نه اقتصاد، لذا طبیعی است که در این عرصه کم بیاوریم.
 در پیچ و خم زندگی چه کسی بیشتر همراهت بوده است؟
ـ همسرم. خدایی‌اش هم، همسرم از اول ازدواجمان همیشه همراه و همدلم بوده است، در همه‌ی مشکلات با من بوده، اگر چه راحتی و شادی هایش کمتر بوده است، اما الان هم با همه‌ی سختی‌ها و مشکلاتی که داریم، هنوز هم بهترین و صدیق‌ترین همراهم است و در طول زندگی نشده است که یکبار ترش کرده و کار خلافم را چکش روحم بکند. من هم به سهم خودم، واقعا ازش ممنونم و شرمنده.
 شما جبهه هم رفته‌ای؟
ـ بله، مدتی به عنوان کار هنری و تبلیغاتی در جبهه‌ها حضور داشتم.
 در جبهه‌ها چه کار می‌کردی؟
ـ بیشتر کار نقاشی و خوشنویسی می‌کردیم، پارچه‌نویسی، طراحی و نقاشی روی تابلو و بعضا سنگرها و محیط جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها.
 شما آن زمان کار تئاتر هم می‌کردید؟
ـ بله، گروه تئاتری داشتیم که برنامه‌هایش را در شهرهای مختلف کشور، بویژه در جبهه‌ها اجرا می‌کرد که کار دکورسازی، طراحی و گریم بچه‌ها با من بود، البته یک بار هنرپیشه کم آوردند، من بازی هم کردم.
 پس بازیگر هم بوده‌ای؟
ـ بله، بوده و امروز هم یه جورایی بازیگریم!

گفتگو در روزنامه ولایت


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس