۱۸. نیم ساعت برای خوردن یک نوشابه

حسن نختاب را همه قزوینی ها می شناسند، توی خیابان منتظری آب میوه فروشی دارد و هر نوع آبمیوه ای که بخواهی آنجا فراهم است.
حسن نختاب قبل از انقلاب توی همون مغازه دستگاههای ریسندگی سنتی نخ داشت و من و اخوی هم تابستان یک سالی کارگرش بودیم.

آن روزها دانش آموز دوره راهنمایی بودیم، یعنی سال ۱۳۵۲، نوشابه ی کانادا تازه آمده بود، خیلی وقت بود که دلمون نوشابه می خواست، یک روز من و اخوی تصمیم گرفتیم پول کارگری آن روز را ببریم نوشابه خریده و بخوریم.
راستش تا آن روز نمی دانستیم نوشابه چیه و چه مزه ای دارد، فقط گه گاهی پولدارها را می دیدیم که جلوی مغازه ای روبروی حسن نختاب ایستاده و نوشابه را سر می کشند و چه، به به و چه چه ی راه می اندازند.
خلاصه تصمیمان قطعی شد و مزد آن روزمان را که جمعا ۳۰ شاهی (۵/۱ ریال) شد گرفته و با خوشحالی تمام رفتیم آن طرف خیابان و سفارش یک بطری نوشابه دادیم.
آن روزها که تابستان هم بود، هوا گرم و طاقت فرسا بود، وقتی نوشابه را به دست گرفتیم، تا جگرمان یخ زد، از بس نوشابه خنک بود.
از آنجایی که بخشی از هدفمان در خوردن، نوشابه پز دادن بود، فکر می کنم نیم ساعتی طول کشید تا نوشابه تمام شود، یک قورت اخوی می خورد، یک قورت من و کاملا هم دقت می کردیم که قورتهایمان یک اندازه باشد.
آخرین قطرات نوشابه را داشتیم با افسوس از تمام شدنش، روانه دهان می کردیم که حتی یک قطره هم در داخل شیشه نماند، اما چشمتان روز بد نبیند، شیشه افتاد و ما هم که قیمت آنرا نمی دانستیم فقط موفق شدیم فرار کنیم.

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس