یادی از معلم قرآن، حاج رضا یزدان پناه

قرآن را بخوانید،ترجمه کنید، بفهمید و به آن عمل کنید!
سال ۱۳۱۸ در محله¬ی راه چمن قزوین، همین جایی که زندگی می¬کنم، به دنیا آمده¬ام. از خانواده¬ی طبقه¬ی ۲ هستم، پدرم کارگر مغازه نانوایی بود و عائله¬مند، به طوری که بعد از تمام کردن کلاس ششم ابتدایی، توان مالی نداشت که مرا به دبیرستان بفرستد.
اما خودم به لطف خدا، تابستان¬ها به عنوان شاگرد بنا کار می¬کردم و با عرق جبین و زحمات زیاد، توانستم درس را ادامه داده و دیپلم بگیرم. از اول هم علاقه¬ی زیادی به قرآن، محافل دینی، مساجد و روحانیت داشتم و بخاطر همین هم آبان ماه سال ۱۳۳۸ برای شغل شریف معلمی در آموزش و پرورش استخدام شدم و سر و کارم شد با نونهالان و نوجوانان.........
و اینگونه شد که استاد یزدان¬پناه، جوانان بسیاری را زیر پر و بالش گرفت تا هدایت شوند، به امید روزهای بزرگی که خیلی از آنها هم بزرگ شدند تا پا جای پای آن مرد بزرگ بگذارند.


دکتر سیدابوالحسن نائینی می¬گوید: معلم عزیزم، مرحوم حاج رضا یزدان¬پناه از مردان نیک و وارسته¬ای بود که در دوران تحصیلات ابتدایی از شمع وجودشان بهره¬ها بردم.
او از زمان استبداد و خفقان رژیم پهلوی، با مردانگی و شجاعت، همواره از همان دوران جوانی، ما را با اصول دین و صداقت و بردباری آشنا ساخت و از خاطرات خوش آن ایام، مجالس دعا و نمازهای جماعتی بود که راهگشای اهداف ما در زندگی و براساس دیانت و صداقت بود، ایشان تمام عمر باعزتشان را وقف اسلام و انقلاب کردند.
*سازماندهی جوانان
نرگس یزدان پناه هم در باب خدمات دینی پدرش می¬گوید: پدرم خیلی کم می¬خوابید و همواره در تلاش و تکاپو بود و می¬گفت: می¬خواهم تا جان در بدن دارم، برای خدا و اسلام کار کنم.
حسین یزدان¬پناه که نشان از برادر دارد، با اشاره به اینکه برادرش زندگی در سایه ولایت را با هیچ چیز عوض نمی¬کرد، می¬گوید: او با تدریس درس ولایت فقیه در مجامع و محافل مذهبی و شناساندن آن به جوانان، راه تبعیت و مبارزه را از ولی امر زمان خویش نشان می¬داد و آن را در مسیر قرآن و حق و حقیقت هدایت می¬کرد.
او در همین رابطه در سال ۴۶ اقدام به سازماندهی جوانان و نوجوانان نمود و هیأتی را به نام دوطفلان مسلم تأسیس نمود که از جمله اهداف این هیأت، سازماندهی جوانان و هدایت آنان به سوی قرآن بود.
*هفت سال تبعید!
وی می¬گوید: حاج رضا با سوزی که در وجودش برای برگزاری این جلسات وجود داشت و با مدیریت شایسته¬ای که اعمال می¬کرد، روز به روز جوانان بیشتری به این شکل جذب می¬شدند تا جایی که رژیم، برگزاری این جلسات و گسترش آن را تحمل نکرد و سرانجام در سال ۵۱ او را به شهرستان برهوت ساوه تبعید کرد.
استاد یزدان¬پناه که در تبعیدگاه نیز دست از مبارزه بر نداشته بود، با برگزاری جلسات دینی، جوانان و اهالی محروم منطقه را در مبارزه با رژیم ستمشاهی راهنمایی نموده و مدت ۷ سال را در شرایط سخت و طاقت¬فرسای تبعید گذراند.
استاد یزدان¬پناه، خود می¬گوید: قبل از انقلاب برای دانش¬آموزان از مقاطع ابتدایی تا دبیرستان، کلاس¬های قرآن و احکام و در کنار آن، بحث¬های سیاسی و مبارزاتی برعلیه رژیم ستمشاهی داشتیم.
در همین کلاس¬ها و در آن روزهای سخت و خفقان، موضوع ولایت فقیه را در کلاسها دوره می¬کردیم، از همه مهمتر اینکه در این کلاسها، اساس کار من مواظبت از بچه¬ها و هدایت آنها به سوی حق و حقیقت بود. آن روزها آمار جلسات ما بالای ۲۰۰ نفر بود و نسل جوان واقعاً تشنه¬ی این نوع برنامه¬ها و کلاسها بودند.
*و اگر دیر بجنبیم!
استاد یزدان¬پناه در سال ۷۷ از دغدغه¬هایش هم گفته است: به نظر من جامعه¬ی ما به تعدادی معلم، دبیر و روحانی عاشق و از خود گذشته نیاز دارد که سرگرم خانه ساختن، ماشین خریدن و پول جمع کردن نباشند و خود را وقف جوانان و نشر احکام الهی بکنند.
بچه¬های ما امروز در حال انحطاط هستند و اگر دیر بجنبیم، جبرانش حالا، حالا میسر نیست، بنابراین تا دامن همت به کمر نزنیم و دلسوزانه عمل نکنیم و تا برای خدا کار نکنیم، امکان ندارد که جامعه¬ی ما به پیش رفته و جوانانمان اصلاح شوند.
محمدرضا قبادی که خود نیز استاد قرآن است درخصوص ایشان می¬گوید: حاج رضا یزدان¬پناه، همیشه به مربیان قرآن توصیه می¬کرد که می¬توانید بالاترین نیروی خود را صرف قرآن کنید، چرا که نتیجه و ثمره¬اش به خودتان باز می¬گردد و این معلم قرآن است که انسان می¬سازد، امروز معلمان ما وظیفه¬ی بسیار بزرگ و سنگینی را بر دوش دارند که بایستی این کوله¬بار را خوب به مقصد برسانند.
قبادی می¬گوید: او در اوج پاکی و صداقت بود و هرگز در رفتارش تکبر دیده نمی¬شد. به نظر من بایستی در کار با جوانان به او تأسی کرد و عاشق¬وار و بدون کمترین وابستگی به ظواهر فریبنده ی دنیا، کار و تلاش کرد.
بدون شک هرگز کسی در شهر ما به اندازه¬ی این استاد گرانمایه شاگرد تربیت نکرد. او در تربیت نسل جوانان و نوجوانان، فقط راه را نشان نمی¬داد، بلکه آنها را هدایت کرده و به مقصد هم می¬رساند.
*او به معنای واقعی معلم بود
حجت¬الاسلام والمسلمین عابدینی، امام جمعه موقت قزوین نیز پیرامون شخصیت استاد یزدان¬پناه می¬گوید: یکی از زیباترین چیزهایی که در شخصیت ایشان بود، این بود که انسان می¬توانست همان زیبایی¬های ترسیم شده در آیات و روایات و متون دعاها را در رفتار و گفتار و تصمیماتی که در زندگی¬شان داشته¬اند، ملاحظه بکند.
وی از آخرین لحظات عمر با برکت یزدان¬پناه هم می¬گوید: در آخرین لحظاتی که من در بیمارستان، ایشان را زیارت کردم، گویا کلماتی که حضرت امام به زبان آورده بودند در سیمای ایشان نوشته شده بود، یعنی چهره¬ی ایشان و زبان حال ایشان هم می¬گفت که با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا می¬خواهم از این دنیا هجرت کند.
حجت¬الا¬سلام عابدینی در بُعد تعلیم و تعلم استاد می¬گویند: ایشان به معنای واقعی یک معلم بودند، یعنی بعد تعلیمی ایشان که امام فرمودند شغل انبیاست، این شغل انبیا زندگی ایشان را می¬ساخت و با همه ی زیبایی در زندگی ایشان متجلی بود.
ایشان معلمی را شغلی برای درآمد نمی¬دانستند، بلکه معلمی را شغل دینی و تکلیف خود می¬دانستند و همچنین به معنای واقعی کلمه، یک بسیجی و رزمنده بودند، بنابراین ایشان ترکیبی از جملات ربانی بودن، بسیجی بودن، معلم بودن، عامل امر به معروف و نهی از منکر بودن، حساس در مقابل منکرات بودند و برای حفظ و احیای ارزشها اقدام، جدیت و فعالیت زیادی داشتند.
حسن بیگدلی در گفت¬وگو با استاد یزدان¬پناه، پرسش از عشق می¬کند و اینکه: حاجی معنای عشق و عاشقی چیست؟
و حاج رضا یزدان¬پناه هم با لبخندی وزین می¬گوید: سوال سختی است، چرا که عشاق خود نیز از درک این معنا ناتوانند و همه¬ی مفاهیم را در معشوق خود معین می¬بینند و قاصر از بیان آن.
*پرکارترین و فعال¬ترین خادم قرآنی
و اما در باب توجه و ارادت ویژه¬ی ایشان به شهدا و خانواده¬ی معظم آنان، این خادم الشهدای بی ادعا همواره تلاش داشت تا در مراسم، برنامه¬ها، بویژه تشییع پیکرهای پاک و مطهر شهدا حضور داشته باشد.
سیدمهدی شهروش در این رابطه می¬گوید: ایشان فردی بودند که علاوه بر دارا بودن مقام علمی، با کمال تواضع و از ابتدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در کلیه¬ی برنامه¬های تشییع پیکرهای پاک و مطهر شهدا حضور فعال داشتند و با بیان اشعار، مداحی و قرائت قرآن¬کریم در مجالس شهدا بدون هیچگونه چشمداشتی، حضور فعال داشتند.
رییس سازمان بنیاد شهید و امورایثارگران استان قزوین ادامه می¬دهد: ایشان احترام خاصی برای خانواده¬ی معظم شهدا و ایثارگران قایل بودند، بطوری که با تأسیس هیأت قرائت و دعای توسل طی مدت ۲۰ سال بعد از انقلاب همیشه شبهای چهارشنبه در منازل خانواده¬های معظم شهدا حضور یافته و ضمن تفسیر قرآن¬کریم و بیان احکام اسلامی به مداحی و قرائت دعا می¬پرداختند.
ایشان شاگردان بسیاری را تربیت نمودند که بسیاری از آنها در جامعه¬ی ما تأثیرگذار بوده و بسیاری نیز به درجه¬ی رفیع شهادت نایل گردیدند، به عبارتی حاج رضا یزدان¬پناه، پرکارترین و فعال¬ترین خادم قرآن و مکتب حضرت امام بودند.
و سرانجام نیز ده سال قبل در چنین روزهایی، او که عاشق و شیفته ی مردم اش، بویژه نسل جوان و نوجوان بود، سرانجام با دنیا و تمام مظاهر فریبنده اش وداع گفته و به دوستان و یاران مبارز و رزمنده اش پیوست تا بر سر سفره ی شهدا و صالحان از نعمات الهی متنعم شود.

وصیت¬ عاشقانه:
از خداوند، امیدبخش و عفو درباره گناهانم را دارم
دستمالی که در سوریه به رأس الحسین(ع)، منبر امام سجاد(ع) و قبور خاندان رسالت، ام¬¬کلثوم، سکینه خاتون، عبداله جعفر، فضه خادمه، حضرت رقیه و زینب کبری(س) متبرک گشته است. مهری که خدای بزرگ و قادر متعال را با آن سجده کرده¬ام. دستمالی را که از خوف خدا و بر اهل¬بیت(ع) گریه کرده و اشکهایم را با آن پاک کرده¬ام را لطفاً با این حقیر سرتا پا تقصیر به خانه قبر بگذارید. همچنین شعری را که خودم سروده¬ام و خاک روی قبر امام هشتم(ع)، نه خاک روی صندوق حضرت.
در ضمن مقداری خاک وادی مقدس عرفات را که در کیسه پلاستیکی است را در خانه¬ی قبرم و زیر سرم که صورت گناهکارم را روی خاک می¬گذارند، بریزید و دستمالی را هم در پلاستیک است که آغشته به خود شهیدی است که بدن مطهرش را با این دستمال پاک کرده¬ام، به عنوان تبرک با همان پلاستیک در کفنم بگذارید اجر همه¬ی شما با خدای تبارک و تعالی.
از خداوند امیدبخش و عفو درباره گناهانم را دارم.
اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء ۳/۱۱/۶۳

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس