آرشیو یادداشت روز

آرشیو از تاریخ سه شنبه ۱۳ تير ۱۳۹۶ وجود دارد.


- - از تاریخ:
- - تا تاریخ:

     
میشه شعار ندهیم؟
مدیرکل صدا و سیمای استان قزوین در جمع هنرمندان بسیجی، مطلب جالبی را مطرح کرد، گفت: شخصی در زمان حیات آسید احمد آقای خمینی، یک بسته گز از اصفهان برای حضرت امام آوردند، ایشان هم بسته گز را تحویل می دهند که حضرت امام گوشه بسته را باز کرده، تکه ای از آن را برداشته و به آسید احمد آقا می گویند: این بسته گز را از طرف من ببرید و تحویل آقای داریوش فروهر بدهید.
برونسی قزوینی!
سال ۱۳۲۱ غلامحسین برونسی در روستای کدکن تربت حیدریه به دنیا آمد و در حالی که فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه(ع) بود در عملیات بدر به شهادت رسید و جمعه گذشته هم به همت حوزه مقاومت بسیج حیدر کرار قزوین، کنگره ی بزرگداشت این سردار برگزار شد.
شهر در خدمت ماشین!
ساعت ۵ صبح بود که از خانه زدم بیرون، مسیرم خیابان شهید بابایی بود، هنوز سرعت ماشین را زیاد نکرده بودم که پیرمردی از دور نظرم راجلب کرد، جلوتر که رفتم مطمئن شدم خودش است.
تجلیل یا تشییع؟
با یکی از هنرمندان فراموش شده که مصاحبه می کردم، می گفت: ما سالها برای این استان و انقلاب زحمت کشیدیم و امروز فقط توقع داریم که یک تلفن خشگ و خالی بزنند و به پرسند که هنوز زنده ایم یا نه؟ به نظر شما این خواسته ی زیادی است؟
جشن پارچه ای!
کافی است یه مناسبتی در راه باشد و ما هم بی برنامه، نتیجه اش می شود پر کردن شهر از پارچه های رنگ و وارنگ و حسرت جماعتی که لنگ دو متر پارچه برای پنجره ی خانه ی اجاره ای شان هستند.
نشریات محلی تعطیل!
عرضم این است: همین امروز اعلام کردند که همه ی نشریات محلی تعطیل، فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
مردان هور و استانداری!
اول که شنیدم و در نشریات خواندم که قرار است مستند دفاع مقدس استان قزوین ساخته شود، به اندازه همه ی دلنگرانی های چندین ساله ام خوشحال شدم، خوشحال از این که بعد از گذشت سه دهه از آغاز جنگ تحمیلی استکبار جهانی علیه ایران اسلامی، بالاخره یک دستگاهی پیدا شد که دلش برای این استان و ۸ سال مقاومت و ایثار فزندانش سوخته و تصمیم گرفته تا با ارایه ی مستندی جدید گوشه هایی از نقش این استان را در جریان روزهای دفاع مقدس، به تصویر کشد.
قزوین کجای کار است؟
چند شب پیش در بحث خانوادگی که داشتیم، باجناقم که دوران خدمت اداری اش را به مدت ۳۰ سال در زنجان گذرانده بود، می گفت: بعداز بازنشسته شدنم، ۱۰ سالی بود که به زنجان نرفته بودم، اخیرا که برای دیدن دوستان وارد زنجان شدم، به قدری تحولات در این شهر رخ داده بود که بدون پرسش از اهالی زنجان نتوانستم خانه ی دوستم را پیدا کنم.
مردان هور و صدا و سیما!
قرار است با طرحی که از سوی صدا و سیمای استان ارایه شده است، مستند مردان هور با هدف تشریح و تدوین نقش استان قزوین در طول دوران دفاع مقدس ساخته شود.
برای ساخت این مستند ۲۴ قسمتی سیصد میلیون تومان بودجه ی پیشنهادی صدا و سیماست؛ هزینه ای که به قول مدیرکل محترم صدا و سیمای استان، «خنده دار» است
کاش سریال بابایی ساخته نمی شد!
خانم حکمت، همسر و داغدار سالها فراق سردار شهید، سرلشگر عباس بابایی، در جریان دیدار معاون رییس جمهور از پشت صحنه ی سریال شوق پرواز در قزوین، به یکی از خبرنگاران گفت: «به دلیل کمبودهای مالی، شرمنده دست اندرکاران این سریال هستم و کاش این سریال ساخته نمی شد».
اطلاع رسانی در حد صفر!
در جوامع پیشرفته ای که اطلاع رسانی حرف اول را می زند و از در و دیوارش کار و فعالیت های اجتماعی می بارد، اگر اطلاع رسانی به درستی و به موقع انجام نشود، تبعات غیرقابل جبرانی خواهد داشت که اگر امروز به آن توجه نشود، قطعا فردا، دیر دیر است.
شهید چگینی و انقلاب!
در بسیاری از موارد انقلاب را با شخصیت ها، رهبران و انقلابیون آن می شناسند، معلم شهید قدرت الله چگینی یکی از مبارزان سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که به ادعای بسیاری از دوستان و انقلابیون آن روزها، نقش رهبری و هدایت جوانان را در تحقق آرمان های حضرت امام داشته است.
سازمان زشت سازی!
زیبایی را همه دوست دارند و شما هم هیچ آدمی را پیدا نمی کنید که بگوید با زیبایی و دوست داشتن آن بیگانه است، اما موضوعی که در اینجا حایز اهمیت است نوع زیبایی است!
پشت میز نویسی!
در اطلاعیه ی هیات داوران چهارمین جشنواره مطبوعات استان قزوین که همزمان با برگزاری همایش آن در قزوین قرائت شد، به نکات مهمی اشاره شده بود که یکی از آنها پرهیز خبرنگاران از پشت میز نویسی خبر بود، ضعف بزرگی که متاسفانه در مطبوعات ما عادی شده است، تا جایی که به عنوان نقطه ضعف عمده ای در نشریات محلی ما از سوی اساتید روزنامه نگاری در بیانیه ی فوق مطرح شده بود.
انقلاب ۵۷ را دریابید!
قزوین یکی از ۱۱ شهر بزرگ و مهم کشور بود که در سال ۵۷ در آن حکومت نظامی اعلام شد.
اعلام حکومت نظامی در شهری که سابقه مبارزاتی آن علیه رژیم ستمشاهی به دهه ی ۳۰ بر می گردد نشان از فعالیت های انقلابی و گسترده ی مبارزان آن دارد.
دهه فجر را مردمی کنیم!
دهمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بود که مسوولیت ستاد دهه ی فجر قزوین را به عهده داشتم.
آن سال بحث های زیادی در ستاد انجام شد که بایستی طوری برنامه ریزی و حرکت کنیم که جشن های دهه ی فجر و تبلیغات آن توسط خود مردم انجام تا جشن این ایام همانند ایام اله های مذهبی، به صورت خودجوش و مردمی برگزار شود.
از این پس، راحت بمیریم!
در خبرها و از قول شهردار قزوین آمده بود: مجهزترین و نخستین غسالخانه مکانیزه کشور در قزوین با امکان شستشوی مکانیزه اموات در زمینی به مساحت ۹۵۰ مترمربع و بنایی بالغ بر یک‌ هزار و ۷۵۰ مترمربع در دو طبقه احداث و به بهره‌برداری رسید!.......همین!
راهیان نور را مدیریت کنید!
حضور مردم، بویژه جوانان در کاروان های راهیان نور اتفاق زیبایی است که همه ساله و در ایام مختلف اتفاق می افتد، اتفاقی که اگر برنامه ریزان این حرکت ارزشمند قدری به آن توجه داشته باشند، می تواند برکات زیادی را به همراه داشته باشد.
در کاروان های راهیان نور اگثرا نیروهای جوان و مشتاقی عازم جبهه های نور می شوند که
کتاب در سبد خانواده ها!
نمایشگاه بزرگ کتاب استان قزوین به عنوان آخرین حرکت فرهنگی استان در سال جاری، طی هفته گذشته گشایش یافت و این خود نشانی از اهمیت داشتن موضوع از دید مدیران مرتبط، به امر کتاب و کتابخوانی می باشد، اقدام ارزشمندی که باید ستود و از مسوولین خواست تا با تداوم حرکت های فرهنگی، بویژه در امور مرتبط با کتاب، نسل پر مشغله ی امروز را با این مقوله بیش از پیش مانوس ساخت.
خیابان سپه!
به واقع اطلاع درستی در دست نیست که ساخت خیابان سپه در زمان رضا شاه چند روز یا چند ماه طول کشیده است، اما همین را می دانم که حداقل ۲ سال طول نکشیده است، اما امروزها شاهدیم که همین خیابان که جزو افتخارات شهرمان به حساب می آید بیش از ۲ سال است که در حال بازسازی است و هنوز هم کار آن به اتمام نرسیده است.
رسانه بدون خبر!
همه ی نشریات محلی استان قزوین روی میز کارم بود، یکی از دوستان قدیمی ام که دستی هم به کار نوشتن دارد از راه رسید و پس از احوال پرسی به سراغ نشریات رفت. فکر می کنم ۸ عنوان نشریه بود، چشم که به هم زدم دوستم نشریات را دسته کرد و گذاشت کنار.
فکر می کنم ۱۰ دقیقه نشد، پرسیدم پس چرا نخواندی؟
گفت: خواندم.
گفتم: چطوری؟
پازل گمشده تاریخ!
طی ایام برگزاری نمایشگاه کتاب استان قزوین، هر شب نشست هایی برگزار می شد که در نوع خود کاری ارزشمند، کاربردی و در خور چنین حرکت های فرهنگی و ارزشی بود.
نشستن جمعی از علاقمندان به فرهنگ و تمدن این دیار در همهمه ی رفت و آمد هزاران بازدیدکننده از نمایشگاه و توجه به مطالب مطروحه در این نشست ها، نشان از علاقه و توجه مردم به مسایلی از این دست دارد که بایستی به آن توجه بیشتر و عمیق تری بشود.
غایبان حماسه و ایثار!
۲۲ اسفند، سالروز تاسیس بنیاد شهید به فرمان امام دوراندیش انقلاب اسلامی را در حالی پشت سر می گذاریم که نزدیک به نیمی از والدین صبور و مقاوم شهدا را از دست داده ایم.
و این در حالی است که بسیاری از رزمندگان، آزادگان و جانبازان دیروز نیز امروز غایب باورنکردنی مقطعی از تاریخ حماسی ایران اسلامی هستند که با هیچ توجیهی قابل برگشت نیستند!
با قلم سوزان پر ادعا!

میهن دوست، اولین شهید مبارز شهر قزوین. در پی انتشار مطلب «فرمان تیر برای پسرت صادر شده» از سوی این قلم در نشریه شماره ۱۸۰ پیام شهر که در پی آن عده ای از نا آگاهان به مسایل تاریخی و سیاسی کشورمان، عجولانه به اظهار نظر های غیر منصفانه ای در خصوص علی میهن دوست، فرزند مبارز و انقلابی این دیار پرداختند، که پاسخ به آن، نیاز به زمان داشت. زمانی که بسیاری از واقعیات را برای اهل قلم سوزان پر ادعا! روشن کرده و عینک های سیاه بدبینی را از چشم ها کنار خواهد زد، البته اگر صداقتی در کار باشد؟

جشن تمام نشدنی نیکو کاری!
هر سالی که از انقلاب می گذرد فرم و نوع برگزاری جشن نیکوکاری در اواخر سال تغییر کرده و از شیوه های نوین! برای جذب کمک های مردمی استفاده می شود.
یادم نمی رود که چند سال قبل در سبزه میدان چادر بزرگی زده بودند که کمک های مردمی را جهت کمک به نیازمندان جمع آوری کنند، ساعت حدود ۲ بعدازظهر بود هنوز در حال انجام کارهای اداری و روزمره بودم که در حال گذر از کنار چادرهای برپا شده بودم.
عید است و خنده بر لب!
یک بار دیگر نوروز از راه می رسد، روزهایی که بهترین بهانه برای کنار گذاشتن بهانه های پیش پا افتاده ی کودکانه و الکی است!
بهانه های خانمان براندازی که اگر بهانه ی عید و دید و بازدیدهایش نبود شاید منجر به اتفاقاتی می شد که تبعات آن برای همه ی آدم ها جبران ناپذیر بود.
در حالی که آرزو دارم ایکاش همه ی روزهای ما عید بود، این آرزو را هم دارم که با کمک خود خدا از همین اندک روزهای مهربانی، بیشترین بهره را برده و سری به همه ی آنهایی بزنیم که کوچکترین کدورتی را از ما در دل دارند و یا داریم.
«تیک» در سالی که گذشت!
آخرین فصل سال گذشته بود که ستون «تیک» با هدف طرح مسایل و مشکلات محلی در گوشه ای از صفحه ی ۳ ولایت راه اندازی شد. راستش تیک را می نوشتم چون احساس می کردم جای مطالب انتقادی و اجتماعی در نشریات محلی خالی است، البته این موضوع شاید شامل همه ی نشریات محلی در سطح کشور هم بشود، اما این موضوع در قزوین و با سبقه ی کار فرهنگی و مطبوعاتی که دارد، بایستی قدری کمرنگ تر می نمود.
دهن کجی اخراجی ها به ۸ سال مقاومت ملت!
رسانه ملی، سال ۸۹ را با دهن کجی اخراجی ها به ۸ سال مقاومت ملت بزرگ ایران، علیه رژیم ستمگر بعث عراق آغاز کرد.
درست است که فیلم اخراجی ها توسط کارگردانی ساخته شده است که به لحاظ مواضع سیاسی اش مورد توجه صدا و سیماست، اما نباید از این واقعیت مهم دور شد که همه ی جنگ ما علیه استکبار جهانی و طی دوران دفاع مقدس و بعد از آن فقط در وجود گروهی که جنگ را به سخره گرفته اند خلاصه نمی شود!
امسال چه کاره اید؟
هر آدم عاقلی امشب برای فردایش برنامه دارد. به عبارتی هر آدم عاقلی برای اینکه متضرر نشده باشد شب که در حال خواب است به فردایش فکر می کند و برای آن نقشه می کشد، البته خیلی از آدم ها هم هستند که اواخر هر سال برای سال آینده ی شان برنامه ریزی کرده و اهداف خود را مشخص می کنند تا بر اساس آن حرکت کنند.یکی از وظایف ذاتی مدیران دستگاهها هم بایستی همین مساله باشد، زیرا افرادی که در راس دستگاههای اجرایی قبول مسوولیت کرده اند دیگر متعلق به شخص خودشان نیستند، بلکه متعلق به همه ی مردمند و بایستی با برنامه ریزی های حکیمانه و کارشناسانه ی خود در صدد حل مشکلات مردم و رفاه بیش از پیش آنان باشند.
خبر نمایشگاه سگی؟
با مجوز فرماندار قزوین، قرار بود نمایشگاهی از حیوانات خانگی که قبلا در تهران و اصفهان برپا شده بود، در پارک باراجین قزوین به نمایش گذاشته شود.
همزمان با اعلان این خبر و پخش پوستر و اعلامیه های آن در سطح شهر، خبرگزاری فارس اعلام کرد: «جمعی از خانواده شهدا در قزوین نسبت به برپایی نمایشگاه سگ! در این شهر شدیدا اعتراض کردند.»
اجرای طرح عفاف و حجاب با ۱۸ میلیون!
سردار آبنوش فرمانده سپاه صاحب الامر(عج ) و دبیر ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر استان قزوین در جلسه شورای اداری استان قزوین از وضعیت اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر انتقاد کرد و گفت : تا مدیران اجرایی ما نخواهند این امر در ادارات اجرا شود ما کماکان دچار مشکلات هستیم .
اسناد ملی ایثار، بوی شهدا را می دهد!
بیش از ۲۵۰ اثر دستنویس و ماندگار از شهدای استان قزوین در فضای بهاری کاخ چهلستون منتظر نگاههای تیزبین و جستجوگر شماست.
تو که این یادداشت را می خوانی نمی دانم به اسناد ملی ایثار و آثار به جا مانده از قهرمانان شجاع و حافظ دین و ناموس این مملکت چگونه می اندیشی، اما برای یک بار هم که شده سری به این نمایشگاه بزن و نگاهی به متون دستنوشته شهدا بیانداز تا با یک دنیا اخلاص، مهربانی و احساس پاک و قشنگ شاهدان سرافرازمان آشنا شوی. در این نمایشگاه برخی از متون آنقدر جذاب و خواندنی است که پایت را می بندد تا آخر بمانی و آنها را با دقت مرور کنی.
۱۷ اردیبهشت روز اسناد ملی است و با دیدن این نمایشگاه می رسیم به این باور که اصلی ترین اسناد تاریخ حماسه ی ملتی که از حریم خاک و ناموس و دینش پاسداری می کند، ملی ترین اسناد ماندگار است.
دستخط گرانبهای شهدا تا ۲۰ اردیبهشت ماه در کاخ چهلستون قزوین در انتظار چشمان پاک و بیدار شماست.

مقوله فرهنگ و شهادت کیلویی چند؟

یکی از اعضای اصولگرای شورای اسلامی شهر قزوین پس از بازگشت از همایش بزرگداشت شهید آوینی در وبلاگش نوشت:« برایم این سووال پیش آمد که اگر چنین مراسماتی برای مسوولین مهم است که البته هست و برای آن وقت می گذارند چرا باید در طول هفته گذشته بچه های مرکز، پیش بسیاری از مسوولین برای چندر غاز کمک گردن کج کنند و البته دست خالی برگردند و مراسمی اینچنینی را با کلی بدهی شخصی به انجام برسانند......تازه کمک پیشکش برخی مسوولین، یکی از بچه ها برای تبلیغات شهری مراسم پیش یکی از مدیران شهرداری رفته بودند که در کمال وقاحت از وی شنیدند تبلیغات مراسم شما حال و هوای نوروزی شهر را بهم می زند!!»
آقای عضو شورای شهر! خبر نداری، یا خبرداری که خبر نداری و یا خبر داری که نباید خبر داشته باشی، خیلی وقت است که کار ارزشی و برای ارزش ها کار کردن، حال خیلی ها را بهم می زند، فوقش چون رویشان نمی شود که وضعیت حال خودشان را بگویند، همه ی تقصیر ها را گردن حال و هوای شهر و بعضا مردم می اندازند.
چرا حال و هوای شما به هم خورد؟
در یادداشت «مقوله فرهنگ و شهادت کیلویی چند؟» توقع داشتم حداقل مخاطب یادداشت، آن را بخواند، اما انگار مهندس شورایی ما هم، پاسخ های توی آستین را به تجزیه و تحلیل یادداشت من ترجیح داده است.
مهندس! آخر یادداشت نوشته بودم: «نمی دانم شاید یک روزی هم برسد که نوشتن همین چند کلمه هم، حال و هوای خیلی ها را به هم بزند!» ولی فکر نمی کردم اول از همه و اینقدر زود حال و هوای شما به هم بخورد!
روز بیکاران مبارک!
امروز ۱۱ اردیبهشت و روز کارگر است، همان کارگرانی که پیامبر خدا بر دست شان بوسه زد و امروز هم مگر خدای پیامبر!
سالهاست کارگران بسیاری در همین کارخانجات استان خودمان طعم تلخ بیکاری را مزمزه می کنند و شهد تلخی اش را نوش جان و این در حالی است که اخبار از این دست در سطح کشور هم کم نیست.
کاش من هم مریض بودم!
ظریفی می گفت: ای کاش من هم مثل استاد محصص و دور از جان شما مریض می شدم.
گفتم: چرا؟
گفت: حالا که ایشان در بستر است هر روز در خبرها، بخصوص تلویزیون استان، فیلم مسوولینی را می بینم که به عیادت ایشان رفته اند و برای شفایش! دعا می کنند. ایشان که خود از فرهیختگان این دیار است دل پری دارد. دل پر از این که سال ها برای این مملکت و شهر و استانش تلاش کرده و امروز که باید او را ببینند، انگار اصلا وجود خارجی ندارد، شاید هم به دلیل اینکه هنوز سالم است!
راستی تا کی عوامفریبی و مرده پرستی؟ دیدن و سپاس از همه ی آن هایی که دغدغه این استان، مردم و فرهنگ و هنرش را دارند مگر کمتر از عیادتشان در بستر بیماری وقت و کار می برد؟ به خود خدا برای مراسم تجلیل هم دوربین تلویزیون، فیلمبرداری می کند و خبرنگارها هم خبرش را منعکس می کنند.

کودک انقلاب، اولین نشریه ی قزوین!

ستون جدید فار اختصاص به خاطراتم دارد، خاطرات ۴ دهه حضور در کارهای فرهنگی، تبلیغاتی و هنری. راه درازی را در پی دارم، اما خدا را به یاری ام امید دارم و این خاطره را که یکی از خاطراتم در فعالیت های روزنامه نگاری است برایتان همینجا نقل می کنم:کودک انقلاب اولین نشریه ی کودکان بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چند شماره ای در قزوین منتشر شد.
من بودم و چند نفری که بیشترشان بعدها در جریان جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.
آن روزها تصمیم داشتیم جایگذینی برای پیک دانش آموزی تهیه کرده و در اختیار دانش آموزان قرار دهیم.

جایگاه بازماندگان دفاع مقدس!
در طول تاریخ کمتر کشوری را می توان یافت که حداقل یک جنگ را تجربه نکرده و آثار زیانبار آن را تا سال ها با خود به همراه نداشته باشد. خانواده هایی که در اثر جنگ بی سرپرست شده اند. افراد زیادی که جانباز و معلول شده اند. مصدومان بسیاری که پس از گذشت سال ها هنوز آثار و عوارض جنگ را به همراه دارند. اسرایی که سالها در فراق میهن زجر و شکنجه های بی شماری را تحمل کرده اند. همه این ها عوارضی است که در تمامی کشورهایی که خواسته یا ناخواسته درگیر جنگ شده اند تا سال ها باقی مانده و می ماند.
پیام شهر و ۲۰۰ هفته استقامت!
نمی دانم این حسین برجی کی بود و کجا بود که یک دفعه افتاد وسط شهرداری قزوین و شد مدیر مسوول نشریه ی محلی پیام شهر. راستش از روزی که اولین دستپختش را دیدم بگی نگی معلوم بود که دستی بر آتش دارد.
او خیلی آرام و بی سرو صدا و از همه مهمتر خیلی بی ادعا وارد گود روزنامه نگاری شهری شد که تقریبا هیچیک از روزنامه نگارانش که نه، هیچیک از مسوولین نشریاتش که نه، هیچیک از مدیرانش که نه، هیجیک از مردمش هم چشم دیدن همدیگر را ندارند! حالا چرایش بماند، اما جالب است که همین آدم وارد چنین بساطی شد و انصافا هم تا الآن خوب دوام آورده.
صاحبان ۱۲۰ رای وکالتی خانه مطبوعات چه کسانی هستند؟
اگر چه اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم، اما امیر رجبی، تنها بازرس شورای مرکزی خانه ی مطبوعات استان قزوین در جلسه ی انتخاب اعضای جدید خانه ی مطبوعات و از دیدگاه خود ۲ اشکال اساسی به موضوع این انتخابات وارد کرده است که عبارتند از:
۱-یکی دیگر از تخلفات آشکار که امروز هم شاهد انجام آن هستیم و جزو موارد نقض ماده ۱۰ اساسنامه است، بحث آرای وکالتی است که طبق ماده ۱۰ اساسنامه در مواردی که دستور جلسه مجمع عمومی انتخابات یا رسیدگی به تخلفات باشد تایید وکالت نامه ها بر عهدی بازرس است و من همین جا اعلام می کنم بسیاری از وکالت نامه های ارایه شده فاقد اعتبار و دارای اشکال قانونی است.
چه روزگار عجیبی است، نه؟
یازدهم اردیبهشت روز کارگر بود و یادداشتی در همین ستون نوشتم که: روز بیکاران مبارک!
یادداشت را که می نوشتم دلم برای همه ی کارگرانی که روسیاه زن و بچه هایشان هستند به درد آمده بود و از شما چه پنهان وقتی دیدم که یکی از آنها شبانه و داخل آشغال های بازارچه سپه به دنبال .......می گردد تا شکم بچه هایش را سیر کند، اشگ هایم امانم را برید، اگر چه اولین بار نبود که این صحنه را می دیدم!
خیلی ها که خواننده ی همین ستون هستند، مرا که می بینند، میگویند: این مطالب چیست که می نویسی و چه کسی اهمیت می دهد به آن؟ ولی خدا را شکر که این یک یادداشت درست خورد به هدف و امروز که پانزدهم اردیبهشت است، پسرم که وارد نگهبانی محل کارش شد دید کارتش را از تابلوی کارت زن برداشته اند، یعنی برو و با بیکاری خوش باش! البته دلم برای بیکاری پسرم که فقط یک سال است ازدواج کرده و ماهی ۳۰۰ هزارتومان از ۳۰۰ هزارتومان حقوقش را به صاحب خانه می دهد نسوخت، چون چشمها و گوشهایم می بیند و می شنود که آن کارگر و هزاران مثل آن، اگر چاره داشتند که از توی سطل آشغال مرفهان بی درد به دنبال پسمانده های غذایشان برای زن و بچه هایشان نمی گشتند!
نوشتم، اما نخواستند بخوانند!
اولین بار بود که سخنرانی رییس صدا و سیما را می شنیدم، آن هم در جمع هنرمندان بسیجی، اما با توجه به احساسی که از او داشتم نوشتم: « میشه شعار ندهیم! » و چندی بعد که در کنار استاندار نشسته بود و برای فرهنگ این شهر شاخ و شونه می کشید نوشتم: « آقای مدیرکل! شما هم همانند مدیران کل قبلی صدا و سیما چند صباحی میهمان این استان هستید». اما متاسفانه کو گوش شنوا؟آن روزها ما نوشتیم، اما نخواستند بخوانند، حتی ببینند، حالا بیایید و جمعش کنید، لطفا!
حداقل روابط عمومی را ببینیم!
تنوع‌ کارهای‌ روابط‌ عمومی‌ و حساسیت این مسوولیت ایجاب‌ می‌ کند که‌ عاملان‌ و کارگزاران آن‌ علاوه‌ بر آگاهی‌ از رموز حرفه‌ خود با بسیاری‌دیگر از رشته‌ های‌ علوم‌ آشنا باشند. به همین علت سپردن‌ کاری‌ تا این‌ حد مهم‌ و در عین‌ حال‌ سنگین‌ به‌ کسانی‌ که‌ در این حرفه‌ سررشته‌ و تجربه‌ کافی‌ ندارند، نه‌ تنها صحیح‌ نیست،‌ بلکه‌ دور از شرط‌ عقل‌ است،‌ زیرا اگر کوششهای‌ آنان‌ از مسیر صحیح‌ و باروشن‌ بینی‌ خاصی‌ انجام‌ نپذیرد ضمن‌ اینکه‌ به‌ نتیجه‌ مطلوب‌ نمی‌ رسد احتمال‌ آن‌ نیز می‌ رود که‌ یک‌ اشتباه‌ کوچک‌ و بی‌ توجهی‌ یا کج‌ سلیقگی،‌ اثرات‌ زیان‌ بخشی‌ بجای‌گذارد و همه‌ تلاشها را نقش‌ بر آب‌ کند. پس‌ کارآزمودگی‌ و پختگی‌ و اطلاع‌ دقیق‌ از مبانی‌ این‌ حرفه‌یکی‌ از شرایط‌ حتمی‌ اشتغال‌ بدین‌ کار است‌ بخصوص‌ که‌ دایره‌ عمل‌دفاتر روابط‌ عمومی‌ بسیار وسیع‌ است‌ و متصدیان‌ آن‌ باید با استفاده‌ از معلومات‌ و اطلاعات‌ لازم‌ و آگاهی‌ از برخی‌ رشته‌ های‌ دیگر قدم‌ در این‌ راه‌ بگذارند تا نتیجه‌مطلوب‌ را بگیرند.
شهر قزوین متحول می شود!
شهردار قزوین در تازه ترین رپرتاژی که در مطبوعات به چاپ رسید اعلام داشت: با توجه به مشکلات اقتصادی و درآمدی شهرداری ها، با برنامه ریزی دقیق و کارشناسی، موفق شدیم تعدادی پروژه ی متنوع و بزرگ را برای تحول در شهر قزوین تعریف کنیم.
ایشان در ادامه از احداث ۴ تقاطع غیر همسطح و اصلاح هندسی ۱۷ تقاطع در سطح شهر قزوین خبر دادند.
هورا برای اعزام ۲۰ هزار نفر از قزوین!
خبرگزاری فارس در خبری نوشت: اعزام ۲۰ هزار نفر از قزوین به حرم امام خمینی(ره) و نمایشگاه عکس نگاه پنهان در قزوین از مهم‌ترین اخبار کوتاه فرهنگی استان قزوین است.
در ادامه ی این خبر و از قول مدیرکل انتظامی و امنیتی استانداری قزوین آمده است: ایشان با اشاره به اعزام ۲۰ هزار نفر از مشتاقان امام خمینی(ره) به حرم مطهر در روز چهاردهم خرداد توسط ۲۰۰ دستگاه اتوبوس و مینی‌بوس تصریح کرد: باید تدابیر لازم برای اعزام این تعداد از زائران توسط نیروی انتظامی و دستگاه‌های زیرمجموعه اندیشیده شود.*
خبرگزاری فارس از این دو خبر به عنوان مهم ترین اخبار کوتاه استان نام برده است.
انشا الله که اشتباه شده است!
«کانون تفکر منطقه یک کشور در قزوین»، تیتر خبری ای بود که در یکی از وب سایت ها دیدم، بلافاصله به سراغ وبلاگ سازمان بسیج هنرمندان استان قزوین رفتم و خبر را کامل خواندم.
در ادامه ی این خبر آمده بود: در این همایش ۲ روزه که با برنامه های متنوع و جلسات کاربردی همراه بود، مدعوین همایش پیرامون « نقش سازمان ها، نهاد ها و تولیدات هنری ادبی دولتی و مردمی NGO ها در مقابله با جنگ نرم » به بحث و تبادل نظر پرداختند.
حماسه سازان سوم خرداد! من عشق را بی واسطه مدیونتانم!
در خرمشهر, شهر خون, زمین مملو از سجده های عاشقانه ای است که به شهادت و وصل یار ختم شده ، لا‌له های سرفرازی که به خون معنا شدند.
مظلومیت, ایثار و مقاومت معنی نمی یابد مگر زمانی که از کوچه های پر تلا‌طم و سرخ آن گذشته باشد.
سرزمینی مقدس که تجاوز دشمن و شکستن حریم ملت در آن، طوفانی از نفرت به پا کرد و سینه های مملو از کینه های اهریمنی دشمن را شکافت و چون آذرخشی برای همیشه بر تارک تاریخ این ملت همیشه سرافراز, افسانه ای جاوید خلق کرد.
کدام نگاه پنهان!
نمایشگاه را که تماشا می کردم اصلا متوجه نگاه پنهانش نشدم، نمی دانم شاید هم نگاه من اشتباه بوده است. نمایشگاهی در حوزه هنری برپا شد که به واقع نمی دانم چند نفر آن را تماشا کردند و یا اینکه اصلا قرار بوده کسی هم تماشا بکند یا خیر؟ اما از آنجایی که اتفاقی گذرم به این نگارخانه افتاد ساعت ۱۱ صبح در سالن را باز کرده و داخل شده و عکس ها را تماشا کردم.تعدای عکس در حاشیه نمایش بزرگ مردم قزوین در عاشورای حسینی بود، عکس هایی که دوربینهایش فقط به قصد ثبت و ضبط آشغال های موجود در شهر تیک خورده بود، البته صحنه هایی که نه روز عاشورا بلکه در همه ی روزهای مهم و غیر مهم و به صورت عادی در همه جا وجود دارد، یعنی کافی است یه جایی یه خبری باشد و شربت و چایی و نذری و غیره پخش کنند، اصلا هیچ نذری هم در کار نباشد، شما امروزه به طور روزمره و در شرایط عادی هم توی کوچه و خیابان ها قدم بزنی از این صحنه ها فراوان می بینی.
کدام اطلاع رسانی شفاف، سریع و صحیح؟
وارد سایت استانداری قزوین که شدم این عنوان را از قول استاندار محترم خواندم که: «بر اطلاع رسانی شفاف، سریع و صحیح تاکید دارم.»(۱)
البته متن فوق حدود یک ماه است که در صفحه ی اول این سایت دیده می شود، نمی دانم شاید استانداری خبر مهم دیگری نداشته است که جایگزین این خبر بکند، اما نکته ی مهم اینجاست که تعریف ما از اطلاع رسانی شفاف، سریع و صحیح چیست؟
امروزه مهمترین خبری که نقل همه ی محفل ها، بویژه خانواده ها و در همه ی خانه هاست، دستگیری دومین قاتل قتل های زنجیره ای در استان قزوین است، خبری که درست بعد از گذشت یک سال(۲) از نخستین قتل، شفاف شد. خبری که خیلی ها اعتقاد دارند اگر از همان روزهای اول، اطلاع رسانی می شد شاید هیچوقت قتل اول تکرار نمی شد و حداقل خانواده ها مراقب بودند تا امروز دستگاههای مربوطه را زیر سووال نبرند.
روز قیامت!
آیا این روزها شما میدانید نمایندگان شهرتان در مجلس شورای اسلامی چه کار می کنند؟
البته گهگاهی گزارشی و خبری در روزنامه ها می خوانید و یا در رسانه ی ملی فیلمش را می بینید، اما وظیفه ی آنها در قبال شهر و استانشان چه می شود؟ به نظر شما اگر نظارت و همتی بود، شهرما اینگونه بود؟ نمی دانم شاید همه جا آسمان همین رنگ باشد!
در آستانه ۱۲ خرداد سالروز عروج سید و سالار آزادگان، سیدعلی اکبر ابوترابی هستیم و خاطره ای که از جناب رحیمی، همراه همیشگی اش نقل شده است: حاج آقا یک روز جلوی مجلس ایستاده بودند که یک نفر به نزد ایشان آمد و مشکلی داشت که مطرح کرد.
آنقدر که خاک شوی!
امروز ۱۲ خرداد، سال روز عروج عارفانه ی سید و سالار آزادگان، عبد صالح خدا و مراد سالکان عاشقی است که سال ها چهره دلنشینش آرام بخش وجود مبارزان، مجاهدان و اسرای در بند طاغوت قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در زندان های بعثی بود.
او می گوید: «راز عظیم خلقت گنجینه بزرگ آفرینش، منظور خدا از آفرینش بشر و انبیا و آنچه را که عرفا و زهاد و اهل علم دارند دنبال آن می گردند، آن سر مگوست؛ چیزی نیست به جز خدمت به خلق، آن هم بدون داشتن چشمداشتی. آزاده ای سوال کرد: چقدر؟ فرمود: آنقدر که خاک شوی و مردم در رسیدن به خواسته های مشروع شان پا روی تو بگذارند.»
دلم برای امام تنگ شده!
مدت کوتاهی که مدیریت بنیاد شهید استان بوشهر را بر عهده داشتم، با برنامه ریزی انجام شده قرار شد برای اولین بار خانواده معزز شهدای این استان را به دیدار امام خمینی(س) ببریم.
چندین دستگاه اتوبوس تدارک دیده شد و بایستی از طریق شیراز و اصفهان به تهران می رفتیم. اینکه بین راه و تا رسیدن به مقصد چه گذشت، بماند و اما بالاخره رسیدیم به جماران. اما متاسفانه به دلیل ترافیک زیاد تهران، قدری دیر به مقصد رسیدیم. یعنی به جماران که رسیدیم، وقت دیدار با امام تمام شده بود و دیدارکنندگان در حال خروج از حسینیه ی جماران بودند و وقتی خانواده های همراه ما ماجرا را باخبر شدند همه ی آنها داخل کوچه جماران به زمین نشسته و هر کس گوشه ای در حال گریه و ریختن اشگ بود.
قزوین پایتخت خوشنویسی ایران شد؟
سرانجام پس از ماهها تلاش و پیگیری های مستمر خوشنویسان، بویژه انجمن خوشنویسان و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، مراسم اختتامیه نخستین همایش دوسالانه بین‌المللی خوشنویسی ایران در قزوین برگزار شد.
دست اندرکاران برگزاری این همایش ملی، فرهنگی و هنری طی ماهها تلاش و با بیانهای مختلف تلاش نمودند تا قزوین را به عنوان پایتخت خوشنویسی ایران معرفی نمایند که انصافا هم در این مسیر فعالیت های ارزشمندی انجام شد و به حق هم این استان فرهنگی و تاریخی شایستگی و جایگاه کسب چنین مقامی را دارد، اما علی رغم همه ی تلاش های صورت گرفته، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم اختتامیه ی این همایش سخن گفت و دریغ از حتی اشاره ای در خصوص تحقق این مهم و ترسیم جایگاه استان قزوین در بحث خوشنویسی کشور.
بگذارید مردم حرفشان را بزنند
چند ماهی بود که پنج شنبه های هر هفته با همکارانم توی حزب جمهوری اسلامی قزوین، می رفتیم تهران، پای کلاس درس شناخت آیت الله دکتر بهشتی.
همه ی انتظارم توی هفته همین بود که ۵ شنبه بشه و پای صحبت های عاشقانه و عارفانه اش لذت ببرم.
او وقتی با آرامش تمام از عشق می گفت، انگار خود عشق است و وجودش سرشار از محبت.
اون روزها منافقین بدجوری به نیروهای انقلابی و متعهد پیله کرده بودند، نقشه ی آنها ابتدا شکستن شخصیت های بزرگ و موثر نظام در چشم مردم بود و سپس خارج کردنشان از گردونه ی انقلاب.
و به تهِ چاله بازگردانیم!

حکایتی از عبید زاکانی:
خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به
دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم ودپرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان
نگمارده‏اند؟»

قلم‌، چراغ تاریکی‌ها!‌
در سوره‌ ن‌. آیه‌ ۱ و ۲ قرآن کریم آمده است: « ن‌ و القلم‌ و ما یسطرون‌«: سوگند به‌ ن‌ و سوگند به‌ قلم‌ و آنچه‌ که‌ به‌ وسیله‌ قلم‌ می‌نویسند.
قلم‌ زبان‌ و بیان‌ عقل‌ و معرفت‌ انسانهاست‌. قلم‌ بیان‌کننده‌ فکر و اندیشه‌ و شخصیت‌ صاحب‌ قلم‌ است‌. قلم‌ زبان‌ دوم‌ انسانهاست‌. قلم‌ بیانگر فکر و فرهنگ‌ و هویت‌ ملتهاست‌. قلم‌ ترسیم‌کننده‌ خطوط‌ فکری‌ و سیاسی‌ و اجتماعی‌ و ادبی‌ ارباب‌ ادب‌ و قلم‌ و معرفت‌ است‌. قلم‌ انتقال‌دهنده‌ فکر و فرهنگ‌ به‌ نسلهای‌ حاضر و آینده‌ است‌. قلم‌ حلقه‌ وصل‌ فرهنگها و اندیشه‌هاست‌. قلم‌ ترجمان‌ فکر و هنر و اندیشه‌ است‌. قلم‌ پرده‌گشای‌ راز آفرینش‌ است‌. قلم‌ هدایتگر عقلها و مغزهاست‌.
اشگهای این مرد گنده!
خیلی وقت بود که ندیده بودمش، صبح جمعه که می رفتم سر کار! کنار بولوار با یه گالن بنزین ۴ لیتری برای ماشین ها دست تکان می داد. می گفت: لگنش بنزین تمام کرده.
متوجه که شدم سوارش کردیم و رفتیم پمپ بنزین که ۲،۳ لیتری بنزین ۴۰۰ تومانی بزند و ماشین را تا حلیمی بکشد که شاید صبحانه را حداقل هفته ای یکبار کنار زن و بچه باشد.
راستش وقتی دیدمش یاد سالهای فراموش شده ی بعداز انقلاب افتادم که چگونه شبانه روزش را برای انقلاب گذاشته بود تا نگذارد که انقلاب به دست نااهلان بیفتد و چه خون دلها که نخورد و امروز هم که سالها از آن ایام می گذرد هنوز با همان حال و هوا و همان وضعیت زندگی می کند.
علیرضا خدابخش ، مرد اول وب استان:
استان قزوین، منتظر تحول بزرگی در عرصه ی رسانه ها باشد
آخرین دروغی که گفت، بزرگترین دروغ مجازی سیزده ی سال ۸۹ بود. وبلاگش را که باز کردم، از قول برادرش نوشته بود که علیرضا به کربلا رفته و در جریان انفجار بمب به شهادت رسیده است. ته دلم از خدابخش بعید می دانستم که شهید بشه، آن هم کربلا، اما یه جورایی بایستی خبر را دو ۲ تا ۴ تا می کردم، چاره ای هم نبود، چون اصل خبر از قول خبرگزاری فارس نقل شده بود.
آن روز زیاد با دروغ های سالانه ی علیرضا آشنایی نداشتم، به سراغ وبلاگ ها و سایت های دوستانش رفتم که هر کدام اظهار نظرهایی کرده بودند، اظهار نظرهایی که وقتی دروغ لو رفت خیلی ها مانده بودند که چه موضعی بگیرند!
نشریات محلی ما، زبان مردم نیستند!
من در مصاحبه ای با نشریه پیام شهر گفتم: پیام شهر، تنها نشریه ی محلی قزوین است! همچنین در این مصاحبه یک اشاره اجمالی به علل این که چرا نشریات ما محلی و زبان مردم نیستند، کرده ام.
البته در این مورد تاکنون چندین مطلب نوشته ام و باز هم علاقمندم که در این خصوص بیشتر بنویسم، چرا که دوست دارم اگه یه روزی یه نشریه ی محلی دیر به دکه ی روزنامه فروشی رسید، همه ی مردم نگران شوند، می فهمی چی میگم؟
من اصلا مطبوعات محلی را نمی خوانم!
شما رو نمی دانم، اما من که علیرضا را خیلی دوست دارم، البته نه بخاطر اینکه ۹۹ درصد بدقولی می کند و یا نه بخاطر اینکه باید یه کاری رو ۹۹ بار بگی تا شاید یک بار انجام بده.
نمی دونم شاید هم به خاطر همین بدقولی هاشه که دوست داشتنی است. من که تا به حال ندیدم کسی رو که از ته دل از علیرضا بد بگه، اینایی را هم که از روی دل میگن که نباید به دل گرفت.
علی رضا را دوست دارم واسه ی اینکه دل هیشکی رو نمیشکنه و دوست داره هرکی هرکاری داره براش انجام بده، حتی اگه اونکاره نباشد! خوب طفلکی چکار کنه که فقط یک نفره و امکان تکثیرش هم نیست.
اما ایکاش ما مثل علیرضا خیلی داشتیم. توی تعطیلات دو روزه ی دولت کریمه که غافلگیرم کرده بود، تصمیم گرفتم با علیرضا گپی بزنم، که زدم. البته نقشه اش را خیلی وقت بود که می کشیدم اما خوب اینهم از برکات تعطیلات یه هویی کشور است دیگه!
هزینه برای کارهای آبکی فرهنگی!
رئیس سازمان جوانان استان قزوین گفته است که:« ۷۲ درصد کاربران در اینترنت گشت ‌وگذار بی‌هدف می‌کنند».
آقای رییس نمی دانم این آمار را از کجا پیدا کرده که منبع آن را در اختیار خبرگزاری مربوطه نگذاشته است، شاید هم نیاز نبوده است که مردم بدانند، اما مطلب اصلی اینجاست که ایکاش این سازمان عریض و طویل بجای ارایه ی آمار و ارقامی که بیشتر از آن را خود مردم می دانند، پیگیر علل رسیدن به چنین آمار و ارقامی را بررسی کرده و حداقل جلوی پیشروی این آمار را می گرفتند.
با خاله بازی به جایی نمی رسیم!
نشست تخصصی وبلاگ نویسان استان قزوین، کار قشنگی که با همت روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین، اگر چه دیر، اما سرانجام برگزار شد، می تواند نقطه ی شروعی برای انسجام، وحدت رویه و رویکرد جدید وبلاگ نویسان به این هنر و فن اطلاع رسانی باشد.
غلامرضا نوری، مدرس این کارگاه آموزشی در نشست فوق، کار اگثر وبلاگ نویسان کشور را، تشبیه به خاله بازی کرد و گفت: اگر بخواهیم در فضای مجازی موفق باشیم، با خاله بازی به جایی نمی رسیم، فضای مجازی، فضای جنگ است و جدیت!
در این شهر، همه باهمند!

وبلاگ نقد قزوین نوشت: «چندی پیش شهرداری قزوین خیابان بلوار شمالی (شهید خلبان لشگری/سرتک) را از میان زمین های خالی و بدون معارض و بدون ساختمان بسیار کج و معوج و غیر مستقیم احداث کرد.
امسال که فهمیدند خیلی خرابکاری شده است، پس از فشارهای شورای شهر، شهرداری مجبور شد خیابان را به سازی (صاف) کند!
و شهرداری هم اکنون در بنرها و بیلبوردها با افتخار اعلام کرده است که ۲میلیارد ریال خرج صاف کردن این خیابان شده است!!! » در این مطلب کوتاه به نکته ی مهمی اشاره شده است که اگر مسوولین استان

شعبه ۱۲۶ رسانه ها، محلی برای حل اختلافات اهالی مطبوعات
متاسفانه اگر چه بسیاری از روزنامه نگاران و اهل قلم از وجود چنین شعبه ای در شوراهای حل اختلاف استان بی خبرند، اما با توجه به ویژگی های اهل قلم، بعضا مسایل و مشکلات فی مابین در سطح رسانه ها و با کارهای قلمی حل و فصل می شود، اما اصحاب رسانه ها و طرفین آنان می توانند با مراجعه به شورای حل اختلاف و ارایه ی دادخواست مربوطه، مشکلاتشان را با اعضای این شعبه درمیان گذاشته تا در محیطی فرهنگی و از جنس رسانه ها، نسبت به حل و فصل مشکلات موجود اقدام شود................. در آستانه ی روز خبرنگار، نشریه داخلی شورای حل اختلاف استان قزوین با من مصاحبه ای داشته که میخوانید...
خیلی ها به خیلی چیزها شبیه اند، الا خبرنگار!
امروزا سخت گرفتارم. خیلی دلم میخواست از روز خبرنگار و خبرنگارانی که چراغ این هنر را در پستوهای تنگ و تاریک ناباوری ها روشن نگه داشته اند بنویسم، اما اصلا فرصت ندارم. روزهای عجیبی را می گذرانیم. روزگاری که خبرنگار و خبر توی همین شهر غریب، اسم و رسمی داشت، روزگاری که نام خبرنگار لرزه بر اندام نامردمان این دیار می انداخت، روزگاری که همه به دنبال دست یافتن به جایگاه و نام و رسم خبرنگار بودند، جایگاهی که هیچ نشانی از آب و نان مرفهان بی درد نداشت.
کبریت به افتخارات نسل ماندگار!
درست ۲۰ سال پیش در چنین روزهایی کشور در تب و تاب ورود اسرای جنگ ۸ ساله ی عراق علیه ایران اسلامی می سوخت. روزهایی که چشمان منتظر هزاران پدر، مادر، همسر و فرزندان این آب و خاک به در بود تا یکبار دیگر عزیزان خود را دیده و در آغوش گرمشان تمام سردی ها را فراموش کنند.
عاقبت بخیر بشی شهردار!
دوست عزیزی در وب لاگش نوشته بود: عاقبت بخیری، بهترین دعایی هست که میشه در حق هر کسی داشت. حتی اشیاء و یا چیزهایی که بی جان هستند نیز از این دعا مستسنا نیستند. یکی از مسیر های داخل شهر که هفته ای چندین بار از اونجا عبور می کنم، مسیر ولیعصر تا دوراهی همدان هست. هر بار که از این مسیر رد می شم و وضعیت خیابان سپه رو می بینم، یه آهی می کشم و میگم "عاقبت بخیر بشی خیابون ..."
رئیس‌جمهور باید به عرف سیاسی عمل کند!
نامش محمد علی بود و زادگااهش شهر فرهیختگان، نامداران، سرداران و امیران بزرگ، قزوین و از جنس همین مردم و همانند آنان درد تلخ محرومیت را چشیده. در عین استضعاف، در اوج مناعت طبع و عزت نفس زندگی می کرد و تا بود پاک بود و مهربان، صمیمی بود و جدی و آیینه دار ادب، فروتنی و تواضع.
آنهایی که امروز کناره ها سوسو می زنند
دو هفته ای اینجا نبودم، اما با توجه به ایام هفته ی دفاع مقدس حسابی سرم شلوغ بود. سرم شلوغ بود تا حداقل کارهایی در خور این ایام انجام بدهم، ایامی که یادآور همت و استقامت مردان و زنان بزرگی است که دل و روحشان برای ایران بود و از همه چیز و همه کس خود گذشتند تا ایران، ایران بماند.
نفس کشیدن چقدر سخت است؟
دکتر سعید حبیبا را خیلی از قزوینی های اصیل، با نام پورزرشگی می شناسند، یک پایش را که برای حفظ ایران اسلامی و دفاع از اسلام و ناموس ایران در جبهه ها جا گذاشت انگار با شهرش خداحافاظی کرد. شاید اگر این کار را نمی کرد هنوز هم بایستی در گوشه ای از این شهر خاموش خودخوری می کرد و منتظر می نشست تا اینکه چه زمانی آخرش فرا برسد.
بالاخره از وب سایت مسلخ عشق رونمایی شد!

سالها قبل که قرار شد کنگره ی شهدای طلبه و روحانی استان قزوین راه اندازی شود، کار آماده سازی و راه اندازی وب سایت معرفی این شهدا در سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین به من محول شد که از همان روزهای اول، کار تهیه و جمع آوری اطلاعات لازم را شروع کرده و مقدمات راه اندازی سایت را نیز فراهم نمودم که متاسفانه به دلیل به تعویق افتادن برگزاری برنامه های کنگره، کار راه اندازی سایت نیز به تعویق افتاد.

"آینه قزوین" در تلاش خدابخش!
رویداد مهمی که قرار است ۲ روز دیگر و توسط علیرضا خدابخش، در جامعه سایبر و رسانه های مجازی استان قزوین اتفاق بیفتد، کار بزرگ و ارزشمندی است که باید دوازدهم آبان بشود تا آن را باور کرد.
خدابخش مرد اول وب استان، ظاهرا دغدغه هایش برای توسعه ی این مهم در سطح استان و بعضا کشور، تمام ناشدنی است، دغدغه هایی که ایکاش یک صدم آن را مدیران و مسوولین این استان داشتند که اگر داشتند قزوین گلستان بود، نه گورستان!
تولد دوباره ولایت!
قرار است از همین شنبه، یعنی دوم بهمن ماه ۸۹ روزنامه ولایت را هر روز روی پیشخوان روزنامه فروشی ها ببینیم.
وقتی به عقب بر می گردم، به آن روزهایی که بخشی از پاره های وجود و زندگی ام را برایش گذاشتم، در دلم خدا را شکر می کنم.
شکر خدایی را که نتیجه ی زحمات ارزشمند همه ی مردم قزوین، به ویژه اهل قلم و فرهنگ آن که سال ها برای بزرگ کردن این نوزاد متولد شده در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکردند، به ثمر رسید تا روزنامه ولایت، افتخار و صدایی باشد برای همه ی مردم فرهنگ دوست و اندیشه پرور این دیار.
دروغ های عاشورایی!
عاشورا و قیام امام حسین(ع) مساله ی شخصی و سلیقه ای نیست که برای جلب توجه عزاداران محرم و عاشورای حسینی بخواهیم هرگونه که میخواهیم و مجلس می طلبد آن را مطرح کنیم تا اشگی و شوری جاری شود. حماسه ی حسینی را باید درست آموخت و درست بیان کرد تا برای نسلی که همه چیز برایش سووال است توجیه پذیر باشد.نسل امروز راههای بسیاری برای دریافت پرسش هایش وجود دارد و اگر تو عاشورا را و قیام حسینی را برایش تحریف کردی، در واقع خود را و اساس دین را زیر سووال برده ای که این نوع نگرش عواقبی را به دنبال خواهد داشت که گاهی بی برگشت خواهد بود و مگر قرار است چند سال عمر داشته باشی که توان جبران هم؟
روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا
... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...
گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:
... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
روزنامه نگار نابینا!
قرآن کریم در بسیاری از آیات خود از حوادث و رویدادهای مختلف خبر می‌دهد، اما در همه حال شیوه و روش گزارش و توصیفش در نهایت شرم و حیاست. آیات فراوانی در قرآن کریم در مورد کفر، عصیان، دزدی، ریا، تجاوز و نظیر آنها و سرنوشت کسانی که به چنین کارهایی دست زده یا می‌زنند وجود دارد، اما نکته بسیار مهم این است که
۷ دی ۵۷ در قزوین چه گذشت؟
براساس آنچه در برخی مکتوبات آمده است، جرقه های انقلاب از اوایل دی ماه سال۱۳۳۹ در قزوین زده شده و برخی از علما و روشنفکران به طرق مختلف مخالفت هایشان را با دستگاه رژیم پهلوی اعلام نمودند.
دی ماه سال۵۷: اعتراضات مردم قزوین همگانی شده و مردم با برپایی راهپیمایی ها و تظاهرات گسترده، خواستار تشکیل جمهوری اسلامی هستند.
قطار مجابی ایستاد!
صبح امروز در محوطه ایستگاه راه آهن و منتظر قطار بودم که خانم طاهرخانی زنگ زد: من طاهرخانی ام، همکار سالهای روزنامه نگاری تان در نشریه ولایت!
راستش اول تعجب کردم، چون خیلی وقت بود که صدایش را نشنیده بودم. اما قبل از اینکه ازش سووال کنم و علت تماسش را بپرسم، گفت: سید غلامحسین مجابی مرد!
انتقاد انتقاد است دیگه، نیست؟
وقتی چند انتقاد آن هم از سر دلسوزی به عدم کارآیی مسوولین در انجام کارهای فرهنگی و ارزشی مطرح و منتشر کردم، خیلی هایی که امروز به همان نتیجه رسیده اند، مرا به خیلی چیزهایی متهم کردند که نتیجه اش به بی خیالی ام نسبت به آنچه در شهرم می گذرد شد. بی خیالی ای که خواست همین آقایان بود، کسانی که شاید فکر می کنند با سکوت مردم، همه چیز حل شده و آب از آب تکان نخواهد خورد.
روایت عروج سید آزادگان، سیدعلی اکبر ابوترابی
امروز ۲۸ ماه صفر، مصادف است با سالروز رحلت جانگداز سید آزادگان، سیدعلی اکبر ابوترابی و پدر بزرگوارشان، حضرت آیت الله سیدعباس ابوترابی.
سید آزادگان، حضرت حجت الاسلام والمسلمین، سید علی اکبر ابوترابی، زاده ی شهر مذهبی و تاریخی قزوین یکی از فرزندان بزرگ و تاثیرگذار ایران اسلامی، در طول حیات پر برکت خویش بوده که با حضور و وجود ارزشمندش در زندان های رژیم بعث عراق، هدایت و مدیریت اسرای جنگ تحمیلی را بر عهده داشته است.
انقلاب ۵۷ در قزوین
برقراری نظم در قزوین، حتی با کشتن ۱۰ هزار نفر!
بر اساس فجایعی که در دی ماه ۵۷، در قزوین رخ داد ۴۵۰ نفر مجروح و شهید و ۲۵۰ میلیون تومان خسارت مادی به مردم وارد شد.
شهر مقاوم قزوین از جمله شهرهایی است که قهرمانانه در برابر جنایات رژیم پهلوی ایستادگی کرد و از هیچ نوع مبارزه و جان فشانی دریغ ننمود، تا جایی که خسارات جانی و مالی فراوانی را متحمل گردید.
تو ایثار را از عباس آموختی!

گزارش تصویری: آنگاه که برای نماز و اقامه ی عشق، بی پروا به صف دشمن زدی تا ایرانی را سرافراز نمایی، نمازت را ایستاده خواندی و امروز هم تو را در همه حال ایستاده و مقاوم می یابیم که اگر نبودی و قطعات بدن مطهرت را تقدیم انقلاب و اسلام نمی کردی، چقدر زود همه چیزمان را از دست داده بودیم!

"فشنگچی" و تخت۴ اورژانس بوعلی!
امروز سری زدم به بیمارستان بوعلی، تخت ۴ بخش اورژانس، اول که دیدمش فکر نمی کردم که خودش باشد، داشتم از کنار تختش رد می شدم که همسر فداکارش را دیدم. سلام که کرد متوجه شدم درست آمده ام و همونی که قیافه اش برایم نا آشنا بود، خود آشنایم بود.شاعر توانا و پیشکسوت شهرمان، "قاسم فشنگچی"، شاعری که با نام تخلصش"رنج" سال هاست که در رنج است!
تا آن باشیم که شهدایمان نبودند!
تقریبا ۲ ساعتی به تحویل سال نو باقی است و من هم همانند همه ی سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آمده ام در گلزار شهدا تا شاهد تحویل سالی دیگر باشم. سال هایی که یادآور رشادت ها و جانفشانی های عزیزانی است که با پشت پا زدن به همه ی داشته های مادی خود، راه سرافرازی و ماندگاری را انتخاب کردند، راه بزرگ و ارزشمندی که میخواهیم در یک چنین شب بزرگ و تاریخی یک بار دیگر یادآوری کنیم که ما نه تنها شما را فراموش نکرده ایم، بلکه پای ایمان و پایداری تان تا همیشه ی عمرمان ایستاده ایم که شاید قدردان اندکی از تلاش و استقامت شمایان باشیم.
اولین حرکت ضد فرهنگی در سال جدید!
متولیان امامزاده حسین(ع) علی رغم برپایی مراسم سال تحویل در گلزار شهدا، اقدام به برپایی مراسمی هم ردیف در صحن امامزاده حسین(ع) کردند، برنامه ای که درست در چند قدمی گلزار شهدا برپا شد تا مردم را برای شرکت در این برنامه ی معنوی سر در گم کرده باشد.
اخبار صدا و سیمای قشنگ قزوین!
و چرا همین سیمایی که خیلی از مسایل بی خاصییت می شود خبر اصلی اش، در قبال زندگانی، عروج و به خاک سپرده شدن سرمایه های ملی و فرهنگی و هنری اش این همه بی تفاوت و غافل است؟
قبور شهدای قزوین شبانه تخریب شد!

امروز یک بار دیگر روزهای جنگ و داغی که دشمنان اسلام و در راس آنها "صدام" جنایتکار به دل خانواده شهدا گذاشت در جوار شاهزاده حسین(ع) تکرار شد ولی این بار نه به دست استکبار که با دستان خودی های نخودی! و ایکاش بودی و ضجه ها و ناله های دوباره ی بازماندگان شهدا را می دیدی؟

آقایانی که به میزها چسبیده اید! هنوز استخوان های شهدا که نه، هنوز پدران، مادران، همسران و فرزندان این داغدیدگان زنده اند و شاهد، اگر نباشند چه خواهید کرد؟

سکوت وحشتناک رسانه های محلی!

طی چند ماه اخیر اعتراضات زیادی به عملکرد دو تن از مدیران استان شد که بازتاب گسترده ای در سطح رسانه های داخلی و خارجی داشت و کار به جایی رسید که برخی از مدیران و اهالی رسانه ها به طور قطع از برکناری آنها خبر دادند.

‌هدیه به شریف!
عبدالمجید فنودی پس از امضای رضایتنامه‌ی بیمارستان جهت اهدای اعضای بدن تنها پسرش در بیمارستان، در کنار امضای خود اینگونه می‌نویسد: «این اعضا هدیه‌ای است به شهید "شریف"، و برای سلامتی دانشگاهیان دانشگاه شهید "شریف"».
مگر قرار نیست اینطوری باشد؟

وای که سر سیاست چقدر شلوغه. آخه نزدیک انتخابات است و خلاصه یه عده باید برن و یه عده هم بیان. خوب برن و بیان، به ما چه؟ اونا کارشان را بکنند و ما هم کارمان را! مگر قرار نیست اینطوری باشد؟

آزادگان، صبورتر از سنگ صبور!
۲۶ مرداد ماه سال ١٣٦۹, میهن اسلامی شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سال ها اسارت در زندان ها و اسارتگاههای مخوف رژیم بعث عراق, قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود گذاشتند.
نامه ای از شهید رجایی در زندان به دخترش

مبادا غفلت کنی که فرصت از دست می رود

شب با تمام شکوه و ابهتش فرا رسیده و همراه خود تاریکی و سکوت را به ارمغان آورده است. در سکوتش هوشیاران به خود می آیند و حساب روز را می کنند که چگونه گذرانده اند و چه کاری انجام داده اند و تا چه اندازه توانسته اند در مسیر تکامل خود گام بردارند .

پدر می خواهم با تو شوخی کنم!
این ها بخشی از دست نوشته های جالب و خواندنی است که از لابه لای صدها دست نوشته ی شهدا بیرون آمده است، البته مجموعه دست نوشته های شهدای استان قزوین پیش از این در کتاب "خط ایثار" منتشر شده است که در حال حاضر ۳۰۰۰ نسخه ی آن تمام شده و امیدوارم در سال جدید موفق به چاپ دوم آن بشوم.
نشانه های دفاع مقدس!

در تمامی کشورهای جن گزده و جنگ دیده، احداث موزه های گوناگون و به نمایش گذاشتن آثار به جای مانده شخصی رزمندگان و فرماندهان معروف و مشهور، آلات و ادوات جنگی، احداث مجسمه ها و سنگ نوشته های حاوی اطلاعات یا نام درگذشتگان جنگ، تابلوهای نقاشی، بناهای یادبود، حفظ آثاری از تخریب شهرها، مانند بناهایی در استالینگراد، ناشی از تجاوزات نازیها و یا ساختمان بمب اتمی هیروشیما به نشانه جنایات گسترده آمریکا، نوشتن صدها و هزاران نمایشنامه، فیلمنامه، رمان، کتاب و خاطرات راجع به وقایع جنگ، خلق سریالهای گوناگون تلویزیونی، فیلمهای سینمایی و تئاترهای جنگی، تهیه و تنظیم سمفونیها، سرودها و مارشهای جنگی، همه نشان دهنده ی تلاش و کوشش دستگاههای دولتی، خصوصی و انسانها برای حفظ و نگهداری ارزشها و آثار جنگ ها به شمار می رود.

برقراری نظم در قزوین، حتی با کشتن ۱۰ هزار نفر!
بر اساس فجایعی که در دی ماه ۵۷، در قزوین رخ داد ۴۵۰ نفر مجروح و شهید و ۲۵۰ میلیون تومان خسارت مادی به مردم وارد شد.
شهر مقاوم قزوین از جمله شهرهایی است که قهرمانانه در برابر جنایات رژیم پهلوی ایستادگی کرد و از هیچ نوع مبارزه و جان فشانی دریغ ننمود، تا جایی که خسارات جانی و مالی فراوانی را متحمل گردید.
نمود جای خالی مادر
امروز اولین سالی بود که پس از سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سال جدید را در کنار قبور مطهر شهدا آغاز می کردم، اما با یک تفاوت بزرگ و آن هم نمود جای خالی مادر، مادری که همانند همه ی مادران شهدا، سفره ی هفت سینش را همه ساله بر روی قبر شهیدش می چید و روزها در انتظار بود تا ثانیه های تحویل سال نو فرا برسد و او خواسته هایش را با شهیدش در میان بگذارد.
عباس را امروز هم نمی‌شناسند!
عباس با زندگی ساده و صمیمی‌اش درس بزرگی به همه‌ی ما آموخت، به شرطی که با باورش سیری در آنچه از او مانده است داشته باشیم و نگذاریم مردان بزرگی که هستی ما از قربانی هستی شان شکل گرفته است به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند.
بیائید باور کنیم که زندگی بابایی، زندگی ساده و بی‌آلایش تک‌تک آدم‌هایی است که هنوز هم تعدادشان در گوشه و کنار این دیار کم نیست. آنهایی که خدا را، عشق را و زندگی را با ایثار جان و مالشان در قبال سربلندی همه‌ی آدم‌ها معنا کرده‌اند.
مسوولین شهرداری، جایگاه پیام شهر را دریابند
آنچه مسلم است، در کنار رسانه های متنوع و مختلفی که جهت اطلاع رسانی و تنویر افکار عمومی، در سطح جامعه وجود دارد، نشریه محلی بیش از هر موضوعی، بایستی توجه ویژه و اصلی اش به مسایل محلی و رفع نیازهای شهروندانش باشد، موضوعی که تقریبا در نشریات محلی ما دیده نمی شود و "پیام شهر برجی" تلاش داشت تا این مهم را تحقق بخشد.
دفاع مقدس پس از ۳۲ سال!
سی و دو سال پیش را بزرگترهای ایران اسلامی هیچگاه از یاد نخواهند برد. ایامی که دشمنان اسلام، از درگیری ما به مسایل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سوء استفاده کرده و به خیال خام خود می توانستند دو روزه ایران را به ویرانه تبدیل نمایند، غافل از اینکه ملت بزرگ ایران با رهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، آن چنان در صحنه ی نبرد ورود پیدا کرده اند که دنیا نتیجه ی دفاع ۸ ساله رزمندگان ما را در خواب هم پیش بینی نمی کرد.
خط سرخ
هر روز صبح کامپیوترم را که روشن می کنم ابتدا پایگاه خط سرخ را می بینم. با باز شدن صفحه ی اصلی این سایت، ابتدا پیام شهیدی را مرور کرده، سپس به سراغ بخش "شهدای متولد امروز" و "شهدای امروز" می روم. بخش جذابی که اصلا باورم نمی شد که اگر اتفاقی و به دلیل نقص فنی اگر یک روز ورود به پایگاه با مشکل مواجه باشد ده ها نفر زنگ می زنند که چرا؟
رزمندگان، فراموش شدگان دفاع مقدس!
پیش از این گفتیم: متاسفانه در دوران بعد از جنگ هیچ نهاد و سازمان و گروهی مسوولیت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه را به درستی انجام نداد و همین موجب شد زوایای پیدا و پنهان جنگ تحمیلی برای نسلهای جدید جامعه کمرنگ شده و به درستی و آنگونه که در خور حماسه های آفریده شده می باشد، منتقل نشود.
هنرمندان برای دفاع مقدس چه کردند؟
در این استان که بیش از ده هزار شهید، جانباز و آزاده تقدیم انقلاب شده است به قدری سوژه و کار برای تولیدات فرهنگی و هنری وجود دارد که اگر تمام هنرمندانمان، همه ی عمر خود را به آن اختصاص دهند شاید گوشه هایی از حماسه های بزرگ مردان جنگ را به تصویر بکشند،
نمره زیر ۱۰ برای مطبوعات قزوین!
سایت "قزوین امروز" از ابتکارات جالب و مفیدی است که آقای خدابخش با راه اندازی آن کار خیلی از علاقمندان را در دسترسی به اخبار و رویدادهای جالب و خواندنی، بویژه رویدادهای محلی، ساده و راحت کرده است.
دو هفته قبل عنوان موضوع نظرسنجی هفتگی قزوین امروز "به مطبوعات محلی قزوین در کل چه نمره ای می دهید؟" بود.
انقلاب ۵۷ در قزوین!
فرماندهی سرکوب مردم قزوین را در طول ۶ ماه قبل از ۲۲ بهمن، سرتیپ نعمت ا... معتمدی ،‌فرماندار نظامی و فرمانده لشگر قزوین بعهده داشت که در یکی از سخنانش در جمع معلمان و دانش آموزان قزوین گفته بود: من برای برقراری نظم در قزوین، حتی از کشتن ۱۰ هزار نفر نیز ابا ندارم، من مغز دانش آموزی را که علیه شاه شعار بدهد به دیوار کلاس می پاشم.
آخرین وداع در نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس

کتاب آخرین وداع، مجموعه خاطرات ۷۲ مادر شهید در خصوص آخرین وداع با فرزندان شهیدشان، در غرفه ۱۵ چهارمین نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس، عرضه شد.
این کتاب و مجموعه ای از بیست اثر حسن شکیب زاده، نویسنده و مولف آثار دفاع مقدس، در غرفه ی "فار" ارایه و مورد استقبال بازدیدکنندگان قرار گرفت.

بیستمین اثر حسن شکیب زاده منتشر شد
آخرین وداع ۷۲ مادر شهید با فرزندانشان

باید مادرباشی و شاهد تولد فرزندی تا بفهمی که وداع با او چقدر سخت است. کتاب آخرین وداع بیانگر خاطرات آخرین دیدار ۷۲ تن از مادران شهدای استان قزوین با فرزندانشان است که حدیث پیکر بی سر، مشتی استخوان، سر بی بدن و آخرین دیدار با جگر گوشه هایشان را بازگو می کنند.

تکرار سی و سومین سالروز دفاع
و باز هم گلزار شهدا و همان نمایش تکراری که سال‌هاست همه می‌بینند تا شاید از این طریق یادآور شوند، روزهای حماسه و ایثار رزمندگانی را که در نهایت صداقت و صمیمیت، همه چیزشان را گذاشتند تا از همه ی کشور و اسلامشان دفاع کنند.
شاید باورش سخت باشد که سی و سه سال از روزی می‌گذرد که هنوز مردم انقلابی ایران، گرد انقلاب روی شانه‌هایشان بود که رژیم بعث عراق با پشتوانه‌ی همه‌ی جهان، تجاوز سراسری‌اش را به مرزهای این دیار آغاز کرد.
برای هنر، چه زود دیر شد؟
برای ما، انگار همین دیروز بود که گفتند: مجید هم پَر......
و اما نمی دانم بر خانواده و جامعه ی هنر استان و کشور چه گذشت؟ جامعه ای که با مدیران مرتبط و غیر مرتبطش، سال گذشته را در حالی پشت سر گذاشت که خالق بیش از شش هزار تصویر شهید را از دست داده و در زیر خروارها خاک، فریادش به سکوت تبدیل شد.
روزنامه‌نگاری، هنر و ارزش است
جلوگیری از تحریف وقایع جنگ و ایثار رزمندگان، ثبت و ضبط رشادت‌های همه دست اندرکاران جنگ در ذهن تاریخ و انتقال آن به نسل‌های آتی، نیازمند جمع‌آوری و انباشت آثار، مدارک و مستندات و در دسترس بودن آن است؛ در حالی که موازی‌کاری‌ها، نبود کار کارشناسی و برنامه‌ریزی درست، فرصت‌ها را پی در پی گرفته و بسیاری از این اسناد را هم از بین برده است.
روزبه و به روزی!
ارتباط بیشتر و جدی تر با برادر ارجمندم، مرتضی روزبه بر می گردد به سالهایی که ایشان به عنوان فرماندار قزوین مشغول به کار بود و قرار شد با تعاملی همه جانبه با مطبوعات قزوین، بویژه نشریه محلی "ولایت" که آن روزها سردبیری اش را بر عهده داشتم، مشکل جاده قدیم قزوین به شهر صنعتی حل شود. جاده ای که تبدیل به "جاده مرگ" شده بود و هر روز شاهد تصادفات وحشتناک و کشته و مجروح شدن تعداد بیشماری از مردم، بویژه کارگران و مسافران غیربومی بود.
استاد و ادامه راه!
بیش از دو دهه از روزهای آشناییم با روش و منش استاد معتمدنژاد، در علم ارتباطات می گذرد. ایامی که به واسطه ی عشق و علاقه ام به روزنامه نگاری، پس از نشستن به پای درس و مشق استاد، با کتابش که بهترین منبع آن روزگاران و امروز هم در باب روزنامه نگاری است به آموزش دانشجویان و علاقمندان به هنر روزنامه نگاری پرداخته و کلمه به کلمه ی اندوخته های علمی اش را برای هنرجویان تدریس می کردم.
گفتگوی حسین آذربایجانی با من:
هیچ‌کس حق ندارد موضع شخصی خود را به عنوان موضع شهید جا بزند!
ما حدود ۲۰۰ هزار نفر از مردم استان قزوین را داشته‌ایم که به صورت مستقیم در جبهه‌ها فعالیت داشته‌اند، چه در پشت جبهه و چه‌ به طور مستقیم در جبهه‌ها، ولی امروز اگر شمای روزنامه‌نگار بخواهید دنبال ۱۰ صفحه کاغذ بگردید که نوشته شده باشد قزوین در هشت سال دفاع مقدس چه کرده، پیدا نخواهید کرد؛ حالا که سه دهه دارد از جنگ می‌گذرد، اگر این بشود یک قرن چه اتفاقی می‌افتد؟
پس از گذشت ۳۵سال از پیروزی انقلاب اسلامی،
کتاب "قزوین ۵۷"، منتشر شد
باید مدیران، بویژه دست اندرکاران فرهنگی استان با وحدت و همفکری در مجموعه ی استان، ضمن جلوگیری از حرض رفتن نیرو، امکانات و بودجه های مربوطه، از روند فوق جلوگیری نموده و اجازه ی فراموشی و حذف سرگذشت قزوین و مردم انقلابیش را در تاریخ ایران اسلامی ندهند.
تقریظ نماینده ولی فقیه در استان قزوین بر کتاب نبیل
کتاب حاضر روایتگر زندگی کوتاه اما پرماجرای انسانی از خود رسته و به خدا پیوسته است که ایمان محکم، اخلاص قوی، روحیه ایثار و از خودگذشتگی، عقلانیت، جدیت و پشتکار، استعداد سرشار و همت بلند را در وجود خود جمع کرد و شد مجیـد نبیـل
هم او که مصداق بارز رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ بود و اخلاق و رفتار و کردارش الگویی زیبا برای همه رهروان راه سرخ جهاد وشهادت و ایثار بوده، هست و خواهد بود.
اینجانب ضمن پاسداشت یاد و نام همیشه جاوید آن عزیز سفرکرده به جـوار رحمت حق، از دست اندرکاران تدوین این اثر ارزشمند صمیمانه سپاسگزاری نموده و از خداوند متعال علو درجات شهیدان گرانقدر و امام عظیم الشأن شهیدان و سلامتی و توفیق برای همگان مسئلت دارم.
نظارت روحانیت!
توجه روحانیت به حدود وظایف شرعیه خویش، موضوع مهمی است که حضرت امام تاکید زیادی بر آن داشته اند، آن هم از این باب که فرموده اند: این خطاب من به همه علما و تمام روحانیون به کلمه عام و به همه ملت است. اگر باهوشیاری و با توجه کامل و تفکر کامل توجه نکنند به این توطئه، این موجب این می‌شود که ملت و روحانیت از هم جدا بشوند، و روحانیت نتواند آن کاری که به عهده اوست انجام بدهد."
سه شنبه ها!
اشگ های سنگ شکن!
استان قزوین با تقدیم بیش از دویست شهیدی که هیچ نشانی از پیکر مطهرشان برجای نمانده است می رود تا چهارمین دهه ی این رخداد غم انگیز را سپری کند در حالی که هنوز هم مادران و همسران بجای مانده ی این عزیزان برای قرائت فاتحه و ریختن اشگ ناباوری هایشان به دنبال نقطه ای آرامبخش در این شهر بی نشانند.
ثبت حماسه‌ها!
امروز بایستی بدون پرداختن شعاری به موضوع فرهنگ که دغدغه‌ی همیشگی مقام معظم رهبری است، فرهنگ را خوب بفهمیم و در هوایی تمیز پیام ارزشمندشان را آویزه گوش نماییم که فرمودند: "عزیزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهم‌تر است. چرا؟ چون فرهنگ، به معنای هوایی است که ما تنفس می‌کنیم؛ شما ناچار هوا را تنفس می‌کنید، چه بخواهید، چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد، آثاری دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد، آثار دیگری دارد.
میدان مینودر!
در طراحی المان ها باید بیشتر مفاهیم آموزشی و ارزشی، همچنین مواردی چون ویژگیهای فرهنگی، اقتصادی و شغلی شهروندان را مورد نظر قرار دهیم. که به نظر می رسد هیچ یک از این اهداف در اجرای المان میدان مینودر لحاظ نشده است و پس از گذشت سالها از ساخت این المان هنوز هم عموم مردم سردر گمند که این المان نماد چیست و چرا باید در اذهان ماندگار شود؟
روزنه امید در روابط عمومی ها!
امروز را که در تقویم ها روز روابط عمومی نامیده اند تا باور کنیم، روابط عمومی هم جای پایی در کشورمان دارد را به فال نیک گرفته و امید داریم با تدبیر مدیران دولت تدبیر و امید، روزنه های امید و خودباوری در اتاقک های خاک گرفته ی روابط عمومی دستگاههای ملی و مردمی، هویدا و مرم و دولت از مواهب آن بهره مند شوند.
سوم خرداد و اندکی همت!
اینکه حماسه ها باید ثبت و ضبط شده و در حافظه ی تاریخ ماندگار شود بر کسی پوشیده نیست، اما برای ماندگاری این حماسه های جاوید، کمی همت نیاز است و نه در حد همت! که اگر داشتیم، نسل جوان امروز و فرداهایمان در مقابل کوهی از علامت سوال های گوناگون قرار نداشت.
حرص کار فرهنگی!

برای تحقق امور فرهنگی باید ریشه‌ها را دریافت و نگاه‌های سطحی و آماری را که صرفاً جهت ارایه بیلان کار است، کنار گذاشت، اموری که نود درصد آن حول محور تهیه گزارش کار مصور و ارایه آن به مرکز، جهت ماندگاری رئیس می‌چرخد و بقیه‌اش هم ساعتی بعد در یادها فراموش خواهد شد.
آقایان و خانم‌هایی که به نوعی مسوولیت فرهنگی این جامعه روی دوش شماست، به آنچه کرده‌اید کمی بیاندیشند و برای ادامه کار، کلاهتان را قاضی کنید!

جانبازان ما!

یک پایش به هنگام عملیات قطع و روی بدنش آویزان و پای دیگرش هم حسابی زخمی و عفونی شده بود. دکترها پس از چند هفته درمانهای سرپایی، گفته بودند باید هر دو پا قطع شود، در غیر اینصورت عفونت همه ی بدنت را می گیرد و ادامه اش یعنی مرگ سیاه.

مادر سرلشگر خلبان شهید بابایی، هم پرواز عباس شد

مادر بزرگوار سرلشگر خلبان، شهید بسیجی، عباس بابایی پس از سپری کردن دوران بیماری در بیمارستان، امروز  (شنبه ۲۴ آبان ۹۳) دارفانی را وداع گفته و هم پرواز فرزند شهیدش شد.

پیکر مطهر این مادر دلاور ساعت ۱۰ صبح روز ۳ شنبه ۲۷ آبان ۹۳ از امامزاده اسماعیل(ع) قزوین تشییع و در جوار گلزار شهدای این شهر آرام خواهد گرفت.

حاجیه انم فاطمه خوئینی، مادر سرلشکر خلبان، شهید عباس بابایی، طی یک ماه گذشته به علت عارضه قلبی در بخش قلب بیمارستان ولایت قزوین بستری بود و در سن ۸۸ سالگی دارفانی را وداع گفت.

سه شنبه ها!
راه را اشتباه نرویم!

مسوولین با تدبیر و یا بی تدبیر تصمیمی گرفتند و خیلی سریع هم آن را به اجرا در آوردند، اما سووال اینجاست که همین جوانانی گه تا دیروز در سفره خانه ها، در دسترس بودند تا احیانا برایشان کار فرهنگی بشود، الآنه کجا هستند و چگونه می شود پیام فرهنگی ما را دریابند؟ و شاید هم فکر می کنیم که همه ی آنها تنبیه شده و قلیان و ..... را کنار گذاشته و آدم های فرهنگی و با ادبی شده اند

۷۴۰ روز بی حاصل!
اینکه همه ی تقصیرها و عدم تحقق برنامه ها، بویژه در بعد فرهنگیش را به گردن دولت و تصمیمات آن بیاندازیم کار درستی نمی تواند باشد. باید باور داشت که اگر نماینده ای دردآشنای مردم و جامعه باشد و توانایی و تخصص در امور مختلف داشته باشد، به راحتی می تواند از تمام لحظات و اوقات نمایندگیش، در جهت تحقق خواسته های شهر و مردمش استفاده کند.
حاجی بشقابی باش!
حالا برگردیم و مروری داشته باشیم به عملکرد فرهنگی مدیران فرهنگی و ارزشی استان و اینکه کدام کار فرهنگی را نه با یک بشقاب که آن هم در داخل یک تاکسی پیکان قراضه -که قیمتش بعید است مخارج کفن و دفن حاجی را پوشش دهد-، بلکه با بودجه های میلیاردی انجام داده اند که ماندگار باشد.
چرا مرثیه سرایی؟
مهمترین مشکل برخی از مدیران فوق این است که با گرفتن پست و مقام و یا جواز ورود به تشکیلات دولتی و غیره، احساس می کنند که در همه ی زمینه ها خبره و صاحب نظر هستند و قطعا هم وقتی مدیران و کارشناسان کشوری، نظرات بی ربط و غیر کارشناسی مسوولین استانی را مشاهده می کنند، در همان حد و اندازه هم با آنها تعامل خواهند داشت.
عملیات سپاه سابق!
فراموش نکنیم که این مکان مقدس نقطه ی آغاز عروج بسیاری از جوانان و نوجوانان عاشق این استان بوده و با تبدیل آن به مرکزی فرهنگی و هنری، می تواند پایگاهی بزرگ و دایمی در جهت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت با ویژگی های جذب مسافران و گردشگران در این شهر تاریخی و فرهنگی باشد.
کتاب "حسن رادیو" منتشر شد
"حسن رادیو، یکی از آزادگانی است که دنیایی از خاطرات را با جسم نحیف و رنجورش، حمل می کند و وقتی به پای خاطراتش می نشینی، توان برخاستن نداری. او و خاطرات ارزشمند و ماندگارش می توانند، سفیران آزادگانی خموش باشند، برای هزاران هزار تشنة شنیدن وقایع واقعی و حماسی دوران هشت سال دفاع مقدس."
ایران پر از رجائیه!
چند روز قبل که همسر بزرگوار و صبور شهید رجایی را توی کوچه و با همون چادر وصله پینه دار همیشگی و زنبیلی که خرید کرده و به سمت خانه اش در یک واحد آپارتمانی، قدم زنان می رفت، دیدم، باور کردم که چرا او و راه رجاییش گم شده و اینکه: دشمن در چه فکریه؟
اینکه رفت، پدر ۳ شهید بود!
حاج قاسم اصغری ترکانی، پدر شهیدان علی‌اکبر، علی‌اصغر و محمدرضا اصغری ترکانی، به همین راحتی که ما می بینیم و می شنویم! رفت. او رفت تا یکی دیگر از هزاران گنجینه ی اسرار شهیدان، در خاک آرام گیرد بدون اینکه نسل سرگردان امروز بداند و یا فهمیده باشد که بر او و جگر گوشه هایش چه گذشت!
شکیب زاده، ناشر برتر پنجمین نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس شد
همزمان با برگزاری مراسم اختتامیه پنجمین نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس و با حضور لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، غرفه ی کانون فار با ارایه سی عنوان از آثار حسن شکیب زاده به عنوان غرفه ی برتر نمایشگاه، در بخش خصوصی اعلام و با ارایه لوح سپاس، مورد تجلیل قرار گرفت.
مدال قهرمانی بر سینه قهرمان جانبازان، شهید محمدبیگی
هنوز صدای صوت دلنشین قرآن و صدای گرم مسیحایی اش را در گوش می شنوم. عاشقی که دم به دم، دم از علی(ع) می زد و حسین(ع). و زندگی خود و خانواده اش را وقف اسلام کرده بود و انقلاب را هم از آن اسلام می دانست و یک لحضه از ولایت دور نبود.
اگر زلزله آمد، چی؟
لطفا توجیه بس است، تا دیر نشده، بیدار شوید. مگر قرار است همه ی چاهها وسط خیابان و یا داخل استانداری، شهرداری و آتش نشانی فرو برود که همه ی نیروها و تجهیزات آماده و در دسترس باشد، امکانات و نیروی متخصص و کارشناس بایستی برای یک چنین روزها و اتفاقاتی تربیت شده و مهیا باشد، در غیر این صورت، این جنازه بعد از ۳۲ ساعت از داخل چاه در بیاید، یا در نیاید، چه تفاوتی به حال مرده و صاحب مرده دارد؟
استاندار و احداث مسجد
ضرورت ساخت و افزایش مساجد در تمای محله ها جهت دسترسی آسان نمازگزاران قابل انکار نیست، اما مساجدی را بنا کنیم که مشارکت و همت خود مردم در آن موج آفرین باشد، ضمن اینکه فراموش هم نکنیم که همین نمازگزاران به تفریح و سرگرمی سالم و مفرح هم، نیازمندند!
مادران چشم به راهند، بیا!
آنها با همه ی دغدغه ها و نگرانی هایشان، همچنان به دنبال حیاتند، حیاتی که فقط با آمدن او جان دوباره به جانها می بخشد و گل لبخند را در چهره های معصومشان هویدا می سازد. پس آقایمان! به خاطر رفع نگرانی از چشم به راهی مادران نگران هم که شده است، بیا!
مادری که از جنس عباس بود!

مادر، واژه ای ماندگار و ستودنی است که برای همه ی مادران چنین است، اما وقتی با واژه شهادت عجین می شود معنایی دگر می یابد. معنایی که پهلو به پهلوی فرشتگان مقرب درگاه خداوندی می ماند. معنایی که نام و یاد زهرا (س) و زینب (س) را زنده می کند
و مادر عباس، این شیرزن عرصه ی جهاد و شهادت، اینگونه بود. اویی که در دامان پر مهر و صمیمی اش عباس را در آغوش گرفت و ......

شیار ۱۴۳، قصه ی میثاق "الفتان" ماندگار!

"الفت" با شیار ۱۴۳ خیلی ساده و صمیمی به بسیاری از پرسشهای آدمهای دور و برمان پاسخ داد و به شعار ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، -که روزانه بر زبان بسیاری از مدیران و مسوولان فرهنگی دستگاههای مرتبط و غیر مرتبط جاری است- شعور بخشید!

همزمان با هفته بسیج و توسط حسن شکیب زاده،
کتاب قزوینی منتشر شد
کتاب "قزوینی" که در یکصد و ۲۰ صفحه و توسط انتشارات حدیٍث امروز به چاپ رسیده است، داری تصاویر، اسناد، وصیت نامه و دستنوشته های این شهید می باشد.در این کتاب، خاطرات جالب عبدالحسین الله کرم، حاج سعید قاسمی، علی نبئی، مهندس دربندی زاده، عادل همایونفر، حسین صلح جو، حسن مگسبی . خانواده شهید و .... را می خوانید.
قزوین ۵۷ در خاطرات فجر آفرینان
دهه ی فجر سال ۱۳۹۳ فرصتی شد تا یک بار دیگر به مرور خاطرات این ایام بپردازم. خاطراتی که تمام ناشدنی است و بهانه ای برای انتقال آنها به نسل های جوان امروزها و فرداهای ایران اسلامی. این خاطرات از زبان انقلابیونی مطرح می شود که به بودنشان افتخار می کنیم و خوشحالیم که هنوز در سایه ی پر مهرشان نفس می کشیم.
«فار» و گمشدگان تاریکنای دریای نسل معاصر!
دکتر حمید عابدیها، یکی از اندیشمندان و فرهیختگان ایران اسلامی در حوزه ی فرهنگ و ادب هستند که در کسوت استادی دانشگاه و تالیف آثار ارزشمند فرهنگی سرآمدند. ایشان در مکتوب ارزمند خود با عنوان مقدمه «کتاب فار» نوشته اند: این اثر و آثاری از این دست، ضمن حفظ بخش معتنابهی از دستاوردها و اسناد دست نخورده جبهه های پایداری و معرفی آنهمه به مخاطب جویا و علاقمند (به عنوان هدف اصلی)، اهداف فرعی گونه گونی نیز به همراه خواهند داشت و چه بسا در آینده نزدیک یا دور، در تتبعات ادبی، زبان شناختی، روانشناختی، جامعه شناختی و... سودمند خواهند افتاد.
حکمتی که در حکمت بود!
اولین بار که به سراغش رفتم سر کلاس درس بود. کلاسی در مجموعه‌ی خانه‌های سازمانی نیروی هوایی. جایی که مانده بود تا عباس را از یادها نبرد. جایی که قدم به قدمش یاد و بوی عباس پراکنده بود. جایی که آهسته قدم بر می‌داشت تا پایش جای پای عباس باشد.
اینها رجائیند!
هشتم شهریور بود. روزی که با شهادت رجایی و باهنر عجین شده است و کدام ایرانی است که دلش برای ایران بتپد و نداند هشت شهریور بر سر ایران چه گذشت؟
رجایی اگر چه ده‌ها ویژگی داشت که هنوز هم هیچ قلم و قدمی نتوانسته است آنها را به تصویر بکشد، اما یک ویژگی او آنقدر صمیمی و دوست داشتنی است که حتی آنانی که در گروه مرفهین بی‌درد هم ثبت نام کرده‌اند، وقتی دست فروشی رجایی را به یاد می‌آورند سر تعظیم برایش فرود می‌آورند.
یادبود هفتمین روز وداع،
باید باریک‌بین بود!
حسن شکیب‌زاده: نسل سال‌های پس از انقلاب که نَه، نسل دهه‌های قبل از انقلاب هم آمده بودند، همه‌ی آنها که پدر را می‌شناختند، پدری که در حق همه‌ی فرزندانش پدری کرد و روز وداعش هم حق فرزندی ادا شد.
حکم امام جمعه‌‌ی پدر را که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد آقا سیدعلی خواندند، مسوولیتی بزرگ بر دوش مردی گذاشتند که صادرکننده‌ی حکم می‌دانست گُرده‌های نحیف او توانای کشیدن این بار سنگین را دارد.
و دست پدر، نیم قرن پس از آن بر سر مردم این دیار بود، مردمی که روز بدرقه‌اش آمده بودند تا در تاریخ به ثبت رسانند که قدردان مردان خدوم و زحمتکش‌شان هستند.
به بهانه چهلمین روز وداع،
او "نماد ایثار" بود
هشت سال دفاع مقدس و ده هزار شهید، جانباز و آزاده‌‌ی استان قزوین که همچون نگینی در ایران سربلند، می‌درخشند، مردی را در کنارش داشت که دغدغه‌ی نه تنها آن ده هزار اسوه‌های ایثار و مقاومت، که دغدغه‌ی همه‌ی مردم شهیدپرور این دیار را نیز در سر داشت و این دغدغه‌ها بود که همراهی، همدلی و همت بلندش را در جای جای رخدادهای دفاع مقدس، به رخ می‌کشید.
برای علی و حمید محمدرضایی:
فراق ۳۱ ساله!
سی و یک سال یعنی یک عمر. آن هم عمری که هر ساعت و ثانیه‌اش سی و یک سال است. ثانیه‌هایی که یک مادر و یک پدر درونشان را پر از آشوب کرده است. آشوبی که دغدغه‌های انتظار را معنی می‌کند. علی که می‌دانست عملیات کربلای چهار، راه بی بازگشت و انتخابی آگاهانه و مسوولانه است، به پایش که مصنوعی بود نه، بلکه باور سال‌ها انتظار پدر و مادر چشم انتظارش را هم پشت سر گذاشت و به هیچ بهانه‌ای بها نداد تا رسیدن به آرزویی که هنوز هم پس از سه دهه، آرزویش در دل بسیاری از رزمندگان جامانده از قافله‌ی مجنونان لیلی، مانده است.

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Power by:Ghasedak ICT | پنل اس ام اس