دروغ های عاشورایی!

عاشورا و قیام امام حسین(ع) مساله ی شخصی و سلیقه ای نیست که برای جلب توجه عزاداران محرم و عاشورای حسینی بخواهیم هرگونه که میخواهیم و مجلس می طلبد آن را مطرح کنیم تا اشگی و شوری جاری شود. حماسه ی حسینی را باید درست آموخت و درست بیان کرد تا برای نسلی که همه چیز برایش سووال است توجیه پذیر باشد.نسل امروز راههای بسیاری برای دریافت پرسش هایش وجود دارد و اگر تو عاشورا را و قیام حسینی را برایش تحریف کردی، در واقع خود را و اساس دین را زیر سووال برده ای که این نوع نگرش عواقبی را به دنبال خواهد داشت که گاهی بی برگشت خواهد بود و مگر قرار است چند سال عمر داشته باشی که توان جبران هم؟

و اما تحریفات عاشورا در کلام استاد شهید مرتضی مطهری که قابل تامل می باشد: تحریف از ماده حرف است و به معنی منحرف کردن و کج کردن یک چیز از مسیر و مجرای اصلی است. برخی از داستان‌هایی که به دروغ به زندگی سیدالشهدا (ع) نسبت می‌دهند، عبارتنداز:
۱- داستان عروسی قاسم (ع) که ظاهراً خیلی مستحدث است و از زمان قاجاریه تجاوز نمی‌کند. ( از زمان ملاحسین کاشفی )
۲- داستان فاطمه صغری (ع) در مدینه و خبر دادن مرغ بر او.
۳- داستان دختر یهودی که فلج بود و قطره‌ای از خون اباعبدالله به وسیله یک مرغ به بدنش چکید و بهبود یافت.
۴- حضور لیلا در کربلا و امر حضرت (ع) به او برود در یک خیمه جداگانه موی خود را پریشان کن.
۵- داستان طفلی از ابی عبدالله که در شام از دنیا رفت و بهانه پدر می‌گرفت و سر پدر را آوردند و همان‌جا وفات یافت.
۶- بازگشت اسرا به کربلا در اربعین و ملاقات امام سجاد (ع) با جابر. ( اما اینکه جابر مزار پاک سیدالشهدا(ع) را زیارت کرده است، صحت دارد. )
۷- هشتصد هزار نفر بودن لشکر عمرسعد بلکه یک میلیون و ششصدهزار نفر و هفتاد و دو ساعت بودن روز عاشورا _ با یک حمله ده هزار نفر را کشتن س هجده گز بودن نیزه‌ی هاشم مرقان و ...
۸- داستان طفلی که در حین اسارت گردنش را بسته بودند و سوار می‌کشید تا طفل خفه شد.
۹- حضرت زینب (س) در حالت احتضار آمد به بالین امام (ع) فرمقها بطرفه فقال لها اخوه ارجعی الی الخیمه ... ( پس حضرت با گوشه‌ی چشم به وی نگاهی انداخت و فرمود: به خیمه بازگرد که دلم را شکستی و غمم را افزودی.)
۱۰- امام چند بار به دشمن حمله کرد و هر نوبت ده هزار نفر را کشت.
۱۱- داستان اباعبدالله هنگام رفتن به میدان جنگ و طلب کردن اسب سواری و این‌که کسی نبوده برای ایشان اسب را بیاورد و حضرت زینب (س) آن را می‌آورد.
۱۲- داستان حضور حضرت زینب در قتلگاه: می‌گویند تا امام را دید که در حال جان دادن است، خود را به روی بدن امام (ع) انداخت و گفت: تو برادر منی، تو امید مایی، تو پناه مایی، تو پشتیبان مایی ...
۱۳- بوسیدن گلوی حضرت (ع) توسط زینب (س) قبل از اعزام به میدان جنگ و این‌که زینب (س) ذکر می‌کند که مادرم وصیت کرد به من.
منبع : کتاب حماسه حسینی


Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT